Home » مطالب گوناگون » انقلابی که من دیدم(قسمت چهارم)

انقلابی که من دیدم(قسمت چهارم)

با بلند بودن سطح فرهنگی، شیوه های اول و دوم در جامعه ترکیه کمتر مؤثر و کارساز بود. به همین دلیل غرب از شیوه و تاکتیک کهن اش که در سرکوبی و ازبین بردن خلافت عثمانی کار گرفته بود، دوباره روی آورد. این شیوه، که نتیجه مثبت آن را در کنار زدن مجاهدین راستین افغانستان؛ بعد از شکست شوروی سابق، تجربه نموده بودند، غربیان را بیشتر امیدوار ساخته بود.
بلی! گماشتن و ترجیح دادن احزاب و گروه های طریقتی در کنار زدن مسلمانان راستین!
هرچند بکار گیری این شیوه در دولت عثمانی سالیان متمادی را دربرداشت، ولی با همین شیوه، اول نظام عثمانی را تضعیف ساختند بعداً نظام لائیک را جاگزین آن ساختند.
اما در افغانستان؛ از اینکه سطح فرهنگی جامعه پائین بود، این شیوه توانست جریان هایی را در رأس امور نظام قرار دهند، که عفو عمومی «کمونیست های قاتل» و اشتراک شان در نظام، به آن سرعت عمل بخشید. چهره های خونخوار و جانی را؛ از طریق همین طریقتی ها، دوباره مطرح و تبارز دادند و حتی القاب همچو خالد بن ولید را نیز نثارشان ساختند. دشمنان اسلام با پُر ساختن جیب ها و سرازیر ساختن پول (مشوره استعمار کهن انگلیس)، توانستند اهداف دشوار و درازمدت شان را، در کوتاه مدت رقم زنند. ایشان ضمن جلوگیری از به قدرت رسیدن مجاهدین راستین، توانستند «اندیشه جهاد» را موازی به «تروریزم» شکل دهند و اذهان جهان را نسبت به آن خدشه دار و کمرنگتر گردانند.
اما فضا و احوال مردم ترکیه چیزی دیگری بود!
پس چگونه این شیوه را باید عملی می ساختند؟
کودتای مصر، چشم طاغوتیان را کور گردانیده بود تا بتوانند عمق جامعه ترکیه را درست درک نمایند!
بلی! اینجاست که مصداق پیام الهی تجلی می یابد که حرف اخیر از آن طاغوتیان نبوده، بلکه ازآن خالق هستی می باشد:

وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّـهُ ۖ وَاللَّـهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ ﴿آل عمران:٥٤﴾
آنان مكر(برنامه ریزی) كردند، و الله هم مكر كرد، و الله بهترين مكركنندگان است.

