نگاهی به زندگی و کارنامه های شهید مولوی محمد ولی حنیفی

نگاهی به زندگی و کارنامه های شهید مولوی محمد ولی حنیفی

نویسنده : قاری سعید // ترجمه : حبیبی سمنگانی

مولوی محمد ولی حنیفی پسر ملا محمد عوض و نواسهء ملا عبدالواحد در سال ۱۳۴۶ ه ق در منطقهء سیاچوی ولایت قندهار به دنیا آمد ( قابل یاد آوری است که سیاچوی دران زمان شامل ولسوالی پنجوای بود، اما اکنون به اساس تقسیمات تازهء اداری مربوط ولسوالی ژری است)، خانوادهء مولوی محمد ولی از گذشته ها خانوادهء علمی و دیندار بود، پدر و برادران وی از علوم دینی بهره یاب بودند،  از همین بود که وی نیز  از خورد سالی به فراگیری علوم دینی آغاز کرد.

سلسلهء تعلم :

پدر مولوی محمد ولی با علم بسیار علاقه داشت و بسیار می کوشید فرزندان اش را به نعمت علم آراسته بکند، وی آن ها را بجز فراگیری علم به کارهای دیگری مشغول نمی کرد، برادر مولوی محمد ولی می گوید : پدرم ما را توصیه می کرد : اگر بدن مرا آتش هم احاطه بکند شما درس را ترک نکنید و نه هم به کاری دیگری مشغول شوید، مولوی محمد ولی که درمیان برادران اش لیاقت و استعداد ویژه ای داشت پدرش بر وی نگاهی خاص داشت و آرزو داشت که وی عالم خوبی شود.

قاری عبدالباری ( برادر بزرگ مولوی محمد ولی ) در مدرسهء مشهور دیار هجرت دارالعلوم حقانیه مشغول تعلم بود، وی پس از انقلاب ثور در سال ۱۳۵۸ ه ش برادر کوچک اش محمد ولی را نیز که ۱۲ ساله بود به دیار هجرت برد.

محمد ولی نیز دران مرکز نامدار علمی به فراگیری علوم دینی ادامه داد، وی دو سال در دارالعلوم حقانیه ماند، سپس به ایالت بلوچستان رفت و دران جا در مدارس مختلف به ویژه مدرسهء شالدره (کویته) و دارالعلوم العربیه (کراس) به سفر علمی خود ادامه داد، وی از  استادان مشهور آن زمان خصوصاً شیخ نور محمد صاحب، شیخ عبدالحکیم صاحب و شیخ حبیب الله صاحب اکتساب فیض نمود.

مولوی عبدالغنی که در زمان تعلم مدت زیادی با مولوی محمد ولی یکجا بود و باش کرده است می گوید : مولوی صاحب شخص مخلص، متدین و مشتاق علم بود، در پهلوی استعداد عالی تقوای خوبی نیز داشت و حتی هیچ کاری مخالف شریعت را تحمل نمی توانست، در زمان جهاد شوروی در مدرسهء یک تنظیم درس می خواندیم، یکبار بزرگان آن تنظیم به گونهء هیئت به بررسی مدارس پرداختند، قرار بود که آن ها به مدرسهء ما نیز بیایند، هدف هیئت این بود که شمار واقعی طالبان شب باش را معلوم بکنند تا موافق آن اعاشه بدهند، طالبان شب باش مدرسهء ما کم بود، اما اراکین مدرسه برای اینکه اعاشهء زیادی به دست بیاورند طالبان زیادی را از مساجد نزدیکی طلب کردند، هرگاه هیئت آمد و مولوی محمد ولی به حیث یک طالب مدرسه با آن ها  رو به رو شد به صراحت گفت که همهء این ها طالبان این مدرسه نیستند بلکه بسیاری شان از بیرون آورده شده اند، سپس مولوی محمد ولی با هیئت بر همه اوطاق ها گشت و هر طالب را معرفی کردکه طالب این مدرسه است و یا از بیرون آورده شده است، این کار وی اگرچه سبب خشم و نا راحتی اراکین مدرسه شد و لیکن فطرت وی چنین بود که  هیچ کار غیر شرعی را تحمل نمی توانست، غدر کار غیر شرعی و یکی از علامات نفاق است، ابو سعید خدری (رض) روایت کرده است، رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود : لكل غادر لواء عند استه يوم القيامة يرفع له بقدر غدره (رواه مسلم) ، برای هر غدر کننده در روز قیامت لوای می باشد نزد مقعدش که به اندازهء غدر وی بلند کرده می شود.

مولوی محمد ولی زمانیکه جهاد بر ضد کمیونست ها به آستانهء پیروزی رسیده بود بار دیگر به دارالعلوم حقانیه رفت و دران جا در طی دو سال دورهء خورد و دورهء کلان را به پایان رسانید و سند اجازهء احادیث را از فقیه و محدث بزرگ عصر مولانا مفتی محمد فرید (رحمه الله) به دست آورد.

