تازه ترین ها

زندگی و شخصیت شهید مولوی عبدالحنان جهادوال رح

زندگی و شخصیت شهید مولوی عبدالحنان جهادوال رح

کودکی در خاکریز ( قندهار) در یک خانوادهء متدین به دنیا آمد ، پدر و مادرش در اوان خوردسالی برای فراگیری علوم دینی وقف کرد  اما وی درسن پانزده سالگی کتاب ها را بست و مخفیانه عزم جهاد کرد ، مجاهدین بار اول به دلیل خوردسالی در صف جهاد راه ندادند اما وی بار دیگر وارد کارزار شد و مبارزات خستگی ناپذیر خود را از ارغنداب (قندهار) بر ضد قشون شوروی ها آغاز کرد ، اما هرگاه شوروی ها شکست خوردند عطش جهادی وی هنوز نشکسته بود و آتش شوق در سینهءوی شعله می زد، وی در تعقیب کمیونست ها حتی از مرزهای افغانستان گذشت و جهاد مقدس خود را در ماوراء النهر در برابر کمیونست ها ادامه داد ، دو سال در تاجکستان جنگید و سپس به افغانستان برگشت و شامل کاروانی شد که برای محو فسادهای روزافزون قیام کرده بودند ، سپس هرگاه امریکایی ها به این مرز و بوم یورش آوردند وی بار دیگر با روحیهء تازهء وارد مرحلهء نوین جهاد شد، به مناطق هموار و کوه زمین زابل ، قندهار و هلمند رفت ، بارها با دشمن جنگید تا اینکه در گرشک ( هلمند) پس از نماز تهجد در هنگام دعاء هدف بمباران امریکایی ها قرار گرفت و جام شهادت را نوش جان نمود .

اذا کانت النفوس کبارا // تعبت فی مرادها الاجسام

روح پاک شهید مولوی عبدالحنان رح نیز همچون سائر مجاهدین پاکباز با وصف جانفشانی ها و عرق ریزی های چند دهه نه خسته شد و نه هم حوصلهء مقاومت را از دست داد ، بلکه زمانیکه پیکر گوشتی وی به پارچه های کروز داغ داغ و چند پارچه شد روح پاکیزهء وی آرام گرفت ، بلی ، خاصیت ارواح پاک همین است که همواره بدن انسانی را شکست می دهد و بدن از بردن آن خسته و مانده می شود و مقاومت را از دست می دهد .

ولادت و مراحل ابتدای زندگی :

مولوی عبدالحنان جهادوال رح در سال ۱۳۸۴ ه ق / ۱۹۶۴ م در روستای لام در ولسوالی خاکریز ولایت قندهار چشم به جهان گشود ، پدرش محمد ابراهیم نام داشت و خانواده اش در منطقه به دینداری و خوش اخلاقی شهرت داشت .

عبدالحنان هنوز خوردسال بود که پدرش در یک مدرسهء محلی شامل کرد ، وی تا پانزده سالگی در قریهء خود و مناطق نزدیکی به فراگیری کتاب های دینی پرداخت ، استعداد ذهنی اش خوب بود و در مدت کوتاه  کتاب های زیادی را به پایان رسانید .

ترک کردن خانه برای جهاد :

زمانیکه شهید عبدالحنان جهادوال رح تازه وارد مرحلهء نوجوانی شده بود جهاد مسلحانه در برابر کمیونزم و شوروی ها در افغانستان آغاز گردیده بود ، وی چون شوق فراوان جهاد در قلب داشت تنها در انتظار این بود که از لحاظ سن و سال قابل جهاد و مبارزه شود ، هنوز پانزده سال داشت که برای جهاد به هلمند رفت ، اما چون خوردسال بود به هر جبههء جهادی آن ولایت رفت و لیکن پذیرفته نشد ، وی به منطقهء خود برگشت اما بعدا دوباره به ارغنداب (قندهار) رفت و دران جا زندگی جهادی خود را در یک جبههء مشهور طالبان زیر سرپرستی ملا محمد شیرین اخوند آغاز کرد .