حدس طاغوت در پیروزی کودتای مصر، و سکوت مجامع بین المللی در سرکوب ظالمانه حکومت مردمی مصر، آنها را جسور و جسورتر گردانید. سفر فتح الله گولن به امارات متحده عرب و از آنجا به سرحدات ترکیه و توزیع و پخش پول سرسام آور، جهت عملی ساختن این برنامه، امید طاغوتیان را چنان بالا برده بود که شب کودتا، همه ی آنها را به چشن و پای کوبی کشاند. بهترین اسناد بر مصداق این سخن، نشرات تلویزیونی خودشان در همان شب می باشد که اوراق طلایی از دسیسه های دشمنان اسلام را، درج تاریخ گردانید.
فتح الله گولن که خود را پیروی خط مولانا جلال الدین بلخی می نامد، از سال های ۱۹۹۹ در امریکا بسر می برد. همین علت است که پیروان خط مولانا در افغانستان نیز از ناکامی این کودتا دلگیر گشتند و عقده های شان را از طریق فضای مجازی تا حال انعکاس می دهند.
جریان فتح الله گولن در مقطع های مختلف، دوستان اسلامگرا خود را، نظر به انحرافات فکری از دست داد. زیرا ایشان همانند فرقه های سروشیه و منکرین حدیث؛ اما آرام و با احتیاط، سعی بر جدایی حدیث نبوی از وحی الهی زدند. ایشان حتی بخش دوم از کلمه را (محمدرسول الله) را رکن ایمان نمی شمردند. این جریان، بعضی اوقات؛ بخصوص در بین حلقه خودشان، چنان افراطی می گشتند که حتی در آذان از گفتن محمد رسول الله مبادرت می ورزیدند. اگر حکیمانه و با دقت، اندیشه های این جریان را بررسی و مطالعه نمایم، وجه مشترک ایشان را با فرقه های انحرافی زیر چتر «روشنفکران دینی» به سادگی درخواهیم یافت. محور اساسی این جریان های انحرافی، برائت یهود و نصارا و حتی دیگر ادیان، در عدم پذیرش رسالت آخرین فرستاده الله (ج) تمرکز یافته است. همین علت است که این جریان، یهود و نصارا (بعد از بعثت محمد صلی الله علیه وسلم) را نیز اهل بهشت دانسته و نکاح دختر مسلمان با آنها را جایز می دانند.
بلی! اینجاست که چتر حمایت طاغوتیان بر سری همچو جریان ها سایه می افگند تا به راحتی و بدون دردسر بتوانند به «اسلام ستیزی» در درون اسلام ادامه دهند. علمای اسلام را به علمای درباری-، و مجاهدین راستین را به مجاهد نماها تبدیل نمایند تا رعیت را در فساد و اعتیاد بکشانند و بقای استعمار شان را، بدون حضور عساکر شان، تضمین بدارند که مثال زنده و عملی آن، کشور خودی ما می باشد.
بدون شک در «اسلام ستیزی» دولتمردان امریکا جای تردیدی باقی نمی ماند، اما اینکه چگونه امریکائیان پیروان «قرآن و سنت» را در لست تروریست ها جا می دهند و پیروان جریان های طریقتی (و دیگر منحرفین راه اسلام راستین) را در آغوش می کشاند، نکته بیداری از برای پویندگان راه حق بوده می تواند.

شیوه ها و تاکتیک های طاغوتیان در سرکوب «راه توحید» بیشمار و متغیر می باشند که در حوصله این بحث نمی گنجد.
زیرا آنانی که دین ندارند، اخلاق ندارند؛ و آنانی که اخلاق ندارند، بی قولان و درغگویان بیش نیستند!
اما آنچه ازین واقعه می توان آموخت این است که: اگر ایمانداران در ایمان شان صادق بمانند، و در آن راستا استقامت و پایداری نمایند، امداد های الهی با ایشان خواهد رسید:

إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّـهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿الاحقاف:١٣﴾
هر آينه آنان كه گفتند كه پروردگار ما اللّه است و سپس پايدارى ورزيدند، بيمى بر آنها نيست و اندوهگين نمى‌شوند.

پس بیایم، بجای آنکه به جان هم بیافتیم و آله دست طاغوتیان گردیم؛ از افتخارات نیم قرن اخیر در فرو ریختن هیبت طاغوتیان چیز های را بیآموزیم، و ایمان خویش را بیشتر صیقل دهیم. زیرا اگر این نظام ها باشند و یا نباشند؛ اگر جهاد را کسی بپذیرد و یا نفی بدارد، اسلام بر کفر غالب شدنی ست! اما برگشت ما بسوی خالق هستی در منهای اسلام، هیچ خواهد بود که خسران آنرا هیچ نیروی بجز الله(ج) جبران نخواهد توانست!
قبل از باز نمودن افتخارات نیم قرن اخیر اسلام، بیایم سیری بر انقلاب مردم ترکیه در نافرجام ساختن کودتای نظامی بزنیم و با خاطرات آن شب و چشم دید های بنده، بر گنجینه های تجربیات خویش بیافزایم:

ب : سیری بر «انقلاب مردمی ترکیه» با چشمدید های بنده:
سکوت شب همه جا را فرا گرفته بود. خستگی راه با هوای صاف و دلپذیر نواحی بورسه (اولین پایتخت دولت عثمانی)، سنگینی خوابم را بیشتر می ساخت. منتظر دخول وقت نماز عشا مانده بودم تا بعد از ادای نماز بخوابم. شدت خواب مرا واداشت تا با تنظیم و ترتیب کانال های تلویزیون ماهواره یی خود را مصروف نگه بدارم. بر حسب تصادف در یکی از چینل های خبری؛ که بزبان عربی مستقیماٌ نشرات داشت، بر تصاویری برخوردم که فضای شهر انقره را متشنج و پُر از رگبار و آتشبازی سلاح های نظامیان را نشان می داد. ترتیب کانال ها را کنار زده و همه ی حواسم را به اخبار تمرکز دادم.
دیگر نه از سنگینی خواب اثری ماند و نه از خستگی راه. در پی دیگر کانال های خبری افتادم تا خبر را از منابع مختلف دریابم. رسانه های بزرگ خبری، روال عادی برنامه های نشراتی شان را تعقیب می داشتند، که گویی در ترکیه هیچ اتفاقی رخ نداده باشد. این مطلب بر تشویش ام افزود و در نخستین برداشت، برای خانواده تذکر رفتم که غرب در عقب این کودتا قرار دارد!
کودتای مصر به نظرم شکل یافت و زود به سراغ تلویزیون مصر رفتم. هنوز یک ساعت از آغاز کودتا نمی گذشت و کودتاچیان در حال پیشروی و در صدد نفوذپذیری بر نقاط حساس و حیاتی کشور بودند، که تلویزیون مصر به جشن و پای کوبی پرداخته واز اسقاط نظام دیکتاتوری اردوغان سخن می گفتند. نشرات فارسی «صدای امریکا» نیز سری صحبت را باز نموده و با ترتیب میزمدور، با کنایه و تمسخر، راهکرد ها و شیوه تند اردوغان را زیر نقد قرار داده بودند که جوی کاملاٌ از شادی و فرحت، بر فضای برنامه حاکم بود.
مقوله ای: «مسلمانان واقعی را، باید از سر انگشتان دشمنان اسلام شناخت!» بخاطرم خطور نمود و حدس و گمان هایم در مسیری یقین شکل می یافت که غرب در عقب این کودتا نقش محوری دارد. در حالی که اشک بر دیدگانم حلقه زده بود؛ به یگانه شیریانی که بر قلب زخمی «امت اسلامی» خون می رسند، فکر می کردم.
با سرعت، کانال های تلویزیونی را یکی پی دیگری ازنظر می گذشتاندم که توجه ام را تلویزیون دولتی ترکیه بخود جلب داشت که از روال عادی نشرات بیرون شده و به دست کودتاچیان سقوط نموده است. خانمی که مسئول بخش خبری بود با وضع وحشت زده و چهره ای رنگ پریده؛ در عدم رضایت و با صدای گرفته، از اسقاط «نظام دیکتاتوری اردوغان» خبر داد. از مردم حفظ آرامش را خواست و از آغار مرحله جدید با «دموکراسی واقعی» سخن گفت.
اینجاست که ادعای دروغین «دموکراسی» طاغوتیان برملا می گردد و با شکست اندیشه های شان در ملاء عام؛ زیر نظام های تعریف شده ی خودشان، به سلب آن پرداخته، و طرف مقابل را با همان مرضی که خود برآن (دیکتاتوری) مبتلا هستند، متهم می گردانند.