زندگی جهادی :

مولوی محمد ولی در زمان جهاد بر ضد شوروی تازه به حوانی رسیده بود و بیشتر حصهء سال را در فراگیری علوم دینی سپری می کرد، اما در ماه های رخصت به قندهار می رفت و دران جا بر ضد شوروری های اشغالگر در جهاد مسلحانه سهم می گرفت.

برادر بزرگ وی قاری عبدالباری می گوید : مولوی محمدولی در زمان جهاد شوروی در جبههء مجاهد نامدار شهید لالا ملنگ (رح) خدمات جهادی انجام می داد، این جبهه عملیات های جهادی خود را در ارغنداب، ژری، پنجوایی و شهر قندهار انجام می داد و یکی از جبهات جهادی بود که در جهاد بر ضد کمیونست ها نقش کلیدی داشت و به افتخارات زیادی نائل گردیده بود.

شهید مولوی محمد ولی در آخرین سال رژیم کمیونستی به ولایت زابل نیز رفت و دران جا در جنگهای دشوار با کمیونست های که به نام ملیشه های جبار فعالیت می کردند سهم گرفت و زخمی نیز شد .

شهید مولوی محمد ولی پس از پیروزی جهاد در ولسوالی پنجوایی به تدریس علوم دینی کمر بست و تا ظهور تحریک اسلامی طالبان به این وظیفهء مقدس خود ادامه داد.

شمولیت و خدمت در امارت اسلامی افغانستان :

حافظ محمد ( برادر زادهء شهید مولوی محمد ولی ) می گوید : ما در روزهای آغازین تحریک نزد مولوی محمد ولی درس می خواندیم، یکروز صدای فیرها و مرمی ها را شنیدیم، مردم گفتند که طالبان بر یک قومندان تفنگ سالار « صالح » حمله کرده اند، مولوی محمد ولی همان روز به سلسلهء تدریس نقطهء پایان گذاشت، با شاگردان خود حرکت کرد و دران جنگ سهم گرفت، این نخستین جنگ تحریک طالبان بود و مولوی محمد ولی از همان جنگ با تحریک یکجا شد.

پس از فتح قندهار، ادارهء ویژهء امر بالمعروف به فرمان امیر المؤمنین ملا محمد عمر مجاهد تاسیس شد و مولوی محمد ولی رییس آن مقرر شد، وی این وظیفه را بسیار مخلصانه و به طریق احسن انجام داد، کارنامهء بزرگ امارت اسلامی که پس ازسال ها تنفیذ نظام الهی بر روی زمین بود بیشتر  توسط همین اداره عملی می شد، هرگاه کابل از سوی طالبان فتح شد در تاریخ افغانستان برای نخستین بار وزارت ویژه ای به نام امربالعروف و نهی عن المنکر به وجود آمد.

این وزارت در همه ولایات کشور ریاست های مربوطه داشت و از کارهای مهم آن احیاء شعائر دینی، سوق دادن مردم به نماز، روزه، زکات و سائر اعمال حسنه و باز داشتن از اعمال، بدعات و رسومات غیر شرعی، محو ساز و سرود، نابودی فحشاء و اسباب بی دینی، تنفیذ حجاب شرعی، آراستن صورت و سیرت مسلمان ها به وفق شریعت و جلوگیری از شراب نوشی و سایر موادهای مسکر و مخدر بود.

شهید مولوی محمد ولی به حیث وزیر این وزارت در کارهای خود بسیار جدی و متوجه بود، یکبار کسی را به دلیل کدام کار غیر شرعی بندی کرده بود و لیکن برادر بزرگ مولوی صاحب وی را بدون اجازه از توقیف رها کرد، هرگاه مولوی محمد ولی خبر شد فرمان داد که برادرش را زندانی بسازند، اما برادرش از ترس حبس از شهر فرار کرد.

جهاد بر ضد امریکا و شهادت :

مولوی محمد ولی پس از تهاجم امریکا و عقب نشینی نیروهای امارت اسلامی از شهرهای بزرگ کشور یکبار دیگر مهاجر شد و پس ازینکه چند مدت مخفی زندگی کرد دوباره به تنظیم کارهای جهادی آغاز کرد و شخصاً وارد کارزار شد.

حافظ محمد می گوید : مولوی صاحب با جهاد عشق فراوان داشت، در سال ۲۰۰۶م زمانی که نخستین بار به سنگر می رفت بی حد خوشحال بود و می گفت : والله، شوقی که برای رفتم به سنگر جهادی پاشمول ( منطقه ای در قندهار ) و جهاد در راه خدا دارم دارم برای حج بیت الله هم ندارم، مولوی ولی محمد  در حالی خدمات جهادی را آغاز کرد  که شهادت یکی از آرمان های بزرگ وی بود.

