نگاهی به کارنامه های شیخ الحدیث مولوی عبدالحکیم خالد(رح)

نگاهی به کارنامه های شیخ الحدیث مولوی عبدالحکیم خالد(رح)
حبیبی سمنگانی
 
جهاد مردم افغانستان بر ضد امریکا واقعه ای کوچک و عادی نیست بلکه نبرد بزرگ و تاریخی حق و باطل است و جایگاه ویژه در تاریخ اسلام و مسلمان ها دارد ، یکی از عوامل پیروزی مسلمان ها درین نبرد اینست که شخصیت های زبده ، تابنده و مخلص رهبری مسلمان ها را به دوش دارند ، بیش تر مسئولان و بزرگان جهادی علماء ، طلباء ، حافظان و شخصیت های دین پرور و نیک نام جامعه بودند و هستند ، آن عده صاحبان علم و کمال که جامعه باید از استعدادهای علمی و قلمی آن ها فیض یاب می گردید نیز جهاد و مقاومت مسلحانه را لازم پنداشتند و از کتاب و قلم دور ماندند و دوشا دوش مجاهدین به سنگرهای داغ شتافتند .
 
 
 
شیخ الحدیث مولوی عبدالحکیم خالد (رح) مشهور به مولوی عبدالحکیم شاولیکوتی نیز در زمرهء کسانی بود که از سوی خداوند تعالی به استعداد عالی علمی و قلمی آراسته بود ، وی شوق و ذوق تصنیف و تالیف داشت ، اما یورش وحشیانه ای امریکای ها باعث شد تا مسند زیبای تدریس را ترک بکند و برای دفاع از دین و میهن دست به سلاح بزند و تا هنگام شهادت به مبارزه اش صمیمانه ادامه بدهد ، بیایید اوراقی چندی از زندگی ، خدمات و زحمات این مرد نستوه را مطالعه بکنیم و از سیرت و شخصیت این عالم مجاهد بهره یاب شویم .
 
 
شناخت اجمالی :
 
مولوی عبدالحکیم خالد (رح) فرزند محمد رحیم و نواسه ای جلال الدین به قوم الکوزی ، در سال ۱۳۸۱ ه ق در ولسوالی شاولیکوت ولایت قندهار در منطقه ای شالیزاری دیده به جهان گشود ، مولوی عبدالحکیم (رح) چون در یک خانوادهء متدین زاده بود در خورد سالی از سوی اعضاء خانواده به علوم دینی سوق داده شد ، الف با و آموزش های ابتدای را در مسجد قریه اش و  نزد علماء منطقه آموخت ، وی هنوز در عنفوان جوانی قرار داشت که قشون سرخ شوروی ها بر افغانستان یورش آوردند و متعاقباً جهاد مسلحانه در برابر آن ها شروع شد ، مولوی صاحب (رح) در همان روزگار همه مصروفیت های زندگی اش را تعطیل نمود و برای ادای فریضه ای جهاد تفنگ را به شانه کرد .
 
از سهم گیری در جهاد تا فرماندهی :
 
