نگاهی به زندگی و کارنامه های شهید مولوی دستگیر (رح)

نگاهی به زندگی و کارنامه های شهید مولوی دستگیر (رح)

نویسنده : قاری سعید // ترجمه : حبیبی سمنگانی

مولوی دستگیر فرزند حاجی اصل خان و نواسهء حاجی فیض محمد خان در سال ۱۳۹۷ ه ق در قریهء چلونک در مربوطات ولسوالی بالامرغاب ولایت بادغیس در یک دودمان متدین به دنیا آمد.

وی آموزشهای ابتدایی را در آوان کودک سالی در روستای خود فرا گرفت، سپس نزد عالم نامدار مولوی محمد وزیر در منطقهء جهان دوستی ولسوالی بالامرغاب زانوی تلمذ نهاد و ازان پس در مدارس مختلف بادغیس، هرات، فراه، قندهار و هلمند به فراگیری آموزشهای دینی ادامه داد، وی در زمان حاکمیت امارت اسلامی افغانستان در نزدیکی چهارراهی مستوفیت شهر هرات نظامت یک مدرسه را به دوش داشت و هم زمان درس نیز می خواند.

مولوی دستگیر سند فراغت از علوم دینی را در سال ۱۴۲۷ ه ق از مدرسهء مشهور شالدره در کویته ( مرکز ایالت بلوچستان، پاکستان ) به دست آورد و اجازهء حدیث را از عالم برجستهء آن منطقه شیخ الحدیث مولوی عبدالواحد صاحب گرفت.

آغاز جهاد علنی در بادغیس :

از نوجوانی جذبهء جهادی در رگ و خون مولوی دستگیر موج می زد، دوست صمیمی وی مولوی حیات الله اکبری می گوید : مولوی دستگیر در نخستین سالهای تهاجم امریکا زمانی که در هلمند درس می خواند در عملیات های جهادی سهم می گرفت، وی زندگی جهادی خود را با فعالیت های جهادی در هلمند و قندهار آغاز کرد.

کارهای جهادی در بادغیس با وصف اینکه از پیش آغاز شده بود و گاه و ناگاه بر دشمن حملات صورت می گرفت، اما فعالیت های جهادی این ولایت پیش از آمدن مولوی دستگیر بسیار کم و آن هم مخفیانه بود، مجاهدین سلاح، امکانات و تشکیلات منظم نداشتند، اما هر گاه مولوی دستگیر در سال ۲۰۰۷م از علوم دینی فارغ شد و عملیات های جهادی را در منطقهء خود آغاز کرد در اثر تلاشهای صمیمانه و پیهم خود انقلاب بزرگی را در وضعیت جهادی این ولایت آورد.

یکتن از رفقای وی مولوی عبدالقدوس ( باشندهء ولسوالی مقر ) که در آغاز حرکت جهادی با مولوی دستگیر همسنگر بود چنین حکایت می کند :

« مولوی دستگیر کارهای جهادی را با تلاش های مقدماتی آغاز کرد، وی زمانیکه اقدام به جهاد کرد تهیدست بود و حتی یک میل سلاح هم نداشت، وی به شمول من تنها چند تن رفیق داشت، نخست برای پیدا کردن سلاح نزد یک فرمانده سابق جهادی ملا گلاب الدین به روستای پنیرک ولسوالی بالا مرغاب رفت، وی برایش دو میل کلانشکوف پیدا کرد، سپس ( در منطقهء غرتوی بالا مرغاب ) مولوی باز محمد صاحب  یک میل راکت داد، همچنان با گذشت زمان چند تن رفیق دیگر هم پیدا شد، زمانی که شمار رفقای ما به دوازده تن رسید با همان سه میل سلاح جهاد را آغاز کردیم، نخست بر محافظین یک مؤسسهء دشمن و شب دیگر بر ولسوالی بالامرغاب حمله کردیم، سپس پوسته های مختلف را آماج حملات قرار دادیم، در ابتداء کارهای خود را تنها از طرف شب انجام می دادیم، اما چون با گذشت زمان غنائم زیادی به دست آوردیم و رفقای زیادی پیدا کردیم در منطقهء کوهستانی حوض کبود در نزدیکی بالامرغاب یک مرکز ساختیم، هرگاه آوازهء این مرکز جهادی ما در بادغیس پخش شد مردم از ولسوالی های مختلف با ما رابطه کردند، پس ازینکه تعداد مجاهدین افزایش یافت عملیات های خود را به ولسوالی های مقر ، دره بوم و…..گسترش دادیم وساحات وسیعی در کنترول مجاهدین قرار گرفت ».

