تازه ترین ها

نگاهی به زندگی و کارنامه های شهید حافظ عبدالرحیم (رح)

نگاهی به زندگی و کارنامه های شهید حافظ عبدالرحیم (رح)

نویسنده : قاری سعید     //  ترجمه : حبیبی سمنگانی

حافظ عبد الرحیم پسر نصر الدین و نواسهء محمد امین خان در سال ۱۳۷۰ ه ق در قریهء کمال زیی منطقهء ماشینگز ولسوالی بولدک ولایت قندهار به دنیا آمد .

حافظ عبدالرحیم که در یک منطقهء روستایی و در یک خانوادهء متدین به جهان آمده بود هنوز هشت ساله بود که مادرش وفات کرد  و در سن ده سالگی از سایهء شفقت پدر نیز محروم گشت ، وی در آوان خوردسالی از الفت و محبت پدر و مادر بی بهره شد .

روند آموزشی :

حافظ عبدالرحیم آموزشهای ابتدای اش را در کودک سالی در مسجد روستای خود و کتاب های دینی را در سن ده سالگی در منطقهء دهنهء آخند صاحب شهر قندهار آغاز کرد ، دو سال پس به شهرک مرزی پاکستان « چمن » رفت و دران جا در مدرسهء قاری ولی محمد صاحب حفظ قرآن را آغاز کرد ، چند مدت پس به کویته ( مرکز ایالت بلوچستان ) رفت و در مدرسهء مظهرالعلوم که حالا به مدرسهء شالدره شهرت دارد حفظ قرآن را ادامه داد .

حافظ عبدالرحیم پس از حفظ قرآن به قندهار برگشت و در منطقهء لوی ویالی شهر قندهار برای فراگیری علوم دینی شامل مدرسهء شهید مولوی عبدالغفور (رح) شد ، وی پس از یک سال به ارادهء شهر پشاور ( پاکستان) رخت سفر بست و دران جا تا انقلاب کمیونست ها در مرکز نامدار علمی دارالعلوم حقانیه و مدارس دیگر درس خواند ، وی در سال ۱۹۸۴ م دورهء تفسیر قرآن را در منطقهء صوابی ( ایالت پختونخواه ) نزد شیخ التفسیر مولوی عبدالهادی صاحب که به شاه منصور باباجی شهرت داشت تکمیل نمود و سند دورهء تفسیر را به دست آورد .

هرگاه کمیونست ها به قدرت رسیدند ، وی از راه جلال آباد – کابل به قندهار برگشت و برای بررسی اوضاع به چندی از مناطق کشور سفر کرد و پس ازان سفر به صف جهادی پیوست و زندگی جهادی اش را از نخستین مراکز جهادی که در منطقهء مرزی « بادینی » بود آغاز کرد .

وی پس ازینکه چند مدت را در صف جهادی سپری کرد به شهر کراچی ( پاکستان ) رفت ، تا درسهای ناتمام خود را به پایان برساند ، وی شامل جامعهء اسلامیهء بنوری تاون شد و در سال ۱۴۰۱ ه ق ازان مدرسه فارغ شد و دستار فضیلت را به سر کرد .

جبههء فاروقیه :

شهید حافظ عبدالرحیم هرگاه پس از فراغت ارادهء برگشت به جهاد کرد شامل تنظیم حرکت انقلاب اسلامی افغانستان شد و در تشکیلات آن تنظیم یک جبهه ای جهادی را در ولسوالی مرزی بولدک ( قندهار ) به نام جبههء فاروقیه بنیاد گذاشت ، مسئولیت آن جبهه به دوش خود حافظ عبدالرحیم بود ، آن جبهه در منطقهء چهلگزی و ونکهء ولسوالی بولدک مرکز داشت و عملیات های جهادی را در ولسوالی های بولدک و تخته پل ( قندهار ) انجام می داد .

ولسوالی بولدک سه سال پیش از سقوط رژیم داکتر نجیب از سوی مجاهدین فتح شد ، حافظ صاحب در فتح آن ولسوالی نقش کلیدی داشت ، وی در عملیات فتح ولسوالی بولدک نخست از همه داخل مرکز کمیونست ها شد ، حافظ صاحب پس از فتح بولدک مجاهدین جبههء خود را در ولسوالی تخته پل و سنگرهای جهادی اطراف شهر قندهار جا به جا کرد ، وی تا فتح شهر قندهار و فروپاشی کامل رژیم کمیونستی به جهاد مسلحانه ادامه داد .

حافظ صاحب چنانکه در جهاد بر ضد امریکا به حیث یک فرمانده مبتکر جهادی شهرت داشت در جهاد بر ضد کمیونست ها نیز نقش برازنده داشت ، وی در جهاد بر ضد شوروی ها چند بار زخمی نیز شد ، حافظ صاحب داستان زخمهای خود را در یک مصاحبه چنین بیان می کند :

« یکبار در زمان جهاد بر ضد شوروی ها در منطقهء ونکهء سپین بولدک زخمی شدم ، بار دیگر در مقابله با خلقی ها هدف بمب دستی قرار گرفتم ، اما خدواند تعالی نجات و شفاء کامل داد ، همچنان در درگیری سپین بولدک که جنگ بسیار خونین بود و طیارات کمیونست ها به شدت بمباران می کردند زخمی شدم ، اما خداوند تعالی حفاظت کرد » .

حافظ صاحب پس از پیروزی مجاهدین چند مدتی را در شهر قندهار سپری کرد ، اما هرگاه فسادها و هرج و مرج های تنظیمی آغاز گردید وی از شهر قندهار هجرت کرد و در منطقه ای وت ( میان شهر قندهار و بولدک ) مدرسه ای را به نام جامعه اسلامیه عربیه تاسیس نمود و تا قیام طالبان مشغول اهتمام آن مدرسه بود .

شمولیت و وظائف در تحریک اسلامی طالبان و امارت اسلامی افغانستان :

هرگاه مجاهدین پیشین ولسوالی های ژری و میوند ( ولایت قندهار ) در زمان هرج و مرج های تنظیمی یک تحریک اصلاحی را به سرکردگی ملا محمد عمر مجاهد آغاز کردند ، هم زمان عده ای از علماء و مجاهدین در ولسوالی بولدک ولایت قندهار نیز گرد هم آمده بودند و برای جلوگیری از فساد روز افزون با هم مشوره کردند ، حافظ صاحب نیز دران نشست نقش مهم داشت ، اما هرگاه خبر شدند که یک حرکتی در ولسوالی های ژری ، میوند و دند برای این هدف آغاز شده است ، حافظ عبدالرحیم ،مولوی عبدالشکور ، شهید ملا محمد عوض و شهید قاری عبدالسلام به ولسوالی دند رفتند ، با ملا محمد عمر مجاهد دیدند و با همه مجاهدین خود با تحریک اسلامی طالبان یکجا شدند .

شهید حافظ عبدالرحیم پس ازان به حیث یک عضو برجستهء تحریک اسلامی طالبان خدمات مختلف انجام داد ، وی پس از فتح قندهار، در عملیات فتح ترینکوت ( مرکز ارزگان ) به حیث یک فرمانده مهم سهم گرفت ، همچنان شامل لشکری بود که از قندهار به سوی زابل رفت ، غزنی و میدان شهر را فتح کرد و تا به دروازه های کابل رسید ، سپس هرگاه آن لشکر در میدان شهر توقف کرد مسئول عمومی خط شهید ملا مشر آخند مسئولیت یک بخش خط را برای حافظ عبد الرحیم سپرد .

وی قومندان امنیهء ولایت ارزگان مقرر شد و تا دو سال دران سمت باقی ماند ، پس ازان معاون ولایت ارزگان تعیین شد و تا تهاجم امریکایی ها بر افغانستان و عقب نشینی طالبان از شهرهای بزرگ کشور مشغول ایفای این وظیفه بود .

آغاز عملیات های جهادی بر ضد امریکا :

شهید حافظ عبدالرحیم از نخستین مجاهدین حوزهء جنوب غرب بود که قیام جهادی بر ضد امریکا را بنیاد گذاشتند ، مجاهدین پس از سقوط فرمانروای امارت اسلامی افغانستان با اوضاع دشوار و آزمون های بزرگی مواجه شدند ، ظلم و وحشت امریکایی ها و ناگواری اوضاع در کشور و منطقه بیشتر مجاهدین را وادار ساخت تا سلاح های خود را بر زمین بگذارند و برای چند مدت پنهان و یا هم مصروف کارهای دیگری شوند .

اما دران شرایط دشوار چنان مجاهدین با عزم نیز وجود داشتند که به امواج طوفان های بیمناک تسلیم نشدند و به این فرمان خداوندی « لا تیأسو من روح الله » باور کامل داشتند و احساس نا امیدی نکردند ، بلكه در طوفان نا امیدی ها چراغ امید را روشن کردند و عزم جهادی خود را زنده نگهداشتند ، یکی ازان ها شهيد حافظ عبدالرحیم نیز بود .

