تازه ترین ها

غزوهء خندق و جهاد امروزی ما (بخش سوم و اخیر)

غزوهء خندق و جهاد امروزی ما (بخش سوم و اخیر)

حبیبی سمنگانی

رویاروی علی کرم الله وجهه و عمرو بن عبدود :

دو هفته گذشته بود و هنوز نوبت به جنگ رویاروی نه آمده بود، از هر دو طرف تنها تیر اندازی صورت می گرفت، بالاخره چند نفر سوارهء قریش «عمرو بن عبدود، عکرمه بن اب جهل، هبیره بن ابی وهب، ضرار بن خطاب و نوفل بن عبدالله» برای مقابلهء مسلمان ها بیرون شدند، آن ها هرگاه پیش خندق ها رسیدند گفتند : سوگند به خدا ! این مکر و فریب در عرب وجود نداشت، عرض خندق در یک جا کم تر بود، آن ها خیز زده ازان جا گذشتند و مسلمان ها را برای مقابله صدا کردند، عمرو بن عبدود که در جنگ بدر زخم برداشته افتیده بود این بار از سر تا پا غرق آهن بود، وی صدا زد : هل من مبارز ؟ ، شیر خدا حضرت علی (کرم الله وجهه) پیش آمد و فرمود : ای عمرو ! ترا به خدا( جل جلاله) ، رسول خدا ( صلی الله علیه وسلم) و دین اسلام دعوت می دهم، عمرو گفت : ضرورت ندارم، علی (کرم الله وجهه) گفت : پس ترا به جنگ و مقابله دعوت می دهم، عمرو گفت : تو خوردسال هستی، کلان سالی را برای مقابله با من روان بکن، من قتل ترا دوست ندارم (زرقانی نوشته است که سال عمرو بن عبدود دران وقت از نود بالا بود )، علی (کرم الله وجهه) فرمود اما من قتل ترا دوست دارم، عمرو با شنیدن این حرف به خشم آمد، از اسپ پایین شد و بر علی (کرم الله وجهه) حمله کرد، علی (کرم الله وجهه) با سپر دفاع کرد و لیکن پیشانی اش زخم شد، سپس علی (کرم الله وجهه) حمله کرد و کارش را تمام کرد، علی (کرم الله وجهه) نعرهء الله اکبر زد، مسلمان ها دانستند که خداوند تعالی علی (کرم الله وجهه) را پیروز ساخته است.

مرگ نوفل بن عبدالله :

نوفل بن عبدالله به ارادهء قتل رسول الله (صلی الله علیه وسلم) حرکت کرد، وی بر اسپ سوار بود، خواست از بالای خندق خیز بزند اما در خندق افتید، گردن اش شکست و مرد، مشرکین در بدل جسد وی ده هزار درهم برای رسول الله (صلی الله علیه وسلم) پیش کردند، رسول الله (صلی الله علیه وسلم) فرمود : خودش خبیث و ناپاک بود، دیت وی نیز خبیث و ناپاک است، لعنت خدا هم بر وی و هم بر دیت وی، ما نه به ده هزار درهم ضرورت داریم و نه به جسد وی ، سپس جسد وی را بدون کدام معاوضه به آن ها سپرد. (ابن هشام، سیرة النبی ج : ۳ ص ۲۴۰ )

دعا و آرمان سعد بن معاذ رضی الله عنه :

یک تیر بر شاهرگ سعد بن معاذ (رضی الله) خورد، سعد (رضی الله عنه) دعا کرد : « الها ! اگر جنگ با قریش را دوام می دهی پس مرا هم برای آن باقی نگه دار ، زیرا برای من محبوب تر ازین چیزی نیست با قومی جهاد بکنم که رسول تو را اذیت رسانیدند و از حرم امن کشیدند، ای خداوندا ! اگر تو جنگ درمیان ما و آن ها را پایان بخشیده ای، پس این زخم را برای من ذریعهء شهادت بگردان و تا وقتیکه چشم من به ذلت و رسوایی بنی قریضه سرد نشود مرگ مده » (طبری، تاریخ الامم ج ۲ : ص ۵۷۴ )

جرات و شهامت حضرت صفیه رضی الله عنها :

آن بسیار روز دشوار بود و تمام روز در تیر اندازی و سنگ باری گذشت، در همان روز چهار نماز رسول الله (صلی الله علیه وسلم) قضاء شد.

