باید تاوان روزی را پرداخت، که قدرش را ندانستیم!

باید تاوان روزی را پرداخت، که قدرش را ندانستیم!

باید تاوان روزی را پرداخت، که قدرش را ندانستیم!

بدون شک که باید تاوان کفران نعمت را پرداخت!

تاهنوز در خاطره ها زنده است که:

قدرت های ملوک الطوایفی عملاً کشور را چنان تجزیه ساخته بودند که هر یک بطور جداگانه با قدرت های بیرونی و کشور های تمویل کننده شان، روابط خودسرانه داشتند؛

سفارت خانه ها و میدان های هوایی این قدرت های محلی، خود بازگو کننده تجزیه عملی کشور بود؛

تمامی مناطق زیر اثر این جنگسالاران، به مراکز «شر و فساد» مبدل گشته بودند؛

چاپ سرسام آور «پول بی پشتوانه» توسط روسها؛ ادامهٔ انتقام روس ها از افغان بود که توسط مهره های گندیدهٔ احزاب کمونیست کشور ما، در زیر چطر شورای نظار پیش می رفت؛

انارشیزم؛ تفرقه های قومی و لسانی را به اوجش بالا زده بود، و مجاهد نما ها تمامی داشته های معنوی جهاد را زیر سوال برده بودند؛

ووو…

 

در همچو شرایط، مجاهدین مخلص و واقعی زیر نام طالب، مناطق را معجزه آسا از وجود نیروی های «شر و فساد» پاک می گردانیدند، تا آنکه ششم میزان ۱۳۷۵ فرا رسید.

۲۱ سال قبل مردم ما دوباره مورد آزمایش الهی قرار گرفتند و عزت ازدست رفتهٔ شانرا دوباره بدست آوردند!

پایتخت کشور شاهد به اهتزاز درآمدن بیرق سفید آزادی و استقلال در زیر شریعت الهی گشت، و کشور عملاً از تجزیه نجات یافت؛

امن چنان در کشور سایه افگند که تاریخ پنچ هزار سالهٔ افغانستان شاهد آن نبوده است؛

تمامی نیروهای خودفروخته و وابسته؛ که منشاء خونریزی این چهار دهه می باشند، از دروازه های کشور به بیرون فرار نمودند؛

مجاهدین اصلی از مجاهدنما ها تفکیک گشتند؛

سلاح های سرسام آور؛ معجزه آسا در کوتاه مدت جمع آوری گشتند؛

حقوق تلف شدگان برق آسا، دوباره اعاده گشت؛

قاچاق و کشت مواد مخدر مهار گردید؛

ووو…

 

اما حیف…

صدها بار حیف و افسوس که قدر آن عزت بدست آورده را ندانستیم، و زود بر آن پشت گردانیدیم!

بلی! نتنها که پشت گردانیدیم؛ بلکه واژهٔ «متحجر» را نیز بر آن پیوند زدیم!

چنین است کفران نعمت!

درست همچو بنی اسرائیل، که بر نعمت آسمانی (من و سلوا) پشت گردانیدند، و به «پیاز و سیر» روی آوردند!

ما نیز نعمت آسمانی را به لذایز مادی تبدیل داشتیم:

از نعمت «عفت و پاکی» فرار نموده، به ستاره افغان زیر نام دموکراسی و آزادی فرد روی آوردیم؛

از نعمت «عزت» فرار نموده، ذلت را برای خویش عزت توجه داشتیم؛

از نعمت بهترین فرزندان صدیق این خطه فرار نمودیم، و زیر نام ترقی در پناه شریر ترین و بد اخلاق ترین افراد رفتیم؛

جنگ را بر«صلح»، تجاوز و بغاوت را بر «امن»، ووو… بلآخره غلامی را بر «آزادی» ترجیح دادیم!

 

پس بجاست نیست تا تاوان آن را بپردازیم!؟

ذلتی که فعلاً به آن مواجه هستیم، و امریکا و ۴۹ کشور هم پیمانش، سردار و حاکم ما گشته اند؛

چه بوده می تواند!؟

آیا همان ناشکری نیست که در برابر رژیم طالبان نمودیم و با ایشان همکاری نورزیدیم!؟

شاید همین سخن برای بعضی ها؛ همین حالا نیز خنده آور باشد!

زیرا عزت برای آنها، پُر بودن جیب ها توسط دالر می باشد؛

و دالر چنان بصیرت حق را از ایشان ربوده است که حتی اثرات ذلت را در جامعه نیز دیده نمی توانند؛
اثراتی که، این چنین ذلتی را تا اکنون برای ما به ارمغان داشته است:

  • نیم میلیون کشته و معلول؛
  • چهار میلیون مردهٔ زنده نما (معتادین)؛
  • پنج میلیون معتاد به فساد اخلاقی، و موسیقی مبتذل؛
  • آلودن شدن بیشتر «کارمندان دولتی» به فساد اداری؛
  • انجماد نیروی کاری و پدید آوردن میلیون ها گدای حرفه یی؛
  • انجماد فکری بیشتر نیروی جوان و روشنفکر از پدیده ی «وابستگی» و رشد وابستگی تحت نام روشنفکری؛
  • از دست دادن تمامی ارزش های زبانی، اجتماعی، کلتوری ووو… زیر نام دیموکراسی؛
  • جدا سازی رضاکارانهٔ «مردم ناآگاه» و محتاج از داشته های دینی و ترویج بدعت ها و خرافات زیر نام دین؛
  • حتی به مسخره کشانیدن رأی مردم، در درامه های «انتخابات»؛
  • ووو…

 

پس این دستآورد های نامیمون و این سزای دردناک، چه بوده می تواند به جز از ناسپاسی از نعمات الهی!

سزای که، ناسپاسان پس از مرگ شان، حتی در همین دنیا نیز باید بهای آنرا بپدازند!

بلی! پس از مرگ در سنگر شیطان، بر بیوه های شان؛ در بدل حقوق قانونی ایشان، تجاوز صورت می گیرد.

اما آنانی که در سنگر حق می رزمیدند و جان های شیرین شان فدا نموده اند؛ هرچند که خانواده های شان در تنگنای سخت مادی قرار دارند، ولی فرزندان شان با عزت و سربلندی بزرگ می شوند، و جای پدران شان را در سنگرحق پُر می نمایند!

آیا گاهی بر این نکته دقیق شده اید که همه میمیرند؟

از کاخ نشینان تا کوخ نشینان!

دقت نماید به اهالی که در این شانزده سال تجاوز، متواتر زیر ستم استکبار و دستنشانده های شان بودند؛

با اهالی که درین مدت با استکبار همکار بوده اند!

این دو را باهم به مقایسه گیرید، و به این پرسش جواب دهد:

شکنجه و محرومیتی که عزت و عفت را در پی داشته باشد بهتر است،

و یا آسایش و لذایز مادی که فرد را در فساد و ذلت بکشاند؟

 

پس اگر ما در خود تغییر نیآوریم، و ذلت را بر عزت ترجیح بدهیم؛ بدانیم که عاقبت امور از آن الله جل جلاله بوده، و بدون شک که «خالق هستی» قوم دیگری را جانشین این ناسپاسان خواهند نمود که الله را بهتر ستایش نمایند!

زیرا «حرف اخیر» در نظام هستی از آن پروردگار عالمیان می باشد!

اگر ما باشیم و یا نباشیم، اسلام بالای کفر غالب خواهد شد، اما بدان که تو بدون اسلام «هیچ» هستی!

دست نوشت انجینر محمد نذیر تنویر – هالند

Social Networks
Social Networks
Social Networks
Social Networks

Related posts