وی در یک مصاحبه می گوید : « پس از سقوط قندهار به خانهء خود در منطقهء وت ( بولدک ) رفتم ، دو روز در خانه استراحت کردم ، اما مسلحانه گشت و گذار می کردم ، در روز سوم به نیت جهاد تنها از خانه بیرون شدم ، نخست در منطقهء انزرگی نزد یک مجاهد شصت و پنج ساله « بارکزی کاکا » رفتم و با وی در مورد جهاد حرف زدم ، وی آمادهء جهاد شد ، از همان جا هر دوی ما به تلاش مجاهدین و آماده کردن آن ها برای جهاد مسلحانه بر ضد امریکا مشغول شدیم » .

ملا شیخ محمد آخند ( یکتن از دوستان نزدیکی حافظ صاحب ) می گوید : حافظ صاحب پس از سقوط شهر قندهار در روزهای اخیر ماه رمضان به خانه اش رفت ، اما چون مشغول کارهای جهادی بود مزدوران امریکا برای گرفتاری وی به خانه اش هجوم بردند ، اما خداوند تعالی وی را نجات داد ، حافظ صاحب خانهء خود را از منطقهء وت به لوی کاریز انتقال داد ، من در روز ششم عید به خانه اش رفتم ، حافظ صاحب گفت : « در برابر امریکایی ها حتما جهاد می کنیم ، اگر سلاح یا مهامت داشته باشی برای من بده » .

مولوی عبدالباقی می گوید : حافظ صاحب در ابتداء تنها بود ، شب هنگام به گونه ای مخفیانه نزد مردم می رفت و آن ها را به جهاد دعوت می داد ، سپس پسر کاکایش ملا عبدالباری نیز با وی یکجا شد، هر دوی شان مسلحانه در موترسایکل گشت و گذار می کردند ، روزها را در کوه ها و مخروبه ها سپری می کردند و از طرف شب مردم را به جهاد دعوت می دادند ، مردم را از دادن سلاح به امریکایی ها و از پیوستن به صفوف پولیس و دیگر ارگان های امنیتی منع می کردند و در تلاش رفقاء و سلاح بودند ، این جریان تا چند ماه ادامه داشت ، مولوی حمدالله ( پسر حافظ صاحب ) می گوید : « دران زمان حافظ صاحب ماه یکبار به خانه می آمد ، نصف شب می آمد و در تاریکی شب بر می گشت ، زیرا وضعیت بسیار خراب بود و امریکایی ها و مزدوران آنان در تلاش وی بودند » .

مرکز جهادی هدی غره :

حافظ عبدالرحیم صاحب در نخستین زمستان و بهار اشغال کشور مردم را به جهاد دعوت می داد ، در تلاش سلاح ، مهمات و رفقاء بود ، تا موسم تابستان چند تن رفقاء پیدا کرد ، مجاهد ورزیده شهید عبدالغنی که به تور غنی ( غنی سیاه ) شهرت داشت نیز با وی یکجا شد ، حافظ صاحب ارادهء تاسیس یک مرکز جهادی کرد ، اما چون پول و دیگر امکانات نداشت بستر ، ظروف و دیگر اجناس خانه اش را در ماه شعبان سال ۱۴۲۳ ه ق برد و نخستین مرکز مخفی جهادی را در کوه هدی در مربوطات بولدک آباد کرد ، دران مرکز به سرکردگی حافظ صاحب تنها پنج نفر بود و باش می کردند ، آن چون یک منطقه ای خشک کوهستانی بود مجاهدین از همان آبی که از فصل زمستان در یک دند ایستاده می بود و قابل نوشیدن نبود استفاده می کردند ، ازان آب وضوء می کردند و ظرف ها را می شستند ، یک شخص مخلص را به اجرت مقرر کرده بودند تا پس از هر چهار روز در تاریکی شب برای آن ها از قریهء ماشینگز آب آشامیدنی بیاورد .

نخستین مبارزهء حافظ صاحب ازان مرکز این بود که هرگاه شام می شد وی با رفقای خود مسلحانه به سوی قریه ها حرکت می کرد ، کسیکه با دولت همکاری داشت و یا برای عسکری ثبت نام کرده بود وی را از خانه بیرون می کرد و توبه می داد ، آن ها در ماه رمضان پس از نماز تراویح داخل مسجدها می شدند و مردم را در مورد جهاد توصیه می کردند ، می گفتند : کفار هجوم آورده اند ، کشور اشغال شده است ، جهاد فرض است و جوان های خود را در صفوف کفار شامل نکنید ، آن زمان شمار رفقاء حافظ صاحب به بست تن رسیده بود ، آن ها شب هنگام قریه به قریه می رفتند ، مردم دولتی را هشدار می دادند و دیگران را به جهاد دعوت می دادند و نا وقت شب دوباره به مرکز خود به کوه هدی بر می گشتند .

از دعوت و تحریض به سوی قتال :

به تاریخ ۴ ذو القعده ۱۴۲۳ ه ق ، یک مجلس بزرگ قومی در منطقهء سیبت ولسوالی بولدک برگزار شد ، حافظ صاحب آن را فرصت مناسب برای دعوت جهاد دانست و با ۲۵ تن رفقای مسلح خود آن جا رفت ، دران مجلس تقریر جهادی کرد و مردم را علنا به جهاد بر ضد امریکا فرا خواند .

هرگاه عساکر دولتی از قضیه خبر شدند از بولدک به آن منطقه قوه روان کردند ، زمانیکه قوه رسید حافظ صاحب و رفقای وی به جنگ پرداختند و در نتیجه هفت تن عسکر دولتی را کشتند ، یکتن مجاهد در جریان درگیری زخمی شد و سه تن مجاهدین را دشمن به اسارت گرفت ، این نخستین درگیری مسلحانهء رفقای حافظ صاحب در برابر اشغال کشور و اجیران داخلی اشغالگران بود و آن در حقیقت نقطهء آغاز قیام جهادی در سراسر قندهار بود .

بست روز پس ازان واقعه ، دو رفیق حافظ صاحب ( ملا عبدالباری و حافظ عبد الغنی )  که پسران کاکای وی نیز بودند در منطقهء کاریز پاییز ولسوالی بولدک با امریکایی ها رو به رو شدند ، امریکایی ها ملا عبدالباری را به شهادت رسانیدند و حافظ عبدالغنی را گرفتار نمودند ، سپس توسط عبدالغنی شمارهء سیتیلایت حافظ صاحب را پیدا کردند و ازان طریق مرکز مخفی مجاهدین را نیز کشف کردند ، امریکایی ها و مزدوران آنان در همان روز با قوه ای بزرگی به کوه هدی شتافتند ، همان بود که جنگ هدی ( پس از جنگ شاهیکوت دومین جنگ بزرگ با امریکایی ها ) رخ داد .

امریکایی ها دران جنگ به شمول طیارات و هلیکوپتر ها از وسایل بزرگ جنگی استفاده کردند و همه توانایی خود را به خرج دادند ، اما باز هم با تلفات سنگین مواجه شدند ، یک هلیکوپتر آن ها هدف مجاهدین قرار گرفت و شمار زیادی از عساکر آنان کشته شدند ، مجاهدین به سرکردگی حافظ صاحب با استفاده از تاریکی شب منطقه را ترک کردند ،  اما امریکایی ها تا چند روز عملیات خود را دران منطقهء کوهستانی ادامه دادند و حتی یکبار عساکر خود را نیز بمباران کردند ، در طی تمام درگیری ها تنها یکتن مجاهد زخمی شد و متباقی مجاهدین هیچ زیانی ندیدند ، اما ولسوال بولدک و نفر خاص امریکایی ها « فضل الدین » ادعا کرد که در جنگ کوه هدی ۲۵ تن مجاهدین را کشته اند ، در حالی که تعداد همهء مجاهدین دران جنگ هژده تن بود .

شهید حافظ عبدالرحیم پس از جنگ هدی بار دیگر رفقای خود را جمع کرد و عملیات های جهادی را در قندهار و ولسوالی بولدک آغاز کرد ، حافظ صاحب و رفقای وی به تاریخ ۲۹ محرم ۱۲۲۴ ه ق در منطقهء « ملا ولی نیکه » بر مزدوران داخلی یورش بردند و آن ها را دچار تلفات ساختند، مجاهدین پس ازان جنگ به سوی تورغره ( کوه سیاه ) رفتند ،  قوهء بزرگی عساکر خارجی و داخلی که شمار تانگ های آن به هفتاد می رسید نیز به تعقیب مجاهدین به سوی آن کوه رفت.

مجاهدین به سرکردگی حافظ صاحب دران جا نیز با تهاجم چند جانبهء دشمن مقابله کردند ، درگیری صبح هنگام آغاز شد و تا عصر ادامه یافت و  دشمن با تلفات سنگین مواجه شد ، در لحظات اخیر روز هرگاه حافظ صاحب خواست سلاح یک عسکری را که مرمی خورده بود بگیرد هدف گلوله ای دشمن قرار گرفت و به سینه اش مرمی خورد .

