زندگان جاوید

زندگان جاوید

خوانندگان گرانقدر ! این بار سوانح چند تن شهدای را که بنیادگذاران جهاد و مقاومت بر ضد امریکا در ولایت بدخشان بودند در سلسلهء « زندگان جاوید » جا داده ایم ،  امروز لواء سفید امارت اسلامی افغانستان در اثر مساعی ، جانفشانی وفداکاری های آنان در ساحات وسیعی ولایت بدخشان حاکم است ، شه کاری های این شیر مردان اسلام فصل تازهء را در اوراق آزادگان رقم زده است ، نگاهی کنید به زندگی نامه و کارنامه های این فرزندان لعل گون بدخشان و مبارزین راستین اسلام ، با سپس بی حد و بی عد از برادر گرامی « سعید بدخشانی » که جزئیات این سوانح را با کمال لطف و مهربانی نوشته و تهیه نمودند .

شهید مولوی عبدالحلیم علوی (تقبله الله) :

مولوی عبدالحلیم علوی فرزند محمد عظیم در روستای شهردره در مربوطات فیض آباد ( مرکز بدخشان ) در یک خانوادهء متدین و علم دوست چشم به جهان گشود ، وی دروس ابتدایی را به سن ده سالگی در روستای خود نزد امام مسجد آغاز کرد و در سال ۱۳۶۹ خورشیدی برای فراگیری علوم شرعی عازم کشور همسایه ( پاکستان ) گردید و در مدارس مختلف دیار هجرت نزد اساتید جید زانوی تلمذ نهاد ، شهید علوی رحمه الله در سال ۱۳۷۸ خورشیدی به افغانستان برگشت و دروس متباقی و نیمه نهایی خود را در زمان حکومتداری امارت اسلامی افغانستان در مدرسهء جهادی قندهار زیر چتر نظام اسلامی و نزد علماء نخبهء کشور به تکمیل رسانید .

هرگاه نیروهای وحشی صلیبی به سرکردگی امریکای مستبد در سال ۱۳۸۰ خورشیدی بر کشور عزیز یورش آوردند ، مولوی عبدالحلیم علوی ( تقبله الله ) به همرای شهید قاری فیض محمد سجاد ( مهتمم مدرسهء جهادی قندهار ) برای جهاد و مقاومت و سرکوبی غلامان حلقه به گوش به شمال کشور ( قندوز و تخار )  رفت و تا آخرین لحظهء عقب نشینی مجاهدین دوشادوش برادران مجاهد خود در مقابل دشمنان مزدور رزمید .

شهید علوی تقبله الله پس از حضور نامیمون غربی ها وبه قدرت رسیدن رژیم مزدور کرزیی ، به زادگاه اش ( فیض آباد ) برگشت ،  اما غیرت و همت عالی وی اجازه نداد که آرام در خانه بنشیند ، لهذا در مقابل آلمانی های متجاوز و مزدوران داخلی آنان دست به بمب گذاری ها و حملات چریکی زد ، وی مدتی پس تر از سوی مسئولین نظامی امارت اسلامی افغانستان به حیث مسئول مرکز ولایت بدخشان تعیین گردید و حملات غافل گیرانهء خود را علیه دشمن ادامه داد ، اما بالاخره در سال ۱۳۸۶ خورشیدی در یک عملیات شب هنگام دشمن دستگیر شد ومدت پنج سال را در زندانهای بدنام بگرام وپل چرخی سپری نموده در سال ۱۳۹۰ خورشیدی از قید رها گردید .

 موصوف پس از مشاهدهء انواع مظالم وستم بر مجاهدین در زندانهای دشمن ، بار دیگر با عزم نوین به جهاد مسلحانه علیه دشمن پرداخت و با عدهء از همسنگرانش وارد کارزار شد ، وی در طی چندین عملیات های نظامی عساکر خارجی و داخلی را با خسارات هنگفت جانی و مالی دچار ساخت ، اما سرانجام در سال ۱۳۹۱ خورشیدی در شب عید سعید فطر از سوی منسوبین ادارهء جاسوسی دشمن بازداشت شد و با کمال وحشت و قساوت ( در حالی که عقب رینجر بسته شده بود و در سرک ها کش کرده می شد ) به شهادت رسانیده شد ، روح اش شاد ویادش جاویدان باد.

شهید مولوی شیرحیدر عزیزی ( تقبله الله ) :

شهید مولوی شیرحیدر فرزند عزیز محمد باشندهء روستای خنبک ولسوالی کشم ولایت بدخشان در یک خانوادهء متدین و جهاد پرور دیده به جهان گشود ، مولوی شیرحیدر ( تقبله الله ) روند آموزشی خود را نزد امام مسجد روستای خود آغاز نمود و بعداً برای اکتساب علوم دینی به کشور همسایه (پاکستان) سفر کرد و در مدارس مختلف آن کشور نزد استادان بزرگوار زانوی تلمذ نهاد ، وی دروس مروجه را هنوز به درجهء پنجم رسانیده بود که با دیدن وضعیت اسفبار کشور و برای از بیردن ناهنجاری ها و خشونت های خانمان سوز تنظیمی ، لسانی ، سمتی و قبیلوی به قافلهء امارت اسلامی افغانستان پیوست و برای محو ظلم و فساد و حاکمیت نظام واقعی اسلامی به مبارزه پرداخت ، وی مدت یکسال در فرقهء چهار زره دار بحیث تانکیس ( رانندهء تانگ ) وظیفه انجام داد .

سپس شهید شیرحیدر عزیزی ( رحمه الله ) چون رغبت فراوان با علوم اسلامی داشت برای فراگیری علوم بیشتر عازم قندهار گردید و مدت سه سال در مدرسهء جهادی  امیرالمؤمنین ملامحمد عمر مجاهد (رحمه الله) درس خواند ، سپس نظر به هدایت امیر المؤمنین با جمعی از شاگردان مدرسه جهادی تحت سرپرستی مولوی شبیراحمد عثمانی وارد سنگرهای داغ نبرد وپیکار شد ، شهید عزیزی جوان بسیار دلاور و با شهامت بود و در جریان درگیری ها از دشمن هرگز هراس نداشت ، وی در ولایات مختلف کشور برای نابودی شر و فساد صمیمانه مبارزه نمود و تا تهاجم نظامی امریکایی ها همراه با قوماندان امنیهء جوزجان مولوی شبیراحمد عثