Home » شعر و ادب (page 2)

شعر و ادب

شهر سوخته!

  شهر من اى شهر پيكر سوخته باغ و بستانت سراسر سوخته از سموم بادها بر دامنت بيد بنهاى تناور سوخته خاطرات سبز تو ديریست دير با شقايق‏ هاى پرپر سوخته روى دشت سينه‏ء خونين تو سرو پژمرده ، صنوبر سوخته نغمه‏ هايت در گلو خشكيده است مثل پروازى كه در پر سوخته زنبق و ياس و گل نسرين تو ...

Read More »

عشق حقیقی

اين سبكبالان كه تا عرش جنون پر می كشند جایگاه وصل را چون صبح، در بر مى‏ كشند از دم تيغ شهادت باده جوى وصلتند نيل اگر گردد بلا لاجرعه‏اش سر مى ‏كشند هر مقام عشق را موقوف زخمى ساختند بى‏ سران در هفت شهر عاشقى سر مى ‏كشند آفتاب ديگرند اينان كه روز خصم را تيره مى‏ سازند چون ...

Read More »

بمناسبت سومین سالروز وفات امیرالمومنین رحمه الله این شعر سروده شده:

قهرمان قهرمانان سوی یزدان رفته است                        ازجهان دل برگرفته پیش جانان رفته است مــرد ایثار و فـداکاری و ایمـان و جـهاد                               بهرمهمانی بسوی خلد رضوان رفته است نیست والله قدرتم تابازگویم وصف او                                اسوه تاریخ ملت مردمیدان رفته است رفته اواماپیامش دردل مازنده است                                    جان فدای آنکه دراین عهدوپیمان رفته است درعزایش ملت ماجملگی دلخون شده                                   جوی های خون زچشم ...

Read More »

کوکبه سعد و سعید رضی الله عنهما

  سید عبدالله از پا بدر کشید چو ابن معدیکرب رستم عزیز را که رزمش جهان ستود کز او قوام ملت و آیین یزدجرد بطل و شجاع و صاحب رأی و کلام بود هر سو که تاخت مست و جهان کوب می دوید بازوی فخر وی به خرد حیرتی فزود هیبت چنان که طرفۀ وی دم ز دل گرفت از ...

Read More »

آسمان بار امانت نتوانست کشید / حافظ

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین باده مستانه زدند آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نام من دیوانه زدند جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند شکر ایزد که میان من و ...

Read More »

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

حافظ علیه الرحمه: چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب ...

Read More »

از مناجات خواجه انصاری رحمه الله

الهی نـــام تو مــا را جواز! مهــــــر تو ما را جهــاز! الهی!  شنــاخت تو ما را امان! و لطف تو مـــا را عیـــان ـ الهی! فضـــل تـــو ما را لوا,کنف تــــو ما را ماوی !  الهی! ضیعفان را پناهی قاصدان را بـــر سراهی مومنـــــان را گواهی چه بود که افزایی و نکاهی؟

Read More »

چون محمد یافت آن ملک و نعیم / مولانا

چون محمد یافت آن ملک و نعیم           قرص مه را کرد او در دم دو نیم چون ابوبکر آیت توفیق شد                  با چنان شه صاحب و صدیق شد چون عمر شیدای آن معشوق شد        حق و باطل را چو، فاروق شد چون که عثمان، آن را عین گشت          نور فایض بود و ذی النورین گشت چون ز رویش مرتضی شد ...

Read More »

اوست مقدس که فنائیش نیست / نظامی

نظامی: بسم‌الله الرحمن الرحیم هست کلید در گنج حکیم فاتحه فکرت و ختم سخن نام خدایست بر او ختم کن پیش وجود همه آیندگان بیش بقای همه پایندگان سابقه سالار جهان قدم مرسله پیوند گلوی قلم پرده گشای فلک پرده‌دار پردگی پرده شناسان کار مبدع هر چشمه که جودیش هست مخترع هر چه وجودیش هست لعل طراز کمر آفتاب حله ...

Read More »

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

خواجه حافظ شیرازی علیه الرحمه: دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که بازبینم دیدار آشنا را ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل هات الصبوح هبوا یا ...

Read More »