وی چند مدت پیش از شهادت به خانهء برادرزاده های خود ( در منطقهء سیچوی ولسوالی ژری ) رفته بود، آن ها گفتند که وضعیت خراب است، امریکایی ها حمله می کنند ، مشورهء ما اینست که به خانهء خود برو، مولوی صاحب در جواب گفت : من برای جهاد و شهادت آمده ام و دلم می خواهد که بدنم در راه خدا پارچه پارچه شود.

خداوند تعالی چند روز پس ازین قضیه آرمان مولوی صاحب را برآورده ساخت، شب پنج شنبه (۲۴ ذوالقعده ۱۴۲۷ ه ق ) هلیکوپترهای امریکایی در روستای رازمحمدخان در منطقهء پاشمول ولسوالی ژری مرکز مجاهدین را بمباران کردند و در نتیجه مولوی محمد ولی نیز با ۲۵ تن مجاهدین به شهادت رسید، انا لله وانا الیه راجعون.

اجساد بسیار شهداء سالم مانده بود، اما بمب به جسد شهید مولوی ولی محمد (رح) اصابت کرده بود و بدنش پارچه پارچه شده بود.

حرفی چند در مورد شخصیت وی :

شهید مولوی محمد ولی درمیان دوستان خود به تقوی و دیانت شهرت داشت، رفیق وی مولوی احمدالله مطیع می گوید : شهید مولوی محمد ولی شخص پرهیزگار و مخلص بود، زندگی فقیرانه داشت، بسیار خدمات صمیمانه در راه جهاد و نظام اسلامی انجام داد و در همین راستا به مقام شهادت نائل گردید.

برادرش قاری عبدالباری می گوید : مولوی صاحب از خوردسالی و جوانی نمونهء تقوی و دیانت بود، حتی من در جوانسالی هم وی را در حال تعیش، خندهء بی جا، عبث گویی و ضیاع وقت ندیده ام، تقوای وی طبعی بود، بسیار اذکار می کرد و در تصوف به طریقهء نقشبندیه وابسته بود، معاشی که در زمان وزارت از سوی امارت برای وی داده می شد همهء آن را در خانه صرف نمی کرد بلکه نصف اش را دوباره به بیت المال می داد و نصف ضرورت های خانه را از دارای شخصی اش برآورده می ساخت، وی می گفت : من همه وقت خود را برای کارهای امارت نداده ام، بلکه نصف وقت در خانه می باشم، بناءً باید همه مصارف خود را از امارت نگیرم.

حافظ محمد می گوید : مولوی صاحب زندگی غریبانه و فقیرانه داشت، با وصف اینکه وزیر بود در زندگی وی از لحاظ آسایش کدام فرقی دیده نشد، یکبار گفت : سرمایهء من پیش از وزارت ۱۳ هزار کلدار بود و لیکن زمانیکه امارت سقوط کرد و من هجرت کردم تنها ۷ هزار کلدار از بودجهء شخصی داشتم و به این سپاسگذار بودم که سرمایهء شخصی خود را از پول بین المال نه افزوده ام .

قاری عبدالباری می گوید : مولوی صاحب برادر من و از من خورد بود، من در زمان امارت اسلامی در ولایت خوست وظیفه داشتم، هرگاه قندهار به خانه خود می رفتم، دران جا با استفاده از فرصت به شکار می رفتم، یکبار مولوی صاحب برای من گفت : هرگاه برای شکار می روی تیل موتر امارت را صرف نکنی و اگر موتر خراب شد ( از پول ) خودت درست بکن، زیرا این موتر برای وظایف رسمی داده شده است نه برای شکار، ازین معلوم می شود که شهید مولوی محمد ولی در بابت پول بیت المال بسیار محتاط بود و درین مورد کسی را هم لحاظ نمی کرد.

یکتن از رفقای نزدیکی وی می گوید : یکبار یک رانندهء عادی مولوی صاحب را با موتر زد، هرگاه آن راننده دانست که وزیر دولت طالبان را با موتر زده است بسیار سراسیمه شد و از سوی مقامات امنیتی توقیف شد، اما هرگاه مولوی صاحب به شفاخانه برده شد و به هوش آمد پیش از هر چیز گفت : آن راننده را اگر بندی کرده باشید رها بکنید، از طرف من عفو و بخشش است.

این خبر ازین سبب قابل تامل است که رانندگان، پرسونل های ترافیک و پولیس هر روز از سوی مقامات رژیم کرزیی و اشرف غنی لت و کوب می شوند، زخمی و حتی کشته می شوندکه چرا برای موترِ وزیر یا وکیل پارلمان راه نداده اند، مقامات ظالم و متکبر رژیم فرعونیت خو را بر مردم بیکس و ناتوان می آزمایند.

اما زمام داران دولت اسلامی همچون شهید مولوی محمد ولی می باشند که اگر ملامت جانب مقابل هم باشد عفو می کند و حتی دعوای عادی هم نمی کند.

خداوندتعای بر شهید مولوی محمد ولی (رح) رحم بکند و برکات وی را نصیب ورثایش بکند، آمین یا رب العالمین.

Related posts