مولوی عبدالحنان رح دران زمان اگرچه خوردسال بود و لیکن استعداد عالی علمی و جهادی داشت ، وی در تمام مدت جهاد نه تنها به آموزش های دینی خود ادامه داد بلکه مجاهدین را نیز درس می گفت ، لهذا در پهلوی جهاد به افاده و استفادهء علمی خود نیز ادامه داد .

جهاد بر ضد کمیونزم :

شهید مولوی عبدالحنان جهادوال رح پس از جبههء جهادی ملا محمد شیرین اخوند در چند جبههء دیگر نیز خدمات جهادی انجام داد و در اخیر سرپرستی یک گروپ مجاهدین را به دوش داشت .

بیش تر دوستان وی در مراحل اخیر جهاد شوروی در ارغنداب مجاهدین عرب ، چیچن و ازبک بودند که برای جهاد بر ضد کمیونزم به افغانستان آمده بودند ، از همان جا رفاقت وی با مجاهدین مهاجر آغاز گردید و تا آخر عمر با مجاهدین عرب و دیگر مجاهدین مهاجر رفاقت دیرینه و صمیمانه داشت .

شهید مولوی عبدالحنان جهادوال رح دوبار در ارغنداب زخمی شد ، یکبار در اثر اصابت پارچه های مرمی هاوان از ناحیهء شکم زخم برداشت ، زخم وی بسیار خطرناک بود و داکتران در شکم وی روده های پلاستیکی انداختند .

شهید مولوی عبدالحنان جهادوال رح سال ها در قندهار مشغول جهاد و مبارزه بود و هرگاه شوروی های مهاجم شکست خوردند وی برای سهم گیری در حرکت جهادی آسیای میانه به ماوراء النهر رفت و دو سال را در صفوف جهادی آن منطقه سپری کرد ، معلومات کافی در مورد این سفر مولوی عبدالحنان رح وجود ندارد اما دوستان وی می گویند که مولوی عبدالحنان رح در جریان این سفر درکشورهای تاجکستان و آذربایجان در عملیات های جهادی بر ضد کمیونست ها سهم گرفت ، جهادوال رح درین سفر یکبار زخمی شد و یکبار هم از سوی عساکر روسی گرفتار شد ، وی در زندان از سوی عساکر روسی به شدت شکنجه شد اما به فضل خداوند تعالی از همه آزمون ها موفقانه نجات یافت .

وی دران سفر جهادی نه تنها به حیث یک فرد مجاهد در عملیات های جهادی سهم گرفت بلکه مسئولیت یک معسکر تربیوی مجاهدین را نیز به دوش داشت ، جهادوال رح دو سال بعد به افغانستان برگشت .

خدمت در امارت اسلامی افغانستان :

شهید جهادوال رح پس از بازگشت به قندهار نخست در منطقهء خوشاب ولسوالی دامان ولایت قندهار یک مدرسهء دینی را بنیاد گذاشت و به تربیهء شاگردان علوم قرآنی پرداخت ، سپس  ازین منطقه به روستای پدری اش « لام » رفت و دران جا به تدریس علوم دینی آغاز کرد .

دران اثناء بیش تر ساحات کشور از سوی نیروهای امارت اسلامی افغانستان فتح گردیده بود و امارت اسلامی افغانستان چون برای پیش برد حکومت داری به شخصیت های با استعداد ضرورت داشت مولوی عبدالحنان جهادوال رح از سوی امیرالمؤمنین ملا محمد عمر مجاهد رح خواسته شد و در هرات به عنوان معاون ریاست تنظیمهء ولایات شمال شرق کشور و نیز به حیث مسئول مجاهدین مهاجر آن حوزه مقرر گردید ، قرارگاه مرکزی مجاهدین جهاوال رح در هرات در منطقهء باغ اسلامی موقعیت داشت ، دران زمان شمار زیادی مجاهدین مهاجر زیر سرپرستی وی مشغول جهاد و مبارزه بودند ، ابو مصعب الزرقاوی و ابومحمد از چهره های شناخته شدهء آن مجاهدین بودند ، ایشان بیش تر در خطهای شمال کشور وظیفه انجام می دادند .