 ملا شیخ محمد آن صحنه را از زبان حافظ صاحب چنین حکایت می کند : هرگاه مرمی خوردم به زمین افتیدم و توان ایستاد شدن را نداشتم ، با خطر گرفتاری مواجه بودم ، به خداوند تعالی فریاد کشیدم که ای خداوندا ! مرا به دست دشمن مده ، اگر این جا بمانم و شهید شوم این گروه کوچک نا امید می شود و کسی نخواهد بود که ایشان گرد وی جمع شوند ، الها ! برای جهاد مرا نجات را بده ، همان بود که خداوند تعالی برایم نیروی تازه ای بخشید ، ایستاد شدم و خود را نزد مجاهدین رسانیدم ، من در حالی که از درد زیاد به تکلیف بودم برای یک مجاهد گفتم: مرا بخوان و برای من دعا بکن ، وی خواند و خداوند تعالی درد مرا دور کرد ، چون زخم من بسیار عمیق بود و خونم بسیار ضایع می شد مجاهدین از همان کوه درخت انجیر را شکستند و از شاخه های آن برای من تخت ساختند و با استفاده از  گرد و غبار مرا از ساحهء جنگ کشیدند .

تلاش های اخیر برای گسترش ساحهء جهاد و شهادت :

هرگاه حافظ صاحب پس از مداوای زخمها  شفایاب شد ، پس از دید و بازدید و مشوره با بزرگان امارت اسلامی پلان گرفت که حرکت جهادی را بر علاوه از منطقهء خود به ساحات دیگر نیز گسترش بدهد ، از روی این پلان خواست که به ولسوالی معروف برود ، اما هرگاه در ماه جمادی الاول سال ۱۴۲۴ ه ق از طریق ولسوالی های شملزو و اتغر ولایت زابل به ولسوالی معروف حرکت کرد در مسیر با دشمن رو به رو شد و بسیار به مشکل نجات یافت .

حافظ صاحب در ماه شعبان همان سال اراده داشت به ولسوالی دای چوپان ولایت زابل برود ، اما در نصف راه از تصمیم خود منصرف شد و اراده کرد که بر ولسوالی معروف ولایت قندهار حمله بکند ، به تاریخ ۱۶ شعبان ۱۴۲۴ ه ق بر مرکز ولسوالی معروف حمله کرد ، پوسته های امنیتی ولسوالی را فتح کرد ، اما در نزدیک مرکز ولسوالی گلوله ای دشمن به سینهء وی اصابت کرد و پس از یک لحظه به مقام عالی شهادت نائل گردید ، انا لله و انا الیه راجعون .

جسد حافظ صاحب و اجساد سه تن از مجاهدین دیگر در صحنهء درگیری باقی ماند ، فردای آن روز مردم محلی اجساد شهداء را به خاک سپردند ، اما هرگاه امریکایی ها و مزدوران آنان خبر شدند جسد حافظ صاحب را دو روز بعد دوباره از خاک بیرون کشیدند و به شهر قندهار آوردند ، اما یکروز پس به ورثای حافظ صاحب تسلیم کردند ، سپس جسد حافظ صاحب در قبرستان منطقهء پاییز در مربوطات ولسوالی بولدک و لایت قندهار به خاک سپرده شد .

این بود داستان یک قهرمان فراموش نا شدنی امت اسلامی ، قهرمانی که در اوج غرور امریکا خواب را برلشکریان آن حرام ساخته بود و در برابر هجوم یکطرفهء کفار مردانه وار مقاومت کرد و تنها به قوت ایمانی در برابر آنان رزمید .

رفقای حافظ صاحب در مورد شخصیت وی می گویند که شخص متواضع و متوکل بود ، در امور شرعی جدی بود و لیکن با رفقایش خوشطبعی داشت و پر از عاطفه بود ، با لیلای شهادت چنان عشق داشت که نه تنها خودش تمنای شهادت می کرد بلکه از مجاهدین نیز می خواست که برای وی دعای شهادت بکنند ، وی در راه جهاد چنان آمادهء ایثار و قربانی بود که اسباب خانه و کتاب های خود را برای خریدن امکانات جهادی فروخت ، یک رفیق وی می گوید : حافظ صاحب در لحظات دشوار تهاجم امریکایی ها از  من خواست : کسی را پیدا بکن که زمین مرا بخرد ، تا امور جهادی را به پول زمین پیش ببرم .

خداوند تعالی قربانی ها ، مشقت ها ، و خدمات حافظ صاحب را به بارگاه خود قبول بکند و برکات آن را نصیب اولاد و رفقای وی بکند ، آمین یا رب العالمین .

Related posts