Home » جنایات جنگی » ملیشه های جنرال دوستم و نهایت ظلم و وحشت در سرپل

ملیشه های جنرال دوستم و نهایت ظلم و وحشت در سرپل

نوشته : حبیب الله هلال

واقعاً آنچه که از دیرباز دربارهء شهر بی پرسان در داستان ها و حکایت ها شنیده بودیم، اکنون داریم با چشمان سر آنرا مشاهده و تجربه می کنیم، جنرال دوستم شخصیت نام آشنای شمال و افغانستان، که ظلم و وحشت او و دار و دسته اش از دیرباز شهرت جهانی داشته است، اکنون از مدت یکسال بدینسو یکبار دیگر برای چراندن و سیر کردن افراد و ملیشه های خودسر و بی بندبار خود روی بسوی شمال نهاده و چندین سفر نظامی به ولایات شمالی خصوصاً جوزجان، فاریاب و سرپل داشته است. در این سفرها که به منظور پاکسازی مناطق به نفع رژیم کابل انجام میشود، نه اینکه مناطق پاک و تصفیه نمیشود، بلکه این لاشخوران کهنه کار به هر منطقه ای که میرسند، مال ، دارایی و جان مردم را گرفته و گوشت و خون آنها را می مکند و استخوان های آنان را پشت سر رها کرده و می روند.

 

دوستم که برای تحرک کاروان نظامی خود روزانه 5 میلیون افغانی از رژیم کابل میستاند، با وجود آن به هر منطقه و ساحه ای که میرسد، مردم بیچاره و غریب را مجبور کرده که برای پُر کردن شکم های افراد و دار و دسته اش گوش برّه آماده کنند. این جنایت کار و افرادش تنها به سیر کردن شکم های چند صد کیلوی خود اکتفا نمی کنند، بلکه به بهانه های مختلف عملیات، تلاشی، تفتیش ، اتهام، حل فیصله های فی مابین و شک و شبه افراد و اقوام را گرفتار، شکنجه و زندانی می کنند، خانه ها و حتی قریه ها را بصورت کامل تلاشی و به بهانه های مختلف هست و نیست مردم را چور و غارت می کنند.

 

اگرچه چور و چپاول، لت و کوب و زندانی کردن مردم برای آنان یک امر عادی شده است، اما اکنون به حدی جرئت یافته اند که زنان را نیز لت و کوب و شکنجه می کنند، این عمل ناروا و وحشت آنان به یک منطقه و قریه محدود نمیشود بلکه آنها همانند مرض وباء به هر جا برسند همه چیز را نیست و نابود می کنند. که اکنون باشندگان و مردم عام رمق و توان صبر و بردباری را از دست داده و صدای اعتراض بلند کردند.

دیروز صدها تن از مردم و باشندگان ولایت سرپل بخاطر اعتراض به جنایات و مظالم دوستم و ملیشه های گلم جم او به شهر مزارشریف مرکز ولایت بلخ رفتند و در جریان مراسم اعتراضی صدای دادخواهی خود را به گوش ملت افغان رساندند. این مردم که از اقشار و اقوام مختلف جمع گردیده و برای اینکه آه و فریاد خود را به دیگران برسانند و کسی را به دادخواهی طلب کنند، دست به مظاهره زدند. آنها شعارهایی را بر ضد دوستم و ملیشه های خودسرش و مقامات رژیم سر میدادند و خواهان توقف هرچه عاجلتر عملیات نظامی دوستم در سرپل بودند. مردم می گفتند که دیگر به ستوه آمده اند و اگر حکومت مشترک کابل این خودسریهای دوستم را متوقف نکند، مجبور خواهند بود به کشورهای همسایه مهاجر شوند.

 

این مردم مظلوم در حالی صدای اعتراض خود را بلند کرده اند که در این حکومت دست نشانده دزد و قاضی یکی هستند. دزد از مردم و ملت می دزدد و قاضی فقط برای شنیدن دعوا به همان اندازهء دزد رشوت میخواهد. واقعاً که اکنون این سرزمین به مانند شهر بی پرسان داستانها شده است. آنچه را که دیروز در هنگام شنیدن از دیگران در فکر و ذهن تجسم می کردیم ، امروز در عمل و بالمشاهده تجربه می کنیم. پس در یک چنین میدان و معرکه ای چه باید کرد؟  چاره ای نیست جزء آخرین گفتنی این مردم که مجبور به هجرت و رفتن به دیار غربت شوند!

 

طبق ارقامی که چندی قبل یکی از رسانه های داخلی نشر کرده بود:” همه روزه بصورت اوسط هزار تن مجبور به ترک خانه و مناطق خود گردیده و به کشورهای همسایه و یا کشورهای دوردست مهاجر میشوند و تقریباً نیمی از این افراد از قریها و دهات هستند که در نتیجهء ظلم و وحشت تفنگسالاران، قومندانان پیشین و پولیس محلی (اربکی) مجبور به مهاجرت و رفتن به کشورهای همسایه میشوند.

150809064902_afghan_militia_forces_640x360_getty_nocredit