تازه ترین ها

زندگی نامهء ایمان پرور شهید قاری فیض محمد سجاد (رح)

زندگی نامهء ایمان پرور شهید قاری فیض محمد سجاد (رح)

شهید قاری فیض محمد سجاد پسر ایمان داد و نواسهء ملا عبدالوهاب در سال۱۳۸۵ ه ق موافق با ۱۹۶۵م در روستای ملاید در مربوطات ولسوالی تخته پل ولایت قندهار به دنیا آمد .

وی از خوردسالی در خدمت پدر و مادرش قرار گرفت و در دهقانی و مالداری با پدرش کمک می کرد ، هر گاه کمی بزرگ شد آموزشهای دینی را در زادگاه خود آغاز کرد و سپس برای فراگیری علوم دینی به مناطق مختلف افغانستان و پاکستان سفر کرد .

شهید قاری سجاد بیشتر کتابهای دینی را در مدارس مختلف کویته و پشاور خواند ، برای علم قرآت و تجوید به لاهور سفر کرد ، هرگاه مجاهدین در برابر کمیونست ها پیروز شدند و کشور از سلطهء نظام کمیونستی آزاد گردید قاری فیض محمد سجاد به وطن برگشت و روند آموزشی خود را در ولسوالی خاکریز ولایت قندهار ادامه داد ، وی همه فنون مروجه را به پایان رسانید و لیکن پیش ازینکه برای دورهء حدیث تصمیم بگیرد تحریک اسلامی طالبان آغاز گردید و درسهای وی ناتمام ماند .

جهاد در برابر کمیونست ها و خدمت در تحریک اسلامی طالبان :

زمانیکه قاری فیض محمد سجاد تازه به جوانی رسیده بود جهاد در برابر کمیونست ها در کشور جریان داشت ، وی چندین بار در عنفوان جوانی در برابر کمیونست ها در قندهار جنگید ، وی در درگیری تاریخی مجاهدین با ملیشه های جبار در شاهراه قندهار و زابل نیز به حیث یک مجاهد فعال سهم داشت ، ملیشه های کمیونستی جبار در نتیجهء آن جنگ کاملاً از بین رفتند .

شهید قاری صاحب پس از فروپاشی رژیم کمیونستی سلاح اش را بر زمین گذاشت و درس های دینی خود را پیش برد ، اما هرگاه دورهء هرج و مرجِ تنظیم ها در داخل کشور به اوج رسید و مجاهدینِ واقعی مجبور شدند تا در برابر تفنگ سالارانِ خدا نا ترس قیام بکنند شهید قاری صاحب ازان عده کسانی بود که در میوند ( قندهار ) به سرکردگی ملا محمد عمر مجاهد قیام کردند ، تحریک اسلامی طالبان را بنیاد گذاشتند و تدریجاً قندهار و تمام افغانستان را از پنجه های خون آشام تفنگ سالارانِ دزد و مفسد نجات دادند .

نخستین جنگ طالبان در ولسوالی ژری ولایت قندهار در برابر یک فرمانده مفسد محلی قومندان صالح بود ، قاری سجاد دران جنگ سهم گرفته بود ، هرگاه قومندان صالح فرار کرد مسئولیت مرکز محلی طالبان دران منطقه برای قاری صاحب سپرده شد ، طالبان هرگاه منطقهء باغ پل ( قندهار ) را گرفتند مسئولیت مرکز نظامی طالبان درین منطقه نیز به قاری صاحب سپرده شد .

طالبان پس از قندهار ، زابل و غزنی را نیز فتح کردند و به ولایت میدان وردک رسیدند ، قاری فیض محمد سجاد نیز به فرمان ملا محمد عمر مجاهد (رح) با ۳۲ تن رفقاء خود به میدان وردک رفت ، وی نه تنها در جنگهای میدان شهر و چهارآسیاب ( کابل ) سهم گرفت بلکه چند مدت به حیث ولسوال سیدآباد ولایت میدان وردک نیز وظیفه انجام داد .

ولسوال بی سابقهء سید آباد :

قاری فیض محمد سجاد در سال ۱۴۱۶ ه ق برای هشت ماه به حیث ولسوال سیدآباد ایفای وظیفه نمود ، نقشِ درخشنده و برازندهء وی برای مردم سیدآباد فراموش نا شدنی است  ، آن دوره یی بود که افغانستان برای بیرون رفت از انتشار و بی نظمی های روز افزون داخلی دست و پا می زد ، تحریک طالبان تازه در عرصهء سیاست و حکومت داری گام نهاده بود و لیکن هنوز به درستی منظم نبود و نه هم تشکیلاتِ وسیعی داشت ، اما قاری صاحب با وصف این همه مشکلات ادارهء زیبای را که اساس آن عدل و انصاف بود به وجود آورد و چنان رضایت و اعتماد مردم  را به دست آورد که امروز هم مردم سیدآباد با همان اعتماد و اخلاص کامل دوشا دوش طالبان ایستاده اند .

مولوی حیات الله که دران زمان با قاری صاحب یکجا بود می گوید : در روزهای که قاری صاحب در سیدآباد ولسوال بود یک فرمانده حزبی ها که  مسلم نام داشت و در گذشته با طالبان مخالف بود به سبب تعامل خوبِ قاری صاحب آزادانه در منطقه زندگی می کرد ، همچنان به یاد ندارم که قاری صاحب کدام مخالف خود را لت و کوب یا اهانت کرده باشد ، بلکه دوستان خود را به دلیل برخوردِ نامناسب با مردم عتاب می کرد .

مولوی حیات الله می گوید : یکبار من و ملا فضل باری نزد یک قومندان پیشین سید آباد که در سابق با طالبان مخالف بود رفتیم و گفتیم : راپور داریم که موتر و دیگر وسائل مجاهدین را به دزدی گرفته یی  ، آن را باید برای ما بسپاری .

آن قومندان پیش از ما نزد قاری صاحب آمد و ماجری را حکایت کرد ، ما هرگاه برگشتیم قاری صاحب بسیار به خشم آمده بود و ما را بسیار به حرفهای تندخطاب کرد که : شما چرا خودسرانه چنین کارهای نا درست می کنید ، خداوند برای شما فرصت داد ، دیروز از مدرسه آمدید و حالا نه مجاهدین را می شناسید و نه بزرگان را ، باید این مجاهدین و قومندان های سابقه را بشناسید ، ایشان خدمت بزرگی برای اسلام انجام داده اند و به زور ایمان و همت خود طاغوتی همچون شوروی را شکست داده اند ، قدر و منزلت ایشان را بشناسید ، اگر ایشان موتر دارند ممکن به غیرت و شهامت خود به غنیمت گرفته باشند ، شما چه مجبوریت دارید که مردم را خودسرانه محاسبه می کنید ؟

قومندان مسلم در دوران کرزیی دوباره ولسوال سیدآباد مقرر شد ، اما وی در زمان طالبان از برخورد قاری فیض محمد سجاد چنان متاثر شده بود که دیگران را به صف طالبان دعوت می کرد و حتی در  یک گردهمایی در ولسوالی جلگهء ولایت وردک به طرفداری طالبان تقریر نیز کرده بود .

مثال دیگری حکومتداری خوب قاری صاحب را نویسندهء مشهور احسان الله آرینزی تحت عنوان « حل یک دعوای حقوقی در محکمهء شرعی سیدآباد » نوشته است ، مقالهء آرینزی به تاریخ ۲۱ حوت سال ۱۳۷۴ ه ش در شمارهء دوازدهم هفته نامهء شریعت به نشر رسیده بود ، پدر احسان الله آرینزی از کسی به نام حاجی خلیل در سیدآباد یک چهاریک زمین خریده بود ، اما حاجی خلیل آن زمین را به زور تنظیمی دوباره در قبضهء خود گرفته بود و از مدت ده سال دران کشت می کرد ، هرگاه قاری فیض محمد سجاد ولسوال سیدآباد شد احسان الله آرینزی شکایت خود را به قاری صاحب رسانید ، قاری صاحب پس ازینکه اسناد را دید قضیه را از طریق محکمهء شرعی در ظرف چند روز حل و فصل کرد و زمین را به مالک اصلی آن تسلیم کرد .

آرینزی این قصه را به گونهء جالب بیان کرده است و قاری صاحب را یک شخص سنگین خوانده است که به گفتهء وی حرفهای عارضین را بسیار با شکیبای و حوصله مندی تا اخیر می شنید ، وی در اخیر می نویسد : باید روشن بسازم که ولسوالی سیدآباد پس از رکودِ چند ساله دوباره در زمان طالبان فعال شد ، اگر چه در شعبه های آن قالین ، میز و صندلی های زیبا نبود و لیکن ترس خدا دران جا حاکم بود ، من  صدها تن را دیدم که برای اجرای کارها و یا حل و فصل دعواهای حقوقی و جزایی در شعبه های ولسوالی رفت و آمد داشتند ، اجرای کارها به سبب اژدحام مردم اگرچه وقت می گرفت و لیکن هیچکسی برای من حرف از رشوت نزد ، مامورین با مراجعین برخورد خوب داشتند و هیچ نیازی به واسطه ، پول و زور نبود .