مولوی حیات الله اکبری می گوید : مسئولیت فرماندهی مجاهدین در ابتداء به دوش مولوی عبدالرحمن بود و مولوی دستگیر به حیث مسئول نظامی محاذ وی وظیفه اجراء می کرد، کارهای جهادی با آمدن مولوی دستگیر در بادغیس شدت یافت، وی در ظرف مدت کوتاه بر یک پوسته در منطقهء سالوچار (بالا مرغاب) حمله کرد، سپس بر ولسوالی بالامرغاب هجوم برد، بر مرکز ولسوالی مقر نیز عملیات انجام داد و در منطقهء اچکزی (بالامرغاب) بر کمپاین دشمن یورش برد، دشمن در برابر این عملیات ها واکنش تند نشان داد و قوه ای بزرگی را از هرات و بادغیس به سوی بالامرغاب سوق داد، مجاهدین به سرکردگی مولوی دستگیر در منطقهء تنگی « جوی کار » با آن قوه درگیر شدند، دشمن شکست خورد و به سوی ولسوالی فرار کرد، مجاهدین در همان منطقه خط دفاعی انداختند، دشمن پس ازان شکست رعب خود را از دست داد و جذبه و روحیهء جهادی مردم بیشتر نیرو گرفت و جهاد به شکل علنی آغاز شد.

مولوی حیات الله می افزاید : مولوی دستگیر با مجاهدین انگشت شمار در حالی که سلاح هم نداشتند فعالیت جهادی را آغاز کردند و لیکن دو سال بعد زمانیکه وی به شهادت رسید به اساس یک احصاییه تنها شمار مجاهدین بالفعل و مسلح که تحت قیادت وی جهاد می کردند به سه هزار تن رسیده بود.

کارنامه های مهم جهادی :

عملیات های جهادی به فرماندهی نظامی مولوی دستگیر پس از علنی شدن جهاد در سراسر بادغیس شدت یافت، تنها در سال ۲۰۰۷م ۵۲ عملیات بزرگ بر ضد دشمن صورت گرفت و در سال ۲۰۰۸م عملیات های جهادی دیگر هم افزایش یافت، در سطور ذیل مشت نمونهء خروار به آن عملیات های جهادی که به سرکردگی مولوی دستگیر صورت گرفته است اشاره می کنیم.

پس از جنگ در منطقهء جوی کار، مجاهدین در منطقهء بوکن (مرغاب) بر یک قوه ای عساکر خارجی و داخلی دشمن که به سوی غورماچ روان بود حمله کردند،  اجساد ۱۸ تن عساکر دشمن پس از پایان درگیری در صحنه باقی ماند، مجاهدین ۵ موتر رینجر را به غنیمت گرفتند، امریکایی ها یک تانگ خارجی و دو رینجری را که ازدشمن در صحنه مانده بودند بمباران کردند، مجاهدین شماری از عساکر داخلی را به اسارت گرفتند و سلاح های زیادی را نیز غنیمت کردند، امریکایی ها عساکری را که پس از درگیری نجات یافته بودند توسط هلی کوپترها از منطقه کشیدند، در  طی این درگیری ۷ تن مجاهدین نیز در بمباران دشمن به شهادت رسیدند.