رسول الله (صلی الله علیه وسلم) کودکان و زنان را در یک قلعه نگه کرده بود، اما منطقهء یهود به آن قلعه نزدیک بود،  عمهء رسول الله (صلی الله علیه وسلم) حضرت صفیه (رضی الله عنها) نیز دران قلعه بود، حسان (رضی الله عنه) مامور بر حفاظت آن قلعه  بود ، حضرت صفیه (رضی الله عنها) یک یهودی را دیدکه در چهار اطراف قلعه گشت و گذار می کند، به تشویش که جاسوس نباشد، به حسان (رضی الله عنه) گفت که وی را بکش، نشود که مخبر دشمن باشد، حسان (رضی الله عنه)  گفت : نمی دانی که من نفر این کار نیستم ؟ حضرت صفیه (رضی الله عنها) یک چوب خیمه را گرفته چنان به شدت به سر آن یهودی زد که سر وی پاره شد، سپس گفت : این مرد است و من زن هستم، بناءً من دست نمی زنم، برو سلاح وی را بگیر، حسان (رضی الله عنه) گفت : من به سلاح وی ضرورت ندارم. (ابن هشام، سیرة النبی ج ۳ ص ۲۴۰ )

تدبیر برای شکستن محاصره :

نعیم ابن مسعود اشجعی یکتن از رؤسای غطفان در اثنای محاصره نزد رسول الله (صلی الله علیه وسلم) آمد و گفت : ای رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) ! من بر تو ایمان آورده ام، قبیلهء من از اسلام من خبر ندارد، اگر اجازه باشد من یک تدبیری می کنم تا این حصار از بین برود، رسول الله (صلی الله علیه وسلم) فرمود : بلی ، تو یک شخص با تجربه هستی، اگر تدبیری داشته باشی اختیار بکن، « فان الحرب خدعة » یعنی جنگ در حقیقت حیله و تدبیر است.

نعیم تدبیری کرد که قریش و بنو قریظه با هم اختلاف پیدا کردند و بنو قریظه از همکاری با قریش دست گرفتند. (ابن حجر، فتح الباری ج ۷ : ص ۳۰۹ )

دعاهای ماثور و نصرت خداوندی :

متباقی سواره های قریش پس از قتل عمرو بن عبدود و نوفل مورال خود را از دست دادند و واپس شدند، مسند احمد از سعید خدری (رضی الله عنه) روایت کرده است که ما شدت و سختی حصار را به رسول الله (صلی الله علیه وسلم) اظهار نموده طلب دعا کردیم، رسول الله (صلی الله علیه وسلم) فرمود دعا بکنید : « اللهم استر عوراتنا و آمن روعاتنا » ، خداوندا ! عیب های ما را پنهان بکن و ترس ما را دور بکن.

در صحیح بخاری آمده است که این دعا را فرمود : اللهم منزل الکتاب و مجری السحاب و هازم الاحزاب اهزمهم و انصرنا علیهم. (بخاری، کتاب الجهاد، باب لا تمنوا لقاء العدو)

خداوند تعالی دعای رسول الله (صلی الله علیه وسلم) را اجابت نمود و هوای تند و سختی را بر قریش و غطفان مسلط نمود که همه خیمه های آن ها را واژگون ساخت، ریسمان ها شکست، دیگ ها به زمین افتید، گرد و غبار به چشم های شان داخل می شد و لشکر کفار سراسیمه شد، خداوند تعالی می فرماید :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا ۚ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا (الاحزاب، آیه ۹)

ترجمه : ای مؤمنان یاد کنید احسان خدا را بر خود، وقتیکه آمد بر شما لشکرها، پس فرستادیم بر ایشان باد را و لشکرهای را که نمی دیدید آن را (یعنی فرشته ها را).

