تازه ترین ها

خشم بر صلح!

خشم بر صلح!

فقط خدا خوب میداند که امریکا از شکست و خفت اشغال افغانستان چه می کشد، وقتی جنازه های سربازان اش قطار شده در تابوت های صلیبی منقش به رنگ بیرق امریکا به امریکا بازگردانده می شود (امریکایی ها) چه دردی را احساس می کنند؛ آنهائیکه به ملت های خود در توجیه جنگ افغانستان وعده نجات خود و سربازان شان را داده بودند اینک با چشمان اشکبار و دلهای پرغم شاهد حمل جنازه های شان اند که یکی پشت دیگری جنازه است که از جنگ افغانستان به ارمغان می آید.

و از ابتدای اشغال تا اکنون بارهاست که به تکرار گفته شده و می شود که اداره بنام کابل در قضایای افغانستان پسا اشغال هیچکاره بوده  و هست؛ ولی عده ای تن به این سخن نداده و فکر می کنند اداره کابل حداقل اختیارات لازمه یک حکومت را با خود دارد اما دیده شده که در قضایای مهم همیشه این امریکا بوده که سخن و اوامر اش فصل الخطاب بوده و اداره کابل موظف به پذیرش و اجراء آن بوده است؛ چنانچه در انتخابات های نمایشی سالهای گذشته، به وجود آمدن وحدت ملی، حل منقاشه ها و نزاع های سیاسی فیما بین و اینک حتی در گزینش و انتخاب والیان ولایت ها، تا مکتوب امریکا ضمیمه اداره ارگان های محلی نباشد والیان خود را مقید به اطاعت ندانسته و آشکارا علیه حکومت (به اصطلاح) مرکزی اعتراض نموده و آن را قابل اجراء نمی دانند؛ با این حال باز هم عده بر این باوراند که حداقل این حکومت یک بینی خمیری که هست اگر چیز دیگر نیست اما دیده شده که این بینی خمیری در مواقع ضروری و مسایل حساس کشور چنان بی ارزش، بی خاصیت و بی صلاحیت است که امریکا مستقیما خود را جانب مقابل طالبان معرفی میکند نه حکومت دست نشانده خود در کابل را.

مسئله صلح افغانستان که چند سالی می شود پس از شکست های پیاپی که امریکا در سطح جهان و منطقه از دست طالبان دیده بر سر زبانهاست اما این بی شرمهای تاریخ از همین واژه صلح نیز استفاده ابزاری می کنند در نیت و اراده امریکا چنان است که باید طالبان تسلیم شوند و به هر خواسته ذلیلانه آنها تن دهند، اداره فاقد صلاحیت و دست نشانده آنها را در کابل به رسمیت شناخته و به قانون دست نوشته غرب به حیث قانون اساسی ارج گذاشته و خلاصه با خواسته و غرض های امریکا و لو آنکه به ضرر دین و دنیای افغان ها باشد مخالفت و لجاجت نکرده و هر چه میگویند بگویند چشم و یا بلی قربان، و نام همین کار را (که تسلیمی مطلق است در واقع) می نامند صلح و چنین انتظار دارند که به  طالبان کرنش کرده و لبیک بگویند چیزیکه خیال است و محال است و جنون.

بی شرمانه تر از این آن است که کل طرح و پروگرام و ابتکارعمل صلح را امریکا به دست دارد و باز نوکران خود را به میز مذاکره پیشنهاد می دهد، فکر می کند مردم اینقدر ساده اند که با ترفندهای ابتدایی این دشمنان اسلام و مسلمانان بلدیت نداشته باشند و گاهی اگر گفته می شود صلح توسط اداره کابل نمی آید عده ای احساساتی شده و خشم می گیرند که چطور نیست صلح از الف تا یای آن در اختیار کابل است و واشنگتن هیچ تحمیلی بر آن ندارد؛ اما دیده شد که چنین نیست و پس از حملات اخیر کابل امریکا چیزیکه سالها بود در لفافه می گفت و می خواست که از طریق دستگاه های دیپلوماسی خود غیر مستقیم ابلاغ کند علنا رئیس جمهور قلدر مآب امریکا گفت تمام دروازه های صلح را بر طالبان می بندیم و …

اگر کلیدهای صلح در دست امریکا نیست پس چطور امریکا از آن دیار دور اقدام به بستن دروازه آن میکند و اگر اداره کابل کمترین اختیارات را می داشت چرا حداقل یک واکنش نشان نداد در حالیکه معمولا کشورهای که دم از استقلال حاکمیت خود می زنند در چنین قضایایی سخن کشور بیرونی را دخالت در قضایای داخلی خود پنداشته و به شدت نکوهش می کنند ولی چرا در افغانستان چنین چیزی نیست چون صاحب افغانستان فعلی در قصر گلخانه کابل نه بلکه در قصر سفید یعنی در واشنگتن دی سی به نشسته و اوامر صادر می کند.

محمود احمد نوید

Related posts