تهاجم امریکایی ها  و جهاد در برابر آن ها :

هرگاه مجاهدین پس از تهاجم امریکا از شهرهای افغانستان بیرون شدند مولوی عبدالحنان جهادوال رح نیز به منطقهء خود برگشت ، وی همه امکانات جهادی اش را که شامل سلاح و وسایل مختلف النوع بود با خود به قندهار آورد و به تنظیم و انسجام فعالیت جهادی در برابر امریکایی ها پرداخت .

وی پیش ازینکه به قندهار بیاید یک اندازه سلاح را درمیان مردم مخلص توزیع کرده بود تا جهاد خود را در برابر امریکا ادامه بدهند ، هرگاه خودش به قندهار آمد با قومندان های جهادی و مردم با احساس قندهار و زابل  دید و بازدید نمود  و به دیگر ساحات کشور نیز سفر کرد ، تا افکار مردم را برای حرکت تازهء جهادی آماده بکند و چیزی از امکانات هم به دست بیاورد .

جهادوال رح پس از چند مدت تلاش به دای چوپان (زابل) رفت و دران جا به همکاری مجاهدین منطقه یک مرکز مخفی جهادی ساخت ، جهادوال رح چون برای امریکایی ها بسیار مطلوب بود امریکایی ها دوبار به خانهء وی چاپه زدند اما خداوند تعالی هربار وی را نجات داد ، ازان پس خانوادهء وی نخست به شهر قندهار رفت و هرگاه دران جا هم با مشکلات زیادی مواجه شد در منطقهء سینک در مربوطات مرکز زابل سکونت گزید و چند سال را دران جا سپری کرد ، جهادوال رح درین مدت مشغول سفرهای جهادی می بود و بسیار کم به خانه می آمد ، یک عضو خانوادهء وی می گوید : اگر زندگی جهادوال رح را ده بخش کنیم ، شاید وی یک بخش آن را در خانه و نه بخش دیگر  را برای خدمات جهادی بیرون از خانه سپری کرده باشد .

تاسیس مرکز جهادی در قندهار :

مولوی عبدالحنان جهادوال رح در سال سوم تهاجم امریکایی ها بر افغانستان به همکاری چند تن از دوستان خود نخستین مرکز مخفی جهادی را در منطقهء کوهستانی خنجکتو ( ولسوالی خاکریز ولایت قندهار) بنیاد گذاشت ، این مرکز جهادی در یک سلسله کوه های دور افتاده تاسیس شد و بعدا بارها جای آن تغییر داده شد و گسترش هم یافت ، این مرکز نقش مهمی را در عملیات های جهادی ایفاء نمود ، نخستین جای بود و باش این مرکز یک خارگاه بود که از برگ ها و شاخه های درخت ها ساخته شده بود ، در ابتداء هیچ زمینهء برای تهیهء مواد غذایی وجود نداشت و مجاهدین برای آوردن مواد غذایی سه ساعت مخفیانه سفر می کردند و به منطقهء هموار و آباد می رسیدند ، مجاهدین حتی بیش تر اوقات از علف ها و برگ های درخت می خوردند .

این مرکز مخفی مجاهدین که بعدا فعالیت های تربیوی و سوق الجیشی نیز دران آغاز شد از مراکز مهم جهادی قندهار شمرده می شود ، مجاهدین از همین مرکز بر علاوه از خاکریز به دامان ، شاولیکوت ، نیش و ولسوالی دهراود ولایت ارزگان نیز تشکیل می شدند و به شکل گروه های کوچک برای عملیات های نظامی می رفتند ، بعدا ساحهء عملیاتی این مرکز بیش تر گسترش یافت و تا به هلمند رسید و مجاهدین این مرکز در گرشک ، سنگین ، ژری و  میوند  نیز عمیات انجام می دادند ، مجاهدین از مناطق مختلف جنوب کشور برای آموزش های نظامی و تربیهء جهادی به این مرکز می آمدند و نیز بعضی ها از همین جا هدایت می گرفتند .