اهتمام مدرسهء جهادی :

قاری فیض محمد سجاد پس از هشت ماه خدمت در ولسوالی سیدآباد به فرمان عالیقدر امیر المؤمنین به قندهار خواسته شد ، مولوی حیات الله که شاهد صحنه است می گوید : « روزیکه قاری صاحب از سید آباد حرکت می کرد محاسن سفیدان و بزرگان منطقه برای وی می گریستند » .

قاری صاحب چند مدت در منطقهء باغ پل مدرسهء مظهرالعلوم را سرپرستی کرد و هرگاه مدرسهء بزرگ جهادی در قندهار تاسیس شد قاری صاحب به حیث مهتمم آن مقرر شد ، وی مدت چهار سال ( یعنی تا هنگام تهاجم امریکایی ها ) این وظیفه را پیش برد ، مدرسهء جهادی قندهار یک ادارهء تعلیمی/نظامی بود ،  طالبانی که در وضعیت عادی درسهای دینی خود را می خواندند و در حین ضرورت به خطهای مقدم جنگ تشکیل می شدند درین مدرسه بود و باش می کردند .

قاری فیض محمد سجاد مهتمم و مسئول عمومی این مدرسه بود ، وی بر علاوه از انجام دهی امور مدرسه به خطهای جنگی نیز می رفت و بر علاوه از خطهای شمال کابل در قندوز ، تخار و سمنگان نیز در راس طالبان مدرسهء خود وظیفهء نظامی انجام می داد .

مسئولیت مدرسهء جهادی قندهار و سرپرستی دیگر مدارس مربوطهء آن وظیفهء دشواری بود ، اما قاری صاحب به اخلاص ، تقوی و حسن تعامل خود توانسته بود این وظیفه را به خوبی انجام بدهد و طالبان مدرسه را که شمار آن ها از ۱۷۰۰ الی ۲۵۰۰ می رسید تا مدت چهار سال به درستی سرپرستی بکند ، آن ها را به آموزشهای دینی متوجه بکند و نظم مدرسه را حفظ بکند ، طالبان که دران مدرسه بود و باش کرده اند از قاری صاحب تنها خاطره های خوب دارند .

قاری صاحب با امیرالمؤمنین ملا محمد عمر مجاهد (رح) نیز روابط نزدیکی داشت ، امیرالمؤمنین استعداد وی را درک کرده بود و بر وی بسیار باور داشت ، ملا خلیل احمد (  رفیق دیرینهء قاری صاحب ) می گوید : ملا صاحب اکثر اوقات عصرِ روز در موتر می آمد ، قاری صاحب را با خود می گرفت و پس از نماز شام دوباره می آورد .

محاصرهء شمال و اسارت :

زمانیکه امریکایی های وحشی بر افغانستان تهاجم آوردند ، قاری فیض محمد سجاد با رفقای  خود برای دفاع از خاک کشور به شمال افغانستان رفت و در ولایت تخار وظیفهء جهادی انجام می داد ، وی نیز همچون بسیاری از طالبان با رفقای خود در قندوز محاصره ماند و بعدا به اساس موافقهء که با جنرال دوستم صورت گرفت باید برای طالبان اجازهء رفتن به قندهار داده می شد ، اما دوستم در غدر تاریخی خود طالبان را خلع سلاح کرد و در کانتینرهای مقفل به سوی شبرغان و بلخ روان کرد ، قاری فیض محمد سجاد از جمله کسانی بود که تا رسیدن به شبرغان در داخل کانتینر زنده مانده بود ، وی بعدا در شبرغان زندانی شد ، هرگاه افراد دوستم و مامورین سی آی ای در زندانِ شبرغان به شناسای بزرگان طالبان پرداختند قاری صاحب نیز به عنوان فرمانده طالبان شناخته شد ، امریکایی ها قاری صاحب را نخست به زندان میدان هوایی قندهار و ازان جا به زندان گوانتانامو انتقال دادند .

قاری فیض محمد سجاد مدت یک و نیم سال  را در زندان گوانتانامو سپری کرد و از نخستین کسانی بود که ازان زندان رهایی یافتند ، وی بست پارهء قرآن را در زندانِ کیوبا و ده پارهء متباقی را پس از رهایی  حفظ کرد .