دشمن می خواست در منطقهء منگان (مرغاب) پوسته بسازند، مجاهدین به سرکردگی مولوی دستگیر بر دشمن حمله کردند و در نتیجه بر علاوه از رسانیدن تلفات جانی، دو موتر رینجر و غنائم دیگری نیز به دست آوردند، عساکر دشمن از منطقه فرار کردند و پلان آن ها کاملا ناکام ماند.

عساکر دشمن در نزدیکی مرکز بالا مرغاب محاصره بودند، یکبار آن ها خواستند که بر ضد مجاهدین عملیات انجام بدهند و به این هدف از مرکز ولسوالی بیرون شدند ، اما مجاهدین در برابر آن ها مقاومت کردند ، درگیری حدود یک هفته ادامه کرد و در نتیجه دشمن با شکست فاش دچار شد و عقب نشینی کرد.

مولوی دستگیر با وصف اینکه یکبار در قندهار نیز از سوی دشمن گرفتار شده بود و مدت کوتاهی زندانی مانده بود، در اوائل سال ۲۰۰۸م دوباره در هرات گرفتار شد و به زندان پلچرخی (کابل) انتقال داده شد، وی این بار هفت ماه را در زندان سپری کرد، وی چون درمیان مردم عامهء بادغیس محبوبیت فوق العادهء داشت علماء کرام، بزرگان قومی و چهره های با نفوذ آن ولایت برای رهایی وی تلاش های ویژه ای را به راه انداختند، حتی یک گروه بزرگ هفتاد نفری به کابل رفتند و از دولت به شدت مطالبه نمودند که مولوی صاحب را رها بکند، چون همه مردم بادغیس از مولوی دستگیر پشتیبانی کردند دولت مجبور شد تا وی را رها بکند.

مولوی دستگیر هرگاه پس از رهایی به منطقه برگشت از سوی مردم عامه و مجاهدین استقبال گرم شد، به گفتهء شاهدان عینی رهایی مولوی صاحب به حیث یک جشن قومی و مردمی در منطقه تجلیل شد ، حتی مردم خیرات و صدقات کردند، زیرا وی به حیث یک مجاهد مخلص در قلب های همه مردم جایگاه خاص داشت.

سپس مولوی دستگیر به خواست مردم و مجاهدین منطقه از سوی مقام رهبری امارت اسلامی افغانستان مسئول عمومی جهادی یا والی ولایت بادغیس مقرر شد، همان بود که مولوی صاحب به هدایت بزرگان امارت تشکیلات نظامی و ملکی ولسوالی ها، کمیسیون ها، محاکم و سایر ادارات را در منطقه منظم کرد و  ادارهء منظم جهادی در بادغیس به وجود آمد.

مولوی صدیق الله ( باشندهء ولسوالی مقر ) می گوید : در همان شب و روزها دشمن خواست که یک پوسته در منطقهء سنجیتک ولسوالی مقر که در ده کلومتری قلعه نو (مرکز بادغیس) قرار دارد بیاندازد، مجاهدین بر ضد این پلان دشمن موقف نشان دادند، دشمن با ملیشه های پیشین محلی بر مجاهدین هجوم بردند و نه تنها مجاهدین محلی را هدف قرار دادند بلکه اموال مردم انصار را نیز به تاراج بردند، خانه های شان را آتش زدند، مردم عامه را مجبور به هجرت ساختند و به کوه ها فرار دادند، دران حملهء دشمن ۲۰ تن ازغیر نظامیان به شهادت رسیدند و اموال زیادی آن ها چور شد، مولوی دستگیر که دران زمان در بالامرغاب بود با مجاهدین برای دفاع مردم مجاهد پرور به این منطقه آمد و با ملیشه های دشمن به جنگ پرداخت، درگیری ها یک هفته ادامه یافت و در نتیجه به شمول یک قومندان ملیشه های دولتی «عثمان بیگ» تعداد زیادی از چپاولگران کشته شدند و منطقه دوباره از حضور ملیشه های سفاک تصفیه شد و مردم ملکی به جاهای خود برگشتند، این واقعه اخلاص و محبت مردم را با مجاهدین بیشتر ساخت.