امریکایی ها دوبار بر این مرکز جهادی عملیات انجام دادند و هر دو بار شکست خوردند ، بار اول دو تن مجاهدین به شهادت رسیدند  و مرکز آسیب زیادی ندید ، اما بار دوم عملیات بزرگ تری صورت گرفت و تا سه روز دوام کرد و به سبب مقاومت مجاهدین هر دو جانب تلفات سنگینی را متحمل شدند ، مولوی جهادوال رح مجاهدین را به سه بخش تقسیم کرده بود و مجاهدین در ساحات مختلف می جنگیدند ، درین جنگ در مجموع ۱۰ تن از رفقای جهادوال رح شهید و ۲۲تن دیگر زخمی شدند ، نیز یکتن مجاهد از سوی امریکایی ها اسیر گردید ، ۱۲ تن عساکر امریکایی نیز درین جنگ کشته شدند .

مولوی عبدالحنان جهادوال رح در همان اوائل از برکت همین مرکز حرکت جهادی را در سراسر قندهار روحیهء تازهء بخشید و عملیات های زیادی خورد و بزرگ انجام داد ، در مراحل ابتدایی بر علاوه از عملیات های روز مره یک درگیری موفق در منطقهء دره نور ولسوالی نیش صورت گرفت و در طی یک کمین مجاهدین دو تانک امریکایی و یک رینجر اردوی اجیر کاملا از بین رفت و بیش از بست تن عساکر خارجی و داخلی کشته شدند .

فعالیت جهادی در مناطق دیگر :

هرگاه جهاد در سال ۲۰۰۵م علنی شد و مجاهدین در بخشهای جنوب و شمال قندهار آزادانه عملیات انجام می دادند مولوی عبدالحنان جهادوال رح عملیات جهادی را در دیگر بخشهای قندهار و هلمند آغاز کرد ، وی از سوی مقام رهبری امارت اسلامی افغانستان به عنوان معاون عمومی کمیسیون نظامی مقرر شده بود و بیش تر اوقات در مراکز جهادی قندهار و هلمند می بود ،  بسیاری از مجاهدین وی در ولسوالی ژری خدمات جهادی انجام می دادند ، این منطقه در آن زمان از مناطق عمدهء جهادی در جنوب کشور شمرده می شد ، همچنان آن ها در میوند ، غورک و گرشک نیز مشغول وظایف جهادی بودند .

جهادوال رح چندین بار در ژری با نیروهای اشغالگر امریکایی درگیر شد و آن ها را با تلفات هنگفت دچار ساخت ، همان بود که در زمرهء چهره های ناپسندیدهء امریکا جا گرفت و پلان ها و توطیه ها برای شهادت وی آغاز گردید .

نیروهای امریکایی به تاریخ ۱۸ شعبان ۱۴۲۷ ه ق پس از تلاشهای بسیار یک قرارگاه مخفی مولوی عبدالحنان رح را در منطقهء پاشمول ( قندهار ) کشف کردند و آن را هدف میزایل کروز قرار دادند ، درین حمله به شمول گل محمد ( برادرزاده و نائب مولوی عبدالحنان رح ) ۱۹ تن رفقای جهادی مولوی صاحب به شهادت رسیدند و ۱۱ تن دیگر زخمی شدند ، اما مولوی عبدالحنان رح چون آن لحظه در مرکز موجود نبود نجات یافت .

امریکایی پس ازین حمله نیز هر لحظه در تعقیب جهادوال رح بودند و می کوشیدند به هر صورت که باشد وی را به شهادت برسانند .