ملا عبدالوهاب باشندهء مرکز ولایت قندهار و دوست دیرینه ای مولوی صاحب (رح) می گوید :  یکی از جبهات قوی مجاهدین در برابر شوروی ها و کمیونست ها به نام جبهه ای درهء نور در مربوطات ولسوالی های شاولیکوت و نیش ( ولایت قندهار ) بود ، ملا عبدالودود ( مجاهد ورزیده و مشهور شاولیکوت ) پس از شروع جهاد بر ضد شوروی ها این جبهه را بنیاد گذاشت ، جبهه ای درهء نور که بعدا به جبهه ای طالبان مشهور شد جبهه ای قوی در شاولیکوت ، نیش ، خاکریز و دیگر ساحات نزدیکی بود ، این جبهه دشمن را هدف حملات سنگین قرار می داد و مسیر قندهار – ارزگان را همواره در کنترول خود داشت ، ملا عبدالوهاب می گوید : مولوی عبدالحکیم (رح) در نخستین سال های جهاد در سن ۲۰ سالگی به نیت جهاد شامل این جبهه شد ، وی سرشار از اخلاص و صداقت بود و همت بلند داشت ، هرگاه کمیونست های منطقه سرکوب شدند قومندان مشهور جهادی ولایت قندهار حافظ عبدالکریم به جبهه ای ما آمد و از ما خواهش نمود برای عملیات به ارغنداب برویم ، زیرا هدف بزرگی درین منطقه باقی نمانده بود ، اما بالاخره فیصله صورت گرفت که حافظ عبدالکریم با مجاهدین خود به ارغنداب برود و ما بر خاکریز عملیات بکنیم ، اولین سالهای جهاد بود و هیچ ولسوالی تا هنوز فتح نشده بود ، بیش تر ساحات ولسوالی خاکریز پر از عساکر دولتی بود ، مجاهدین جبههء نور عملیات خود را بر خاکریز آغاز کردند ، مولوی عبدالحکیم (رح) در عملیات به همرای ما شرکت کرد ، همه ساحات ولسوالی خاکریز به شمول مرکز آن دران عملیات فتح شد ، مجاهدین در مرکز خاکریز قرارگاه ساختند و حدود ۲۵۰ تن مجاهدین را دران قرارگاه مستقر ساختند ، مجاهدین آن قرارگاه برای عملیات ها به دیگر ساحات می رفتند ، مولوی عبدالحکیم (رح) در همان قرارگاه خدمات زیادی جهادی انجام داد ، تا اینکه در اثر تکالیف و زحمات بسیار به شدت بیمار شد ، به تکلیف جگر گرفتار شد و برای تداوی به پاکستان رفت .
 
مولوی عبدالحکیم (رح) پس از تداوی و شفایابی در پاکستان بماند و روند تعلیمی اش را دوباره آغاز نمود ، وی در مدرسهء شالدره و نورالمدارس در کویته و نیز در مدارس دینی پشاور به فراگیری علوم و فنون دینی پرداخت و در طی شش سال کتب متداول درسی را تکمیل نمود و دورهء حدیث را در جامعه ای امداد العلوم پشاور نزد شیخ الحدیث مولانا حسن جان (رح) به پایان رسانیده سند فراغت را به دست آورد .
 
مولوی عبدالحکیم (رح) پس از فراغت یکبار دیگر به منطقه اش شاولیکوت قندهار برگشت و خدمات جهادی خود دوباره در جبهه ای درهء نور آغاز نمود ، مجاهدین ازان جبهه برای عملیات ها به ارغنداب ، پاشمول و دیگر بخش های راه قندهار – هلمند می رفتند و بر نیروهای اشغالگر شوروی و عساکر کمیونستی یورش می بردند ، مولوی عبدالحکیم (رح) در یکی از چنین سفرهای جهادی خود مدت ۷ ماه را در ارغنداب و ژری سپری نمود و هرگاه دوباره به شاولیکوت برگشت مجاهدین به یک محکمهء شرعی ضرورت داشتند ، قاضی عمومی و رئیس محکمهء مجاهدین در قندهار دران زمان مولوی سید محمد مشهور به مولوی پاسنی بود ، مولوی پاسنی صاحب در هر منطقه محکمهء محلی ساخته بود و قاضی مقرر کرده بود ، مولوی عبدالحکیم (رح) چون عالم جید و شخص پرهیزگار بود از سوی وی برای شاولیکوت و اطراف آن قاضی انتخاب شد ، مولوی صاحب پس ازان نه تنها قاضی شاولیکوت ، خاکریز و نیش بود بلکه در جبههء خود مشغول تدریس نیز شد ، سلسلهء درسی وی بالاخره به تدریس صحاح سته و تفسیر و ترجمهء قرآن کریم رسید و به شیخ الحدیث مشهور شد .
 