شهید مولوی دستگیر کارنامه های زیادی جهادی دارد، اما کارنامهء که بسیار خبرساز شد به تاریخ ۲۷/۱۱/۲۰۰۸م در ولسوالی بالامرغاب رخ داد.

مولوی حیات الله می گوید: یک قوه ای بزرگ دشمن که شامل صد موتر نظامی بود از هرات به مرکز بادغیس آمد و ازان جا به هدف عملیات به سوی بالامرغاب حرکت کرد، مجاهدین برای شکست آن قوه آمادگی کامل گرفته بودند، قوه هرگاه به منطقهء منگان رسید بار نخست در همان جا هدف حمله قرار گرفت، اما ازان جا نجات یافت، مجاهدین در منطقهء جوی نو در هر دو طرف سرک در کمین ها نشسته بودند، قوه هرگاه کاملا داخل منطقهء مجاهدین شد مجاهدین حمله کردند، رویارویی ظهر روز آغاز شد و قوه تا عصر تار و مار شد، موترهای زیادی دشمن از بین رفت و  مجاهدین ۲۱ رینجر و ۶ موتر اکمالاتی را که مملو از سلاح و مهمات بود به غنیمت گرفتند، در طی این عملیات ده ها میل سلاح سبک، هاوان، هشتاد و دو، دهشکه، ثقیلهء ماشیندارو……… نیز برای مجاهدین غنیمت شد.

این عملیات نه تنها در مطبوعات جهانی غوغا و هیاهوی زیادی را برپا کرد بلکه صدای مخالفت ها و اعتراضات در داخل ارگان های کابل نیز بلند شد، مطبوعات نوشتند که این بزرگ ترین ضربه بر پیکر قوه های دولتی در ظرف چند سال بود، رسانه های جهانی از مولوی دستگیر به عنوان طراح اصلی این عملیات نام بردند، همان بود که دشمنان خارجی و داخلی متوجه شدند تا این قهرمان را به هر گونه ای که می شود به شهادت برسانند.

مولوی حیات الله اکبری می گوید : داکتر عبدالله لغمانی معاون استخبارات رژیم کرزیی پس ازین عملیات به ولوی صاحب زنگ زد و رسما هشدارِ مرگ داد، مولوی صاحب در پاسخ گفت : هر چه توان دارید دریغ نکنید، من کسی نیستم که از مرگ بترسم.

شهادت :

مولوی دستگیر تحت تعقیب شدید دشمن قرار داشت وبالاخره به تاریخ ۱۶ فبروری ۲۰۰۹م ( موافق با ۲۱ صفر المظفر ۱۴۳۰ ه ق ) در یک بمباران بی رحمانه به شهادت رسید.

مولوی حیات الله اکبری می گوید : مولوی صاحب پس از شنیدن عرایض و مشکلات مردم و انجام دهی کارهای لازم شام با چند تن مجاهدین به مهمان خانهء ما آمد،  دران شب طیاره ها بسیار پرواز و گشت و گذار داشتند ، مولوی صاحب چون خسته بود پس از نماز عشاء فی الفور خواب شد ، من هم به خانه رفتم ، اما ساعت ده و نیم شب ناگهان صدای تند بمباران را شنیدیم.

هرگاه بیرون شدیم، طیاره ها مهمان خانه را هدف قرار داده بودند و سه بمب زده بودند،  یکی آن به اوطاق و دوی دیگر در نزدیکی اوطاق اصابت کرده بود، دران بمباران تنها یک تن مجاهد در حالت زخمی زنده مانده بود و به شمول مولوی صاحب هفت تن مجاهدین به شهادت رسیده بودند.