نیز خداوند تعالی می فرماید :

وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا ۚ وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ ۚ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا (الاحزاب، آیه : ۲۵)

ترجمه : و بازگردانید خدا کافران را بحال خشم شان، نیافتند هیچ منفعتی، و کفایت کرد خدا از طرف مؤمنان در جنگ و هست خدا توانا و غالب.

احوال گیری حذیفه بن یمان رضی الله عنه از دشمن :

حذیفه بن یمان (رضی الله عنه) می گوید : رسول الله (صلی الله علیه وسلم) برای من حکم داد که برو، خبر قریش را بیار، عرض کردم : گرفتار نشوم، رسول الله (صلی الله علیه وسلم) فرمود : انک لن توسر ، هرگز گرفتار نمی شوی، سپس برای من چنین دعاء کرد : اللهم احفظه من بین یدیه و من خلفه و عن شماله و من فوقه و من تحته.

از برکت دعای رسول الله (صلی الله علیه وسلم) ترس من دور شد، شادان حرکت کردم، رسول الله (صلی الله علیه وسلم) در وقت حرکت فرمود : ای حذیفه ! کدام کاری تازه نکن، من به لشکر دشمن رسیدم ، دران جا هوا آن قدر تند بود که چیزی بر جا ایستاده نمی شد و تاریکی چنان حاکم بود که چیزی دیده نمی شد، شنیدم که ابوسفیان می گوید : ای گروه قریش ! این جای اقامت نیست، حیوانات ما هلاک شد، بنوقریظه همراهی ما را ترک کرد و این باد و هوا ما را سراسیمه و پریشان کرده، نشستن ،برخاستن و گشتن مشکل شده است، بهتر است که فوراً برگردیم، این را گفت و بر شتر سوار شد.

حذیفه (رضی الله عنه می گوید اراده کردم ابو سفیان را به تیر بزنم، اما فرمان رسول الله (صلی الله علیه وسلم) به یادم آمد که ای حذیفه ! کاری تازه نکن.

وقتیکه قریش برگشتند رسول الله (صلی الله علیه وسلم) فرمود : « الان نغزوهم و لا یغزوننا نحن نسیر الیهم » حالا ما بر آن ها هجوم می بریم و آن ها نمی توانند بر ما هجوم بیاورند، ما برای حمله بر آن ها حرکت می کنیم.

مژدهء رسول الله صلی الله علیه وسلم :

هرگاه صبح شد رسول الله (صلی الله علیه وسلم) به طرف مدینه برگشت نمود و بر زبان مبارک این کلمات جاری بود :

لا اله الله وحده لا شریک له له الملک و له الحمد و هو علی کل شی قدیر، آئبون تائبون عابدون ساجدون لربنا حامدون صدق الله وعده و نصر عبده و هزم الاحزاب وحده. ( بخاری، باب غزوة الخندق )

ابن سعد و بلاذری (رحمهما الله) می گویند که محاصره پانزده روز ادامه کرد ، واقدی می گوید همین صحیح است.

درین غزوه سه تن از مشرکین قتل شدند : نوفل بن عبدالله، عمرو بن عبدود و منیه بن عبید، و شش تن از مسلمان ها به شهادت رسیدند : سعد بن معاذ، انس بن اویس، عبدالله بن سهل، طفیل بن نعمان، ثعلبه بن غنم، کعب بن زید (رضی الله عنهم) و دو نام را حافظ دمیاطی اضافه کرده است : قیس بن زید و عبدالله بن ابی خالد (رضی الله عنهما). (زرقانی، شرح مواهب ج ۲ : ص ۱۱۸ )

(با استفاده از سیرة المصطفی از مولانا ادریس کاندهلوی رح، ختم شد)

Related posts