جهاد در برابر امریکا و شهادت :

قاری فیض محمد سجاد پس از رهایی از زندان گوانتانامو دوباره به جهاد مسلحانه علیه امریکا پرداخت و فعالیت جهادی خود را در ولسوالی معروف ولایت قندهار با گروهی از  مجاهدین که در مدرسهء جهادی با وی یکجا و آشنا بودند آغاز کرد ، سپس فعالیت های خود به ولسوالی های ارغستان ، شاولیکوت و میانشین گسترش داد ،  وی دران زمان بسیار مدت به حیث مسئول عمومی کمیسیون نظامی حوزه های جنوب و جنوب غرب نیز وظیفه انجام می داد و در نظم و ترتیب امور جهادی بسیار نقش مهم داشت .

قاری صاحب به حیث یک فرمانده و مسئول جهادی در ولسوالی های مذکور قندهار خدمات زیادی انجام داد ، صفوف مجاهدین را منظم کرد و تعداد زیادی مجاهدین را برای فعالیت های مؤثر آماده و رهنمایی کرد ، وی پس ازینکه مدت دو سال در شاولیکوت خدمت نمود از سوی بزرگان امارت اسلامی افغانستان به حیث مسئول جهادی ولایت ارزگان مقرر شد ، قاری صاحب در ارزگان نیز به همه ساحات مجاهدین سفر کرد و تشکیلات جهادی را منظم کرد ، اما به تاریخ ۱۱ رجب المرجب سال ۱۴۲۸ ه ق شب چهارشنبه در حال ایفای این مسئولیت جهادی به آرمان شهادت نائل گردید ، وی در منطقهء نالی شیوهء  ولسوالی خاص ارزگان پس از نماز شام در حالی که به رفقاء خود وعظ می کرد هدف حملهء ناگهانی هوایی دشمن قرار گرفت و جام شهادت را نوش جان نمود ، انا لله وانا الیه راجعون .

شهید قاری صاحب پنج پسر هر یک محمد ، احمد ، حسن ، عبدالرحمن و سعد را به دنیا گذاشت ، سعدجان چند روز پیش از شهادت قاری صاحب به دنیا آمده بود و شهید قاری صاحب از طریق تلفون به خانواده اش احوال داده بود که پسرش را سعد نام بگذارند ، اما قاری صاحب این پسر خود را در دنیا ندید ، زیرا وی در همان سفر جهادی اش به شهادت رسید ، خداوند تعالی هردو را در جنت یکجا بکند .

حرفهای چند در مورد شخصیت قاری فیض محمد سجاد :

استاد علوم دینی مولوی حیات الله بسیار مدت با شهید قاری صاحب یکجا بود ، وی می گوید : قاری صاحب شخصیت بسیار دیندار بود ، مجاهد هم بود ، متصوف هم بود و از دعوت و تبلیغ هم غافل نبود و برای دعوت و تبلیغ به سفرهای سه روزه و حتی گاه و ناگاه به چهار ماهه نیز می رفت ، وی علوم دینی را نیز فراموش نکرده بود و در حالت سفر و جهاد یک صندوق کتاب با خود می داشت و با استفاده از فرصت مطالعه می کرد ، قاری صاحب می گفت ، باید در همه شعبه های اسلام عملا خدمت بکنیم ، اسلام را نباید تنها به جهاد و یا علم منحصر بکنیم ، بلکه همه شعبه های اسلام را باید در جای خود مهم بدانیم .

مولوی حیات الله می افزاید : یک صفت بارز شهید قاری صاحب زهد بود ، به عیش و نوش دنیوی رغبت نداشت ، با روزه های نفلی بسیار شوق داشت ، هرگاه به جنگ می رفت موترهای زیادی از سوی امارت اسلامی افغانستان برای وی سپرده می شد تا در جنگها ازان استفاده بکند ، اما هرگاه از جنگ بر می گشت همه موترها را به ادارات مربوطه می سپرد و برای خودش حتی یک موتر هم نمی گذاشت ، وی در مدرسهء جهادی همچون یک طالب عادی زندگی می کرد .

مولوی احمدالله مطیع ( والی پیشین هرات و وزیر پیشین فوائد عامهء امارت اسلامی افغانستان ) می گوید : قاری صاحب شخص بسیار خدا ترس و دیانت دار بود ، برای پیش برد وظایف خود زحمت می کشید و خستگی نا پذیر بود ، اگر راست بگویم آدم بی مثل بود .