شوروی ها در اواخر خواستند به افراد دولتی که در ترینکوت ( ارزگان ) محاصره بودند اکمالات برسانند ، آن ها یک قطار بزرگ تشکیل دادند و به سوی ارزگان حرکت کردند ، مجاهدین با این قوه درگیر شدند و مولوی عبدالحکیم (رح) در جریان درگیری از ناحیه ای زنخ زخمی شد .
 
ملا عبدالوهاب می گوید : مولوی عبدالحکیم (رح) عالم توانا و مجاهد مخلص بود ، وی در همین منطقه نه تنها قاضی بود بلکه پس از چند مدت به عنوان مسئول مجاهدین مقرر شد و همه مجاهدین واقعی شاولیکوت و نواحی آن از مولوی صاحب اطاعت می کردند .
 
دوران هرج و مرج تنظیم ها : 
 
مولوی عبدالحکیم (رح) در دوره ای هرج و مرج تنظیم ها در منطقه اش در درهء شاولیکوت مدرسه داشت و به حیث فرمانده جهادی و قاضی بر ولسوالی های شاولیکوت ، خاکریز و نیش کنترول داشت ، وی با هم آهنگی علماء ، مجاهدین و بزرگان محل ساحات زیر تصرف خود را آرام نگهدشت و شریعت را حاکم ساخت ، وی دو بار از سربندِ ارغنداب تا درهء نور همه پاتکهای تفنگ سالاران را به همکاری مردم از بین برد و پاتک داران را تعقیب نمود ، مجاهدین به رهبری مولوی صاحب در منطقه ای باغکی ولسوالی خاکریز بر قومندان خان که پاتک داشت و یکتن مجاهد را به نام عبدالمنان ( باشنده ء چینار ) شهید کرده بود و چند تن مجاهدین ارزگان را برای اینکه سلاح های آن ها را بگیرد نیز به شهادت رسانیده بود یورش بردند و قومندان خان را با شش تن از تفنگ داران اش از بین بردند و مردم را از شر آن ها نجات دادند .
 
مولوی عبدالحکیم (رح) در تنفیذ و تطبیق شریعت بسیار دلاور بود و در دورهء کمیونست ها و تنظیم ها شریعت را در ساحات زیر تصرف خود حاکم ساخته بود ، بر کسانیکه حدود ثابت می شد مجازات می کرد ، مولوی عبدالحکیم (رح) اگرچه عضو حرکت انقلاب اسلامی افغانستان بود و لیکن همه مجاهدین وی را به قدر نگاه می کردند و در امور قضایی به وی مراجعه می کردند .
 
خدمت در تحریک اسلامی طالبان :
 
« ملا آغا جان » دوست دیرین و حالا مسئول مجاهدین مولوی عبدالحکیم (رح) در مورد پیوستن وی به تحریک اسلامی طالبان می گوید : طالبان دند و سپین بولدک را در کنترول خود درآورده بودند ، اما شهر قندهار را هنوز فتح نکرده بودند ، تفنگ سالار مشهور قومندان امیر لالی می خواست بر طالبان در بولدک حمله بکند ، امیرلالی دران زمان شهر شاولیکوت را نیز در کنترول خود داشت و مقر اصلی وی منطقه ای به نام کمپنی در نزدیکی بند دهلی بود ، همزمان طالبان نیز پلان داشتند بر لالی و دیگر تفنگ سالاران یورش ببرند و شهر قندهار را تصفیه بکنند ، همین بود که رهبر تحریک اسلامی طالبان ملا محمد عمر مجاهد (رح) از دست حقانی صاحب ( ارغندابی ) به مولوی عبدالحکیم (رح) مکتوب روان کرد و از مولوی صاحب خواست شما در شاولیکوت بر امیر لالی حمله بکنید تا آن ها دران جا مشغول شوند و ما درین جا بر شهر قندهار حمله می کنیم ، مولوی عبدالحکیم (رح) پس از رسیدن مکتوب نزد ملا محمد عمر مجاهد (رح) آمد و با بزرگان تحریک از نزدیک دیدار نمود و پلان عملیات مشترک را گرفتند ، مولوی صاحب از ملا محمد عمر مجاهد (رح) یک عراده موتر خواست ، تا طالبان ولسوالی های نزدیکی را جمع بکند و برای انتقال آن ها از موتر استفاده بکند ، ملا صاحب مرحوم گفت فی الحال تنها ۵ موتر داریم که مجاهدین درمیان دند و بولدک ازان استفاده می کنند ، شما درمیان مجاهدین سابق اگر با کسی آشنایی داشته باشید از وی کمک بخواهید .
 
