تازه ترین ها

زندگی نامهء شهید نامدار ولایت تخار مولوی جواد الله خالد (رح)

زندگی نامهء شهید نامدار ولایت تخار مولوی جواد الله خالد (رح)

شهید مولوی جوادالله خالد رحمه الله :

شهید مولوی جواد الله خالد فرزند حاجی فضل الحق شهید در قریهء افغانیهء ولسوالی ینگی قلعهء ولایت تخار در ماه اسد سال ۱۳۵۳ ه ش در یک خانوادهء علمی ومذهبی چشم به جهان گشود ، دروس ابتدایی خود را نزد پدرش فرا گرفت و سپس شامل مکتب لیسهء عالی ینگی قلعه گردید و تا صنف ششم دران جا درس خواند ، هنوز کودک بود که پدرش از سوی دولت کمیونستی به  عنوان مجاهد به زندان انداخته شد و جواد الله خالد مدتی از محبت پدر و معلم خانوادگی اش محروم گردید ، وی بعداً در مدرسهء قریهء عمر خیل که در نزدیک خانه اش موقعیت داشت به آموزش علوم دینی پرداخت، مولوی جواد الله خالد ۱۳ سال عمر داشت که پدرش از سوی کمیونستهای  ظالم در ماه سرطان سال ۱۳۶۶ ه ش دربستر خواب به شهادت رسید و از محبت وحمایت پدر برای ابد محروم گردید .

نظام ونصاب تعلیمی مکاتب دولتی دران زمان در اختیار کامل دولت اسلام ستیز کمیونستی قرار داشت و جوانان ونوجوانان به احزاب و گروه های کمیونستی دعوت می شدند، چون مولوی جوادالله شهید از طفولیت دارای فکر و جسم قوی بود فامیل اش بخصوص برادر بزرگ اش مرحوم اسدالله خان که در جبهات مجاهدین عملاً علیه حکومت کمیونستی می رزمید ترس داشت تا نشود خدای ناخواسته در دام کمیونستها بیافتد و استعداد جسمی وفکری مولوی جواد الله شهید علیه مجاهدین وملت مسلمان به کار برده شود ، لهذا لازم دانست تا مکتب حکومتی را ترک کند ، همان بود که جواد الله خالد مکتب دولتی را ترک نموده در مساجد تحت کنترول و سرپرستی برادر بزرگ اش  به تعلیمات دینی خود ادامه داد .

مولوی جوادالله خالد بعد از پیروزی مجاهدین در سال ۱۳۷۲ ه ش به هدایت برادر بزرگ اش مرحوم اسدالله خان جهت فراه گیری علوم دینی راهی کشور همسایه پاکستان شد و در شهر کراچی به آموزشهای دینی خود ادامه داد ، وی مدت یکسال در شهر کراچی ماند ، اما در اثر عدم توافق آب وهوای کراچی به امراض گوناگون مبتلاء گردید وبه رهنمایی داکتران شهر کراچی را ترک نموده برای تداوم درسهای دینی به ایالت سرحد (پاکستان) آمد ، شهید مولوی جوادالله خالد از طفولیت فکر وسیع و حافظهء قوی داشت ، در مکاتب و مدارس همیشه جایگاه اول را از آن خود می کرد ، درکی که از اوضاع وحالات جهان اسلام داشت همیشه از حالت مسلمانان جهان رنج می برد و می گفت راه نجات مسلمانان جهاد ومبارزهء مسلحانه است ، در جریان درسها به مجاهدین کشمیر و گروه های دیگری از مجاهدین رابطه بر قرار نمود و همیشه همکار و هم راز آن ها بود ، وی خود را در  لیست مجاهدین ثبت نموده گاه گاه به جهاد هم می رفت .

در چنین مقطع زمانی تحریک طالبان تحت رهبری امیر المؤمنین مرحوم ملا محمد عمرمجاهد ظهورکرد و موصوف   به تحریک طالبان پیوست ،  وی در فتح کابل به حیث یک فرد در صف مقدم مجاهدین رزمید و بعد از فتح کابل دوباره به درسهای خود برگشت ، شهید مولوی جوادالله نیز در زمان تسلیم شدن جنرال ملک به طالبان و آمدن مجاهدین امارت اسلامی به شهر مزار شریف یکی از مجاهدین بود که داوطلبانه حاضر شده بود به شهر مزار شریف برود و در صفوف نظامی مجاهدین امارت اسلامی افغانستان خدمت نماید، وی در میدان هوای جلال آباد منتظر طیاره بود تا به مزار انتقال یابد که ناگهان آوازهء محاصره شدن طالبان و غلغلهء خیانت جنرال ملک را شنید و دوباره به هدایت مسئولین به مدرسه برگشت و دروس نیمه تمام خود را تمام کرد ، وی آخرین سال فراگیری علوم اسلامی (دورهء حدیث) را در دارالعلوم امداد العلوم ( صدر ، پشاور ) به پایان رسانید ، همان سال بود که امریکایی های اشغالگربرای نابودی نظام شرعی بر افغانستان یورش آوردند ، مولوی جوادالله شهید به همرای۵۰ تن از طلباء مدارس جهت حمایت از نظام شرعی و جهاد علیه امریکایی ظالم و غلامان شان به سوی افغانستان و به خصوص ولایت تخار آمد ، عملاً مسئولیت یک محاذ نظامی را به دوش گرفت و در خط مقدم نبرد علیه غلامان امریکا ایستاد ، شهید مولوی جوادالله خالد بعداز سقوط امارت اسلامی به قریهء آبایی اش برگشت و مدت چند روز در خانه ماند ، یکی از روز ها از سوی یک قومندان محلی دستگیر و در زندان شخصی اش زندانی شد ، اما در اثر تلاش محاسین سفیدان منطقه آزاد گردید.

در همان شب که رهایی یافت به برادران وبه خصوص برادر بزرگش اسدالله خان خطاب نموده گفت: لالا ! بودنم درین ساحه به خیر هیچ کدام ما نیست، قومندانان و اشخاص با نفوذ  مرا نمی خواهند و از خاطر من شاید شما هم به مشکلات مواجه شوید ، اگر لازم می دانید به طرف پشاور بروم و در یکی از مدارس دینی خود را مصروف بسازم. اسدالله پرسید : اشخاص با نفوذ چرا شمارا نمی خواهد ؟ ، به تبسم خاصی که داشت خندید و گفت : از من احساس خطر می کنند مبادا روزی به آنها درد سر شوم ، چون در محبس شخصی شان همین بیهوده گوی هارا شنیده ام ، مرحوم اسدالله در جواب گفت : صاحب اختیار هستی ، همان بود در ماه حوت ۱۳۷۹ ه ش دوباره به پاکستان رفت و در کمپ شمشتو به زندگی جدید آغاز نمود ، چون روزهای ابتدایی سقوط امارت اسلامی بود، ظلم بی نهایت و تبلیغات بی نهایت امریکا همه را پریشان ساخته بود و مجاهدین امارت اسلامی در نقاط مختلف پاکستان و افغانستان به شکل غیر منظم و پراگنده غرض نجات از ظلم امریکا پناهنده شده بودند و هیچ نقطهء وصل ظاهراً دیده نمی شد، با آن هم شهید مولوی جوادالله خالد توانست به گروه های خورد وکوچک که در حال منظم شدن وشکل گیری بود  خود را وصل نماید و همان بود در بهار سال ۱۳۸۰ ه ش با مجاهدین خارجی وصل شد و در جریان همان سال درسهای نظامی و تمرینات عسکری خود را به تکمیل رسانید ، وی همچنان در یکی از ولایت های مرزی کشور با مجاهدین خارجی در جنگهای چریکی سهم فعال داشت که اکثر آن جنگهای رویاروی با نظامیان امریکایی بود ، پس از چند مدت خدمت با مجاهدین خارجی هرگاه مجاهدین امارت اسلامی افغانستان در بهار سال ۱۳۸۲ ه ش فعالیت های جهادی خود را در ولایات جنوبی آغاز نمودند و درتمام ولایات افغانستان تشکیلات جهادی صورت گرفت ، در تشکیل ولایت تخار مولوی جواد الله شهید مسئول عمومی ولسوالی های ماورای کوکچه که دارای ۶ ولسوالی است تعین گردید ، اما شهید مولوی جوادالله بر علاوه ازین ولسوالی ها در ساحات دیگر ولایت شمال نیز عملیات های جهادی انجام می داد ، چنانکه در سال ۱۳۸۲ ه ش یک گروپ ایجاد نموده بعد از آموزش تخنیکهای جنگی در ولایات شمال به ویژه در ولایت بغلان و کندز به مبارزه پرداخت و ده ها تن اشغالگران متجاوز را رهسپار جهنم نمود ، همین بود که صلیبی ها متجاوز رسماً اعلان موجودیت مجاهدین در این ولایات را نمودند ، وی در ماه جدی سال ۱۳۸۳ ه ش بر  یک مرکز تبلیغاتی عیسویت در ولسوالی امام صاحب ولایت قندوز  یورش برد ، در جریان درگیری قاری محمد موسی باشندهء امام صاحب (قندوز) به شهادت رسید و شهید مولوی جوادالله به همرای دوتن مجاهدین هریک ولی محمد باشندهء ولسوالی خان آباد (قندوز) واحمد باشندهء ولایت نیمروز هنگام ورود به ولسوالی خواجه غار ( تخار) گرفتار شدند و پس از شکنجه های گوناگون از سوی دشمن سفاک از ولسوالی امام صاحب به کابل انتقال داده شدند و از طرف محاکم ثلاثهء رژیم  برای مدت شش سال محکوم به حبس گردیدند ، مولوی جوادالله خالد بعد از سپری نمودن سه سال در ماه قوس سال۱۳۸۵ ه ش از زندان رهاگردید ، وی با وجود همه موانع که وجود داشت فعالیت های جهادی خود را از سر گرفت ، شب هنگام به خانه های رفقایش می رفت و آنها را به سوی جهاد دعوت می کرد و از اشغال وطن و خباثت یهود ونصاری به آنها سخن می گفت و تمام شب را  در دعوت و تحریک سپری می نمود ، صبحگاه به خانه اش بر می گشت ، شبی دشمن آگاهی یافته بر سر راه اش کمین گرفت اما خوشبختانه ازین کمین نجات یافت و آن کمین باعث شد تا مبارزه اش را شدت بخشد ، دران روزگار سه تن اشخاص دلیر و شجاع با شهید مولوی جوادالله بیعت الی الموت کردند که از جملهء آن ها شهید جمعه خان خاکسار و شهیدقدرت الله لیوال نیز بودند.

اولین سلاح که شهیدجوادالله برای ادامهء مبارزه اش خریداری نمود یک میل تفنگ شکاری بودکه همیشه با خود حمل می کرد و افتخارانه می گفت : این سلاح را برای جهاد ومبارزه خریده ام ، هرکه می خواهد در ثواب جهاد علیه متجاوزین شامل گردد باید فرزندان غیور این ملت را مسلح بسازند و در هر مجلس و محفل خصوصی وعمومی سخنان اش تشویق به جهاد علیه صلیبی ها بود و تمام تلاش هایش جلب نمودن توجه عامهء مردم به سوی اخراج اشغالگران از کشور و زمینه سازی برای فعالیت مجاهدین بود ، نتیجهء همین سعی وتلاش های پیهم وی بود که در سال ۱۳۸۷ ه ش یک گروپ مجاهدین با چهار میل کلاشینکوف و دومیل راکت آر، پی، جی شبانگاه بالای پوسته های دولتی حمله نمودند و بعد از آن سلسلهء حملات مجاهدین جریان پیداکرد و به تاریخ ۸ میزان سال ۱۳۸۸ ه ش بالای ولسوالی ینگی قلعه حمله کردند ، درین نبرد یکی از رفقای شجاع خود جمعه خان خاکسار را از دست داد ، سپس شهید مولوی عطاءالله که یک تن از همکاران دلیرش بود از روی کدام مصلحت شرعی ساحه را ترک گفته بناءً شهید مولوی جوادالله نیز ساحه را ترک نموده به ولسوالی دشت ارچی ولایت قندوز رفت ، مدتی در آن جا جهاد خود را ادامه داد و به تاریخ ۵ جدی سال ۱۳۸۸ ه ش دوباره با یک گروپ منظم به ساحه برگشت ، این بار چون قبلاً زمینه سازی نموده بود مردم جرئت پیداکرده به میل ورغبت خود به همکاری مجاهدین شتافتند و تعداد مجاهدین در مدت کم به ده ها گروپ رسید ، در همان روز ها به اساس تشکیلات امارت اسلامی شهید مولوی جوادالله به حیث مسئول ولسوالی ینگی قلعه و شهید ملا عطاءالله حق بین به حیث مسئول ولسوالی درقد و شهید قاری سراج الدین مشهور به قاری عمر مسئول ولسوالی خواجه بهاوالدین تعین گردیدند .

سنگرهای قتال و دعوت شهید مولوی جوادالله خالد داغ بود که ناگهان شبی به تاریخ ۱۴/۱۵ میزان سال ۱۳۸۹ ه ش  ساعت ده شب از طرف صلیبی های وحشی در یک چاپه وبمباران شدید همراه هشت تن همسنگران اش هر یک قومندان  نازک میر شهید ، قاری عبدالطیف شهید، ابوبکرشهید، سعدالدین شهید، محمدیعقوب شهید، قاری ویس الدین شهید، احمد ظفر شهید،در قریهء  صافی های ولسوالی ینگی قلعهء ولایت تخار به شهادت رسید،  انا لله و انا الیه راجعون .

شهید مولوی جوادالله دارای اخلاق حمیده بود ، کم سخن می گفت و زیاد عمل می نمود ، فصیح و بلیغ ، جوان شکیبا و با گذشت و مرد قلم و شمشیر بود ، هیچ گاه احساساتی عمل نمی کرد بلکه در موضوعات مهم عمیق فکر می نمود ، به مشوره وسخنان اشخاص با تجربه دقیق گوش می داد ، در قضایای سری ومحرمانه اکثر بابرادران خود خصوصاً با مرحوم اسدالله مشوره می کرد ، زیرا مرحوم اسدالله خان نیز مرد مدبر وصاحب خرد بود ، از جبهه داری ومردم داری آگاهی وتجربهء کافی داشت و شهید مولوی جوادالله را متوجه اشتباهات اش می ساخت ، شهید مولوی جوادالله تنها به جبهات ولسوالی های درقد، خواجه بهاوالدین و ینگی قلعه اکتفاء ننموده بلکه دامنهء دعوت خود را به ولسوالی های چاه آب، رستاق و دشت قلعه نیز گسترش داد واین را وجیبهء ایمانی خود می پنداشت ، مردمِ خداترس و صاحبان درک وعقل را همواره دعوت می نمود تا به ساحات امارت اسلامی بیایند و از عزت وجلال مسلمانان ومجاهدین الهام بگیرند ، روحش شاد و یادش گرامی باد.

حبیبی سمنگانی

Social Networks
Social Networks
Social Networks
Social Networks

Related posts