یکتن مجاهد ورزیدهء بادغیس معاون باز محمد نیز شامل شهداء بود، مولوی دستگیر در اثر اصابت چره بر جگرش به شهادت رسیده بود، مردم و مجاهدین به تعداد زیادی در جنازهء وی شرکت کردند و سپس جسد وی در روستای پدری اش به خاک سپرده شد، از وی یک پسر به دنیا ماند که دران زمان هشت ماهه بود.

خاطره ها و یادها :

مولوی دستگیر بر علاوه ازینکه مجاهد دلیر، مخلص و ورزیده بود در سطح منطقه و درمیان مجاهدین به حیث یک مسئول و فرمانده از محبوبیت فوق العاده و ویژه ای برخوردار بود، ملا راز محمد آخند که از رفقای نزدیکی مولوی صاحب بود می گوید : مولوی دستگیر در بادغیس بسیار محبوبیت و نفوذ داشت، دلیل محبوبیت وی این بود که هیچ تعصب نداشت، قوم پروری، دلگی پروری و دیگر تمایلات منفی نداشت، با هر کسی موافق رهنمود شریعت برخورد می کرد، به مسیر جهادی خود بسیار وفا دار بود و همواره دوست داشت که درمیان مردم خود بود و باش بکند، با مردم همیشه در تماس بود، خود را از مردم بلند نمی دانست و همین روابط نزدیکی سبب اعتماد گستردهء مردم بر وی شده بود، هرگاه وی از زندان رها شد مردم بادغیس عموماً چنان خوشحال بودند گویا یک یک فرد هر خانواده رها شده باشد.

مولوی حیات الله اکبری نیز  با اشاره به این مطلب می گوید: دران شب و روزها از یک فرد عادی شنیدم که من برای درگذشتگان عزیز خود آن قدر خیرات و صدقات نکرده ام چه اندازهء که برای رهایی مولوی صاحب کرده ام، مولوی اکبری می افزاید : زمانی که مولوی دسنگیر زندانی بود، من و مولوی اسماعیل یکبار به یک منطقهء دشتی دور دست که مال داران دران جا زندگی می کنند رفتیم و دران جا در نزدیکی یک مسجد که سقف نداشت درمیان خیمه های کوچی ها نشستیم و با مردم مجلس می کردیم، یک زن کهن سال از داخل خیمه صدا کرد که مولوی دستگیر رها نشده است ؟ ، ما در جواب گفتیم تا هنوز رها نشده است، آن زن بزرگ سال به گریه شروع کرد و برای رهایی مولوی صاحب به دعا پرداخت، ما صدای وی را می شنیدیم، وی چنان متضرعانه دعا می کرد که حتی ما را هم به گریه آورد.

مولوی حیات الله می گوید : خانوادهء مولوی دستگیر یک خانوادهء جهادی است، پدر وی که در جهاد بر ضدشوروی ها سهم گرفته بود  قبلا وفات کرده بود و تنها مادرش زنده بود، مادرش یک زن بسیار دیندار و دلاور است، وی همه اولادهای خود را با روحیهء جهادی پرورش کرده است، پس از مولوی دستگیر یک برادر وی نیز در راستای جهاد شهید شد و هرگاه ما برای فاتحه رفتیم، مادرش آمد و برای ما گفت که دو پسرم در جهاد به شهادت رسیده است و لیکن من تا هنوز برای آن ها گریه نکرده ام.

در همان اثناء پسر مولوی دستگیر که طفل خوردسال بود آمد، وی بر سر آن طفل دست می مالید و می گفت من پسران و نواسه های خود را برای جهاد تربیه و پرورش می کنم و این ها را در راه خدا وقف کرده ام، اگر این ها شهید شوند من خودم حاضر هستم که در راه خدا بجنگم.

مجاهدین و همه رفقای که با مولوی دستگیر یکجا بود و باش کرده اند اتفاق دارند که وی یک مجاهد مخلص و فرمانده صادق بود و نقش جهادی خود را تا اخیر به خوبی ایفاء کرد.

رحمه الله تعالی

Related posts