بلی! با زور برچه (قدرت نظامی) در صدد کسب قدرت می برآیند، و بر دلسوزترین فرد جامعه، که بر اساس رأی مردم انتخاب گردیده، لقب دیکتاتور را می گذارند. در صدد محو دموکراسی خودکفا و غیر وابسته می برآیند، و نظام دیکتاتوری را «دموکراسی واقعی» تعریف می دارند. و برای اینکه مردم به واقعیت پی نبرند، فضای رعب و وحشت را خلق نموده و قیود شبگردی را نافذ می دارند تا زمینه های فرودآمدن میسیونر ها (مبلغان)، اسکالر ها (محققین) و شرق شناسان را، در میدان های هوایی محیا گردانند.
بلی! همین واژه ها و القاب «مدرنیته» است که کشور های اسلامی را به تباهی کشانده؛ و بیدینان و سکولار ها را، زیر نام «روشنفکران دینی» بر گرده ی ملت ها تحمیل داشته اند! به همین علت نخستین توجه کودتاچی ها بر تسخیر «تلویزیون ملی» و میدان های هوایی ترکیه تمرکز یافته بود.
روش طاغوتیان و نوع اتهام وارد ساختن ایشان بر بهترین و صادق ترین فرزندان اسلام، چیزی تازه ی نیست! خالق هستی این بحث را چه زیبا در کلامش بیان داشته است: {طه: ۵۶-۷۶}
• فرعون بر موسی(ع) اتهام رهبریت ساحران را وارد می سازد، در حالی که خودش وی را همچو فرزندنش در زیر یک سقف پرورانیده است؛
• بعداٌ فرعون این عملش را، از عمق وطندوستی توجیه داشته، و موسی(ع) را چنین مخاطب قرار می دهد:
«آمده یی تا با جادویت ما را از سرزمین ما برهانی!؟»
(درست مانند اتهام وارد ساختن دیکتاتور به اردوغان، و موجودیت وی را خطری در تضاد با غرب و عدم ورود به جامعه اروپا دانستن)
• زمانی که فرعون همپیمانان خودش (ساحران) را می بیند که به حق گرویده اند، می گوید:
«چرا قبل از اجازه من، به دین موسی(ع) گرویده اید!؟»
(یعنی اگر دولت ها، نظام خودساخته دمکراسی را نیز بپذیرند؛ باید به اجازه و نقش فعال غربی ها باشد. زیرا طاغوتیان، خود را وارثان نظام ها دانسته، و حتی شکل اصلی دمکراسی حاکم بر جوامع خودشان را، برای دیگران روادار نیستند. درست مانند فرعون که اراده افراد را نیز در گروی اجازه خودش می دانست.)
• خالق هستی در کلامش همچو حالات را، مرحله به مرحله برای بشر می آموزاند تا در برابر پیامد های بعدی، خویشتن را آماده سازند.
مرحله بعدی «تحکیم نظام های فرعونی»، ایجاد فضای رعب و وحشت می باشد تا پویندگان حق، گرویده حق نگردند و در جمع «گرویدگان حق» نپیوندند و رسالتمندان برای جوامع شان، الگو نگردند.
فرعون دستور می دهد تا دست و پای «گرویدگان حق» را ببرند و بر تنه های درخت خرما بر دار کشند!
(درست مانند نظام دیکتاتوری عبدالفتاح السیسی که مرسی، رهبر منتخب مصر و دیگر رهبران اخوان المسلمین را به حبس ابد و اعدام محکوم میدارد، و گزارش آنرا نیز از طریق رسانه های مدعیان دمکراسی انتشار داده و آنرا ضرورتی از برای حفظ دمکراسی می نامند.)