مولوی عبدالحکیم (رح) از فرمانده مشهور جهادی قندهار ملا نقیب الله کمک طلب کرد ، ملا نقیب الله ۱ عراده موتر هینو ، ۲۰ بوجی آرد و ۵ بیلر تیل مساعدت نمود ، مولوی صاحب به مدرسه های شاولیکوت و خاکریز رفت ، درس ها را معطل نمود و از طالبان خواست که با وی یکجا شوند و به این شکل تقریباً ۹۰ تن طالبان را آماده و مسلح نمود پلان گرفت تا در مرکز شاولیکوت بر افراد امیر لالی هجوم ببرد ، طالبان هنوز در تخته ای پل بودند و قندهار را نگرفته بودند ، مولوی عبدالحکیم (رح) با ۹۰ تن طالبان به سوی مرکز شاولیکوت حرکت کردند ، ملا آغا جان می افزاید : ظهر روز در ساحهء باغک رسیدیم و دران جا از مردم پرسیدیم که افراد امیر لالی در چه وضعیت قرار دارند ؟ ، مردم گفتند آن ها در نزدیکی مرکز ولسوالی در منطقه ای دامانی سنگرها می سازند ، مایان عصر روز بر آن ها حمله نمودیم ، هرگاه ساحات زیر تصرف آن ها را فتح نمودیم نگاه کردیم که آن ها سنگرها ساخته اند ، گلِ سنگرها هنوز تر بود و خود آن ها فرار کرده بودند ، حتی تربوز و خربوزه های را که آمادهء خوردن بود نخورده به سوی مرکز شاولیکوت فرار کرده بودند ، صبح فردا طالبان بر مرکز ولسوالی تهاجم بردند ، افراد امیر لالی بدون مقاومت گریختند و به سوی بند دهلی رفتند ، طالبان مرکز ولسوالی شاولیکوت را گرفتند ، در همان شب شهر قندهار نیز فتح شد ، مولوی عبدالحکیم (رح) با چند تن مجاهدین به شهر قندهار رفت ، وی پیش روی فرقه ای قندهار با قومندان عمومی نظامی تحریک حاجی ملا محمد اخوند رو به رو شد و جریان را قصه کرد ، همان جا پلان گرفته شد که ظهر روز بر آخرین مرکز امیر لالی در بند دهلی هجوم می برند .
 
امیر لالی همه تانگ ها ، توپ ها و چهل میله ها را به آخرین پایگاه خود انتقال داده بود و بیش تر سلاح های فرقهء قندهار و قشله جدید را نیز به مرکز خود در کمپنی جا به جا کرده بود ، امیر لالی لاف زده بود جنگ واقعی با طالبان را در همین جا می کنم ، مولوی عبدالحکیم (رح) با حاجی ملا محمد اخوند ظهر روز به کمپنی رفتند و پس از درگیری کوتاه افراد امیر لالی شکست خوردند و این منطقه با ده ها میل سلاح های سنگین در اختیار طابان قرار گرفت .
 
مولوی عبدالحکیم (رح) از همان روزها به حیث یک قومندان فعال تحریک اسلامی طالبان به خدمت شروع کرد ، در فتوحات ارزگان و هلمند سهم گرفت ، مسئولیت ولسوالی موسی قلعه و سنگین را به دوش داشت ، چند مدت در ولایت فراه نیز مسئول ماند ، در جنگهای شدید دلارام و آب خرما شریک بود و دوستان دیرینه ای جهادی اش همچون ملا آغا ، ملا عبدالمناف ، ملا عبدالحلیم ، ملا سفر محمد و……….. در همین جنگها به شهادت رسیدند .
 
