تازه ترین ها

کسانی سر می دهند، کسانی پایگاه اشغالگران می خواهند

کسانی سر می دهند، کسانی پایگاه اشغالگران می خواهند

نصیب زدران // ترجمه : حبیب زاده

شب شنبه، طیارهء بی پیلوت امریکایی ها موتر والی و مسئول نظامی طالبان در هلمند ملا عبدالمنان (ملا محمد رحیم) را هدف قرار داده، او را به شهادت رسانید. تبصره های گوناگون در رسانه ها جریان دارد. بعضی ها خسته اند و بعضی ها صدمهء بزرگ برای طالبان می دانند.

در حالی که وطنداران زیادی شهید ملا منان در پهلوی اشغالگران ایستادند، زندگی مدرن را ترجیح دادند، در خارج از کشور به تجارت پرداختند، اگر رودهء شان هم درد بکند به آلمان می رسند، اما ملا عبدالمنان راه خارداری را انتخاب کرد که پر از زخم، مرگ و زندان ها بود. او هم می توانست مانند هموطنان خودفروخته اش، زندگی آسان را انتخاب بکند. اما راه سختی ها را ترجیح داد. مسئولیتی که از سوی مقام رهبری امارت اسلامی سپرده شد به گونه ای انجام داد که بریتانیایی ها و امریکایی ها تمام توانایی خود را در هلمند به خرج دادند، داخلی ها را به شکل اردو، سپیشل فورس، اربکی ها و سنگوریان به میدان آوردند. اما امروز پس از هژده سال، وضعیت هلمند طوری است که خارجی ها و نیروهای رژیم تنها مشغول نگهداری مقر ولایت در لشکرگاه هستند و باقی ساحات هلمند را از دست داده اند.

هر چه این خبر چه تاثیری بر طالبان دارد، درین شکی نیست که افغان ها چهره ای را از دست داده اند که کم و بیش ده سال پلان های نظامی امریکا و بریتانیا را خنثی کرد و ناکام ساخت. اما تاریخِ قربانی های طالبان از شهادت ملا بورجان تا دشت لیلی و قلعه جنگی و از گوانتانامو تا بگرام و پلچرخی باب های بی شماری دارد. در برابر بی۵۲، بلیک هاک، کوبرا و میزایل های درون، با تفنگ و راکت مقابله کردند. نه تنها او، بلکه ملا اختر محمد منصور، ملا اختر محمد عثمانی، ملا دادالله، شیخ دوست محمد نورستانی، ملا عبیدالله آخند، ملا روزی خان عاکف، بدرالدین حقانی، امرالله رهبر، ملا عبدالسلام رهبر، مولوی سنگین فاتح و ده ها بزرگان دیگر طالبان جان های خود را عملا نثار کردند. پسر امیرالمؤمنین شیخ هبة الله آخندزاده حفظه الله «خالد» در دوران امارت پدرش حملهء استشهادی کرد، مولوی جلال الدین حقانی چهار پسر خود را قربان کرد و برای جهان نشان داد که این تحریکی است که نه تنها سپاهان پایین رتبهء آن قربانی می دهند، بلکه بزرگان آن نیز در میدان قربانی پیشتاز اند. شهادت فرماندهان درجه یک، هیچ اثر منفی بر امارت اسلامی نداشته است، بلکه آن ۴۹ قوت های مغرور جهان که می گفتند طالبان را در ظرف ماه ها از بین می بریم، به دروازهء شکست رسیده اند.

تنظیم های زیادی در افغانستان فعالیت می کند، این تنظیم ها بر بنیاد مفکوره های لسانی، قومی و مذهبی ساخته شده است. اما هیچ تنظیمی ادعا نمی تواند که در سراسر افغانستان نفوذ دارد. اما در تحریک طالبان تاجک های بدخشان، بلوچ های نیمروز، ازبک های سرپل و پشتون های شرق و جنوب سهم کامل دارند. تنها عقیدهء دفاع از دین و میهن است که همگان را گردهم آورده است، ایشان به کدام گروه مشخص و یا شخصی وابسته نیستند، بست والی به فرمان واحد عزل و نصب می شود. پس شهادت یک نفر چه تاثیری بر چنین تحریک می داشته باشد ؟

اما تاریخ در حال ثبت شدن است، هر روز برگه ای نوشته می شود. تاریخ تا اکنون به اینجا رسیده است که افغان ها دو گروه اند، یکی گروه فرماندهان، محافظان و چاپلوسان اشغالگران است، ایشان کسانی اند که خانهء برادر خود را دست نشان می کنند، تا اشغالگران به جرم «تروریست بودن» بمباران کنند و در بدل دالر بگیرند.

گروه دیگر کسانی اند که زندان های بگرام و پلچرخی از آن ها پر است، با بمب های فاسفورس سوزانیده شدند، جسدهای شان پشت موترها بسته و کشانیده شد. خانه های شان با خاک یکسان شد، ماه ها داخل خانه های شان محبوس ماندند و سال ها به بازار نرفتند. در اوج زمستان و تابستان در کوه ها و دشت های دوردست شب و روز خود را سپری کردند، اما به اشغالگران سر ننهادند.

در اوراق تواریخ بعدی می خوانیم که یکطرف افغان های بودند که طرفدار پایگاه های اشغالگران در کشور خود بودند، تا چشمهء دالر جاری باشد. اما طرف دیگر، گروهی بود که برای نابودی آن پایگاه ها سرهای خود را قربان کردند، از استخوان خود چره و از گوشت خود بارود ساختند، اما تاریخ غیرت و دلاوری اسلام و افغانیت را زنده نگهداشتند.

Related posts