بعد از پخش اسقاط نظام اردوغان توسط تلویزیون دولتی ترکیه؛ دم در وجود معاندین اسلام و منافقین دمید، و جرأت اظهار نظر را پیدا نمودند.
پس منظر این واقعه، بالاتر از یک کودتای نظامی و گرفتن قدرت به نظر می رسید. تمامی راه های مواصلاتی مسدود گردید و نخستین هدف کودتاچی ها برملا گشت. در چنین شرایط، دولت ایران نیز خبر از مسدود شدن سرحدات اش را بر روی اتباع ترکی پخش نمود. از وضع چنان پیدا بود که هدف کودتا، تنها بر تغییر نظام خلاصه نگشته، بلکه ایشان در صدد دستگیری توده ای عظیمی از مردم زیر نام «حزب عدالت و توسعه» می باشند. درست مانند کشور مصر، که اهداف کودتاچی ها، تنها به عزل رئیس جمهور مرسی خلاصه نماند، و قشر عظیم از مردم، زیر نام «اخوان المسلمین» به زندان ها کشانیده شدند.
نظامیان از طریق تلویزیون دولتی ترکیه، قیود شبگردی را نافذ ساختند، و در چنین حالت؛ غربی ها با خاطری جمع، یکی پی دیگری، موضیعگیری امریکا را چنین تکرار می کردند:
«ما خواهان تعقیب روند دموکراسی در ترکیه هستیم!»
بدون آنکه مشخص سازند که از طریق نظام انتخاب شده حاکم و یا از طریق کودتاچیان. اما آنچه که در خدعه غربیان و امریکا مشخص و غیر قابل انکار بود، عدم محکومیت «عمل کودتا» در برابر «دموکراسی واقعی» بود!
در چنین حال و هوا، تلویزیون «سی ان ان ترک» توانست با اردوغان تماس حاصل نماید و پیام وی را که از طریق تلیفون موبایل پخش می شد، نشر نماید. اردوغان از نشرات مستقیم تلویزیون استفاده برده و با جرأت از طرفدارانش خواست تا به خیابان ها بریزند و نگذارند تا «دموکراسی واقعی» قربانی تروریزم زیر نام دموکراسی گردد!
اینجاست که کار و زحمات حزب «عدالت و توسعه» در «مردم سازی» تجلی یافت.
مسلمانان باید از دو گزینه، یکی را انتخاب می نمودند:
۱- شهادت بر روی خیابان ها و در جلوی کمره ها؛
۲- شهادت در پشت میله های زندان و دور از انظار مردم!
گزینه اول دارای تلفات کمتر و تأثیر پذیری بیشتر نسبت به گزینه دوم بود، و هر لحظه آرزو می کردم تا مردم، قیود شبگردی را بشکنند و به جاده ها بریزند. برای فامیلم گفتم که ای کاش درین ساعتی از شب، کشتی بسوی استانبول می رفت تا خاطره «قیام سوم حوت» را با ایشان زنده می ساختم. برایم اصلاٌ نژاد، رنگ، قوم، ملیت و سرحد ارزشی نداشت، و خود را عضوی از وجود واحد «امت اسلامی» احساس می کردم و مسئول می شماریدم.
جای بود و باش ما در بالای یکی از تپه های بود که به آسانی می شد حالت شهر را نظاره کرد. هنوز دقایقی از خواست اردوغان نگذشته بود که از مناره های مساجد، آواز آذان محمدی طنین افکند. دیگر نتوانستم جلوی جاری شدن اشک هایم را بگیرم. دخترم می پرسد که حالا وقت نماز نیست، آذان از برای چه؟
گلویم چنان گرفته و پُر بود، که نمی توانستم به راحتی صحبت نمایم. گفتم این چیزیست که در صدر اسلام نیز اتفاق افتیده، و در حالات اضطراری مردم را ذریعه آذان، دعوت به تجمع در مساجد می نمودند.
برایم باور ناکردنی بود!
بلی! از مساجد «دیانت»، همبستگی با مسلمانان راستین؟
بر بام تعمیر رفته و به شهر نظر انداختیم؛ دیگر پیدا بود که همبستگی مردم با «دولت مردمی» آن کشور، خلاصه به پایتخت و یا چند شهر بزرگ نمانده و «کشور شمول» گردیده است.
بعد از هر آذان، امام هر مسجد به سخنرانی کوتاه می پرداخت و از مردم تقاضا می داشت تا به خواست اردوغان لبیک گفته بر جاده ها بریزند، و این عمل را، جهاد در برابر زورگویان دانسته و آنرا حکم شرعی خواندند. آنچه که خیلی آموزنده و جالب برایم بود، نظم و ترتیب سخنرانی های شان بود. مساجد که از هم فاصله ی زیاد نداشتند، و قدرت صوت در آن نیمه های شب به اوج آن می رسید، بطوری «نوبت وار»، آذان و تبلیغ را ادامه می دادند. به مجرد تمام شدن تبلیغ امام، مسجد دیگری شروع به آذان و تبلیغ می نمود که فضای آسمان همه محلات، لحظه ای بدون آذان نمی ماند تا آنکه انقلاب آغاز یافت!
همینجاست که شعار انقلاب شکل یافت:
«یا الله – بسم الله – الله کبر!»
بخش پنجم:
بلی! سنت الهی چنین است که در برابر قدرت های تا به دندان مسلح؛ وسایل ناچیز و ناتوان را چنان عظمت دهد که طاغوتیان را با همه زرق و برق نظامی شان، مهار گرداند…
…(منتظر بخش پنجم بمانید)

 

نوشته :انجینر محمد نظیر تنویر از هالند