سپس مولوی عبدالحکیم (رح) دوباره در منطقه ای خود به تدریس شروع کرد و بر کتاب مشهور فقه حنفی « هدایه » حاشیه نوشت و تفسیری هم به نام « فوز الدارین » نوشت ، مولوی صاحب تا زمانی یورش امریکای ها بر افغانستان مشغول تدریس بود و ازان پس دوباره به جهاد مسلحانه شتافت .
 
جهاد بر ضد امریکای ها :
 
دوست دیرینه ای مولوی عبدالحکیم (رح) ملا آغا جان می گوید : هنوز شش ماه از تهاجم امریکا نگذشته بود که مولوی عبدالحکیم (رح) ترتیبات ابتدای خود را برای عملیات های جهادی آغاز کرد ، وی بار نخست دو تن مجاهد را استخدام نموده یک حلقه ماین را در منطقه ای خوشاب ولسوالی دامان ( ولایت قندهار ) جای که امریکای ها آمد و رفت می کردند جا به جا نمود و نیروهای اشغالگر را هدف قرار داد ، سپس علماء کرام و مجاهدین پیشین ولسوالی های خاکریز و شاولیکوت را مخفیانه به جهاد دعوت داد و ازان ها خواست تا در حرکت جهادی سهم بگیرند و یا هم همکاری بکنند ، مردم وعدهء همکاری نمودند ، گل آغا شیرزی که دران زمان والی قندهار بود از پلان مولوی صاحب خبردار شد ، وی بزرگان و چهره های سرشناس منطقه را مهمان نمود و یک اندازه پول نقد را برای آن ها داد و در اخیر برای شان گفت : خود را از مولوی عبدالحکیم دور بگیرید ، به حرف های وی راه نروید ، اگر کسی با وی همکاری میکند این را بداند که با امریکای ها هیچ کسی مبارزه نمی تواند ، آن ها طیاره دارند و با طیاره مقابله نمی شود .
 
قوه ای بزرگی دشمن پس ازین مجلس در تلاش مولوی عبدالحکیم (رح) به شاولیکوت آمد و مولوی صاحب به باغران ( هلمند ) رفت ، رفیق جهادی مولوی صاحب « ملا محمد اسلم » می گوید : مولوی عبدالحکیم (رح) با شهید ملا دادالله (رح) دید ، شهید ملا دادالله (رح) وسایل و تجهیزات جهادی را برای مولوی صاحب آماده نمود و مولوی صاحب با ۱۱ تن رفقاء اش در کوتل پیتاوه در مسیر قندهار – ارزگان در راه دشمن کمین گرفتند و در روز اول یک قومندان دشمن را با ۴ عسکر از بین بردند ، سپس یک مقام غربی را زنده گرفتار نمودند و کشتند ، قتل آن خارجی هیاهوی و غوغای زیادی را در رادیوها برپا نمود و دشمن را به شدت خشمگین ساخت ، همان بود که گل آغا شیرزی از سوی ارزگان به رهبری و همراهی معلم رحمت الله و جان محمد با یک قوه ای بزرگ به تاریخ ۲۰۰۳/۳/۲۸م به منطقه آمدند ، آن ها در عملیات خود نتوانستند به مجاهدین زیان برسانند ، اما افراد گل آغا شیرزی وزیر اسبق تجارت امارت اسلامی افغانستان « ملا عبدالرزاق فتاحی » را در حالی که خانه نشین بود گرفتار نمودند و به امریکای ها تسلیم نمودند و آن ها وی را به زندان گوانتانامو انتقال دادند ، مولوی عبدالحکیم (رح) این بار نیز منطقه را ترک نمود و لیکن ۱۵ روز پس دوباره برگشت و حملات خود را بر دشمن ااز سر گرفت و ۳ پوسته را در منطقه ای کاریز در مسیر قندهار – ارزگان فتح نمود ، 
 