ملا خلیل احمد می گوید : به یاد دارم هرگاه در موتر سفر می کردیم قاری صاحب بسیار به صدای شیرین و دلنشین قرات می کرد و در حالت حضر نیز به تلاوت قرآن بسیار پابند بود .

مولوی حیات الله که در جهاد بر ضد امریکا رفیق جهادی و هم سنگر شهید قاری صاحب بود می گوید : قاری صاحب در زندگی جهادی خود برنامهء ویژهء داشت ، رفقاء خود را اجازه نمی داد که وقت خود را در لهو و لعب و گفتگوهای بی فایده ضایع بکنند ، روزانه سه بار وعظ می کرد  ( البته این پروگرام خود را از روی یک ترتیب و جدول درمیان مجاهدین تقسیم کرده بود ) ، اذکار مسنون صبح و شام را برای رفقاء خود تعلیم می داد و تعمیل هم می کرد ، اگر مجاهدین به جای بلند بالا می شدند صدا می کرد که الله اکبر بگوئید و در هنگام پایین شدن می گفت سبحان الله بگوئید.

همچنان اذکارِ آغاز و پایان طعام ، مجلس ، خواب و…….. از معمولات دائمی وی بود ، اگر درمیان مجاهدین قرات کسی درست نمی بود امر می کرد که قرات  را از حافظ قرآن بیاموزد و نماز خود را هم اصلاح بکند تا عبادت اش درست شود .

آداب هر بخش زندگی را در مذاکره های روزمره برای رفقاء جهادی خود تعلیم می داد ( مثلاً آداب نان خوردن ، آداب مجلس ، آداب تعامل با بزرگان و خوردسالان ، و دیگر آداب مسنون ) ، در تعمیل آن نیز چنان متوجه می بود که اگر کسی به دست چپ نان می خورد فی الفور صدا می کرد که طریقهء مسنون اینست که باید به دست راست غذا خورده شود .

قاری صاحب این برنامهء اصلاحی خود را به یک طریق منظم ، مسلکی و با خوش اخلاقی پیش می برد و برای کسی مشکل تمام نمی شد ، بلکه بسیار  علماء و مدرسین که سناً از وی بزرگ می بودند از طرز تعامل قاری صاحب می آموختند و به رفاقت وی افتخار می کردند ، زیرا رفاقت قاری صاحب تنها یک رفاقت جهادی نبود بلکه کسیکه با وی بود و باش می کرد بر علاه از امور جهادی در اصلاح شخصیت خود نیز بسیار استفاده می کرد .

مولوی حیات الله در مورد زندگی و شخصیت شهید قاری فیض محمد سجاد بسیار خاطره های جالب دارد ، اما برای گریز از طوالت به همین اکتفاء می کنیم که قاری صاحب می کوشید همه اعمال و عبادات اش در اثنای جهاد موافق با سنت و طریقهء رسول الله ( صلی الله علیه وسلم ) باشد ، وی هرگاه به بزرگان امارت اسلامی افغانستان برای مصارف سلاح و مهمات جنگی پیشنهاد می داد پول مسواک را نیز در لست مصارف  نوشته می کرد ، تا مجاهدین در جریان جنگ ازین سنت بی بهره نمانند .

باور بکنید من ( نویسنده ) هرگاه بعضی از خاطره های ایمان پرور را در مورد شخصیت شهید قاری فیض محمد سجاد از رفقای وی می شنیدم و سپس هرگاه این سوانح را می نواشتم چشمهای من بی اختیار اشک می ریخت ، این را هم یک کرامتِ دیانت قاری صاحب دانستم ، زیرا در جریان نویسندگی هیچگاه با چنین واقعه یی رو به رو نشده بودم ، سبحان الله ، این قدر دیانت داری که تنها یاد آن یک قلب پر معصیت را چنان متاثر می سازد و چشمها اشک می ریزد ،  اما باز با خود می گفتم :

این سعادت به زور بازو نیست // تا نه بخشد خدای بخشنده

بیائید ، دعاء بکنیم که خداوند متعال از خزانه های بی پایانِ رحمت خود بر همهء مجاهدین ما رحم بکند و اخلاص ، اخلاق زیبا ، دیانت و صبر را نصیب ما بکند ، تا در دنیا و آخرت کامیاب باشیم، آمین

رحمه الله تعالی .

………………………… ……………..

نویسنده : قاری سعید // ترجمه : حبیبی سمنگانی

Social Networks
Social Networks
Social Networks
Social Networks

Related posts