شهادت :

مولوی عبدالحنان جهادوال رح در اوائل سال ۲۰۰۷م در ولسوالی گرشک ولایت هلمند مشغول خدمات و وظائف جهادی بود ، امریکایی ها  یکبار در منطقهء « زمبیلی » جای که مولوی صاحب بود و باش می کرد چاپ انداختند ، جهادوال رح ودیگر مجاهدین مقاومت کردند و امریکایی ها را دچار تلفات نمودند ، اما ۹ تن مجاهدین در حملهء امریکایی ها به شهادت رسیدند و سه تن دیگر زخمی شدند ، البته خود مولوی صاحب از محاصره نجات یافت .

در شب بعدی ( شب چهارشنبه ، تاریخ ۱۴۲۸/۱/۲۷ ه ق -=  ۲۰۰۷/۲/۱۵م ) مولوی صاحب رح در همان منطقهء زمبیلی در یک اطاق بود ، دوستان وی می گویند : مولوی صاحب برای نماز تهجد بیدار شده بود و پس از نماز تهجد مشغول دعاء بود ، ناگهان طیارات امریکایی رسیدند و همان اطاق را هدف قرار داده چندین بمب انداختند و مولوی صاحب را با چهار تن رفقایش به شهادت رسانیدند ، انا لله و انا الیه راجعون .

حافظ محمد یکتن از دوستان نزدیکی مولوی صاحب رح  می گوید : مولوی صاحب چند لحظه پیش  برای من در مورد شهادت خود مژده داده بود و دیری نگذشته بود که به شهادت رسید .

جسد مولوی صاحب رح  ازان جا انتقال داده شد و در روستای « اتلی » ولسوالی خاکریز و لایت قندهار به خاک سپرده شد .

از شهید مولوی عبدالحنان جهادوال رح سه پسر هر یک محمد ناصر ، انس و ضرار و چهار دختر به جا ماند ، دو برادر زادهء جهادوال رح (  گل محمد و ابو عبیده رحمهماالله )  نیز در جهاد و مقاومت بر ضد امریکا جام شهادت را نوش جان نمودند ، خانوادهء جهادوال رح خانوادهء سرشار از جذبه و روحیهء جهادی است .

حرفی چند در مورد شخصیت و خاطره های شهید مولوی عبدالحنان جهادوال رح :

هرگاه از حافظ محمد ( از دوستان رازدار و صمیمی شهید جهادوال رح) در مورد شخصیت ، اخلاق و واستعداد جهادوال رح جویا شدم ، گفت :  مولوی صاحب شخصیت جامع بود و از لحاظ علم ، تقوی ، دیانت ، صبر و برداشت ، استقامت ، توکل و……استعداد بسیار عالی داشت ، اما بارز ترین ویژگی وی استقامت بود ، وی در هیچ صورت حوصلهء خود را از دست نمی داد .

مسئول جهادی امارت اسلامی افغانستان برای ولایت زابل « ملا شرف الدین تقی » که مدت زیادی را با شهید جهادوال رح یکجا سپری کرده است می گوید : شهید مولوی صاحب رح بسیار استغناء داشت و می کوشید مجاهدین را متوکل ، مستغنی و بی نیاز از مادیات تربیه بکند ، همواره می گفت هیچگاه در کارهای جهاد به دنیا و اهل دنیا اتکاء نکنید ، از هرکس و نا کس کمک نگیرید ، زیرا برکت جهاد با این کار از بین می رود ، تنها از مردم مخلص و صالح برای جهاد کمک بگیرید .

حافظ محمد نیز چنین می گوید : یکبار در مرکز کوهستانی خاکریز با مشکلات شدید اقتصادی مواجه بودیم ، حتی چیزی برای خوردن نداشتیم و از علف و برگ ها استفاده می کردیم ، دران روزها یک کسی آمد و بست هزار روپیه را برای مولوی صاحب به گونهء کمک پیش کرد ،  مولوی صاحب  آن شخص را می شناخت که مخلص نیست و غرض دنیوی دارد ، لهذا چنانکه عادت داشت برخورد  خوب کرد و نوازش داد ، اما در اخیر گفت : اکنون ما به این پول نیاز نداریم ، شاید جای دیگری مجاهدین از ما بیش تر نیاز داشته باشند ، بهتر اینست که این کمک را به آن ها بدهید ، آن شخص که از روی یک غرض آمده بود حیران و پریشان برگشت .

ملا شرف الدین تقی می گوید : مولوی صاحب رح در هر گونه شرایط می کوشید روحیه و حوصلهء مجاهدین را بلند نگهدارد و برای وی معنویات نسبت به مادیات بسیار ارزش داشت ، قائد نامدار جهادی عراق « ابومصعب الزرقاوی » که به شاگردی جهادوال رح افتخار  داشت در اثنای رهبری جهاد عراق از طریق قاصد ویژه تماس می گرفت و جهادوال رح را در نامه های خود به عنوان « والدی الاستاذ » خطاب می کرد ، یکبار در تماس تلفونی به مولوی صاحب رح گفت : اگر شما به پول ضرورت داشته باشید من چند ملیون دالر دارم ، می توانم با شما کمک بکنم ، اما مولوی صاحب رح در حالیکه با مشکلات زیادی اقتصادی رو به رو بود جواب داد : نه ، لله الحمد ما هر چیز داریم و به کمکی نیاز نداریم .

ملا شرف الدین تقی می گوید : هرگاه از شهید مولوی صاحب رح پرسیدم که چرا پیشنهاد وی را نپذیرفتید  ؟ ، مولوی صاحب گفت : مجاهدین عراق حالا مشغول مقاومت اند و جهاد افغانستان حوصلهء آن ها را بلند نگه می دارد ، ما در هر حالی باشیم آن ها از مقاومت ما روحیه می گیرند ، اگر ما از آن ها کمک بخواهیم آن ها گمان می کنند مجاهدین دران جا چه قدر در حالت ضعف قرار دارند که از صف جهادی دیگر کمک می خواهند ، پس بهتر اینست که ما خود را ضعیف جلوه ندهیم ، بلکه خود را قوی نشان بدهیم تا مورال آن ها قوی تر گردد .

شهید مولوی صاحب رح  از پانزده سالگی تا چهل و پنج سالگی یعنی تا هنگام شهادت در طی سی سال جز اوضاع استثنایی هیچگاه تهجد را ترک نمی کرد ، دوستان وی می گویند : حتی اگر در بخش اخیر شب هم خواب می کرد برای تهجد بیدار می شد و دوستان خود را نیز همواره به تهجد تشویق می کرد .

شهید جهادوال رح با مطالعه نیز بسیار شوق  داشت و در سفر و حضر و هرگونه وضعیت جهادی حتما چند کتاب با خود می داشت ، وی با تاریخ اسلامی ، سیر و احادیث علاقهء زیادی داشت ، سورهء انفال و سورهء توبه را حفظ کرده بود و مجاهدین را نیز به حفظ این دو سوره وادار می ساخت ، این  دو سوره  را ترجمه می کرد و در روشنی آیات آن موعظه های جهادی می کرد .

شهید مولوی صاحب رح با مردم عامه بسیار برخورد شفقت آمیز داشت  و از همین سبب در منطقهء خود از محبوبیت ویژهء برخوردار بود .

اذکار ماثور صبح و شام جزو معمولات روزمرهء شهید جهادوال رح بود و مجاهدین را نیز به آن تشویق می کرد ، شهید مولوی صاحب رح هر لحظهء زندگی را بیش بها می دانست و هیچگاه وقت خود را ضایع نمی کرد ، از هر ثانیه و دقیقه استفاده می کرد و اکثرا به تربیهء فکری مجاهدین می کوشید و فضائل و اهمیت جهاد را بیان می کرد .

خداوند تعالی برکات و استعداد شهید مولوی عبدالحنان جهادوال رح را برای همه مجاهدین امروزی نصیب بگرداند ، تا همانند وی مبارزین راستین ، با استقامت و خستگی ناپذیر باشند، آمین یا رب العالمین.

…………………………………..

نویسنده : قاری سعید

ترجمه : حبیبی سمنگانی

Related posts