مولوی عبدالحکیم (رح) و رفقایش در بهار سومین سال تهاجم امریکا عملیات های جهادی را با روحیه ای جدید آغاز نمودند ، آن ها در نخستین حمله ای خود ولسوالی خانشین را فتح نمودند ، سپس در منطقه ای زمتوی ولسوالی شاولیکوت با نیروهای اشغالگر درگیری شدید رخ داد و دشمن دچار تلفات سنگین شد ، در یک درگیری دیگر در کوتل پیتاوه « قومندان نعمت جان » همکار مشهور اشغالگران که خارجی های مستقر در خانه ای امیر المؤمنین (رح) را همکاری می کرد کشته شد ، مجاهدین دران سال چندین حملات پردست آورد بر دشمن انجام دادند .
 
مولوی صاحب (رح) در بهار سال ۲۰۰۴م یکجا با مجاهد ورزیده شهید ملا شهزاده (رح) بر مرکز ولسوالی شاولیکوت یورش بردند و در نتیجه ولسوالی را فتح نمودند و سلاح ها و امکانات زیادی را به غنیمت گرفتند ، سپس هر دوی شان یکجا در منطقه ای توپخانهء گومبت در مربوطات این ولسوالی با دشمن درگیر شدند و دشمن را به شدت متضرر ساختند ، ملا شهزاده (رح) پس از همین جنگ به شهادت رسید .
 
در سال ۲۰۰۵م ، مولوی عبدالحکیم (رح) و مجاهدین وی نخست یک پوسته را در منطقه ای زومتو در ولسوالی شاولیکوت فتح نمودند و متعاقباً کاروان اکمالاتی دشمن را در درهء نور هدف قرار دادند و تانکرهای زیادی دشمن را آتش زدند ، سپس مولوی صاحب به ولسوالی خانشین رفت ، آن جا قوه ای بزرگی امریکای ها آمد و درگیری شدیدی در قریه ای مرغان رخ داد ، چند روز بعد تر در شاولیکوت نیز درگیری شدید صورت گرفت و امریکای ها دچار بسیار تلفات شدند ، سپس مجاهدین به رهبری مولوی صاحب در شاولیکوت و اطراف آن دشمن را هدف حملات کوبنده قرار دادند ، بر مرکز یک شرکت خارجی به نام تایگر در منطقه ای وچ باغتو در راه کهنه ای ترینکوت یورش بردند و نیز درگیری شدید با امریکای ها و کانادای ها در منطقه ای گومبت رخ داد ، فرماندهان مشهور جهادی قندهار همچون قاری فیض محمد سجاد ، ملا عبدالشکور ، مولوی باز محمد ، ملا حیات الله مشهور به حاجی لالا نیز درین درگیری شریک بودند ، درین جنگ بر علاوه ازینکه دشمن دچار تلفات سنگین شد مجاهدین نیز تلفات دیدند ، قاری فیض محمد سجاد از پای و مولوی عبدالحکیم خالد (رح) از گردن زخمی شد .
 
شهادت ، وصیت و بازماندگان :
 
مجاهدین پس از شفایابی مولوی صاحب به رهبری وی بر ولسوالی خاکریز حمله نمودند و دشمن را وادار به فرار ساختند و ۲۳ تن مجاهدین اسیر را که در محبس این ولسوالی زندانی بودند رها ساختند ، مولوی عبدالحکیم (رح) ۳ روز پس ازین جنگ با رفقای خود به منطقه ای دره نور رفت و دران جا در یک درگیری رویا روی در پا و شکم مرمی خورد و یک ساعت بعد در اثر زخمهای عمیق به تاریخ ۲۰ ربیع الثانی ۱۴۲۷ ه ق به آرمان دیرینه اش مقام علیای شهادت نائل گردید ، انا لله و انا الیه راجعون .
 
مولوی عبدالحکیم (رح) وصیت کرده بود هرگاه شهید شود جسد وی در جای آشکار دفن کرده نشود بلکه مرقد وی باید برای کسی معلوم نباشد ، جسد شهید مولوی عبدالحکیم خالد (رح) موافق با وصیت وی در منطقه ای پیتاوه در مربوطات ولسوالی خاکریز در یک جای نامعلوم به خاک سپرده شد و تا اکنون جز مجاهدین که دفن کرده بودند مدفن وی دیگر برای کسی معلوم نیست .
 
از شهید مولوی صاحب (رح) ۴ دختر و ۳ پسر هر یک زبیر خالد ، محمد یوسف و جابر به جا ماندند ، پسران وی مشغول فراگیری علوم دینی هستند .
 
خاطره ها :
 
دوست دیرینه ای مولوی عبدالحکیم (رح) ملا محمد اسلم می گوید : شهید مولوی عبدالحکیم (رح) قرآن کریم را بسیار تلاوت می کرد و حتی در سفرها هم نسخه ای کوچکی از قرآن کریم و صحیح بخاری شریف را با خود می داشت ، در دوران جهاد نیز به تعلیم و تربیه ای رفقای جهادی اش می کوشید و چون به خانه بر می گشت به تصنیف مشغول می شد و با استفاده از چنین فرصت ها تفسیر « فوزالدارین » را نوشت .
 
ملا نقیب الله می گوید : یکبار به خانه ای مولوی عبدالحکیم (رح) رفتیم ، مولوی صاحب کتاب های زیادی را باز کرده بود ، ما پرسیدیم ( چه اراده دارید ؟ ) ، مولوی صاحب در جواب گفت : تفسیر قرآن می نویسم ، اما فکر می کنم همچون مصنف جلالین از من هم ناتمام خواهد ماند ، پیش بینی مولوی صاحب بر جای بود ، وی نتوانست تفسیر را مکمل بکند ، ۱۶ پاره را نوشته بود و چاپ شد و به سبب شهادت مولوی صاحب ناتمام ماند .
 
ملا نقیب الله می افزاید : مولوی عبدالحکیم (رح) در ماه رمضان ترجمه و تفسیر قرآن را درس می گفت و تعداد زیادی طلباء ازان بهره می گرفتند ، وی یک سال پیش از شهادت به حج رفته بود ، در خاک مقدس حجاز یک عالم دین برای وی کتاب مشارع الاشواق الی مصارع العشاق را تحفه داد ، این کتاب تا هنوز درین جا چاپ نشده بود ، مولوی صاحب کتاب را با خود آورد و به تعداد زیادی چاپ کرد و نشر نمود ، مولوی صاحب (رح) سیرت رحیق المختوم را بسیار دوست داشت و می گفت این کتاب را به زبان پشتو ترجمه می کنم ، مولوی صاحب (رح) در تمام عمر خود دو بار حج کرده بود ، بار اخیر یک سال پیش از شهادت هرگاه به حج رفت در میدان عرفات و دیگر مقامات متبرک از خداوند متعال سوال شهادت کرده بود ، چون از حج برگشت گفت امسال شهید می شوم و چنان شد .
 
ملا آغا جان می گوید : مولوی عبدالحکیم (رح) فقیر بود ، اما بسیار مستغنی بود ، یکبار کسی به درهء نور آمد و ۵۰۰ روپیه به مولوی صاحب داد ، مولوی صاحب پرسید : این پول برای چه است ؟ ، آن کس گفت فی سبیل الله دادم ، مولوی صاحب گفت : برای کدام مسکین بده ، وی گفت : شما مسکین هستید ، نگاه کنید چپلک تان چه قدر کهنه است ، مولوی صاحب گفت : در ظاهر مسکین به نظر می آیم ، اما قلب من بسیار غنی است ، سپس دو تن طالبان فقیر را برای آن کس نشان داد و گفت این پول را برای آن ها بده .
Social Networks
Social Networks
Social Networks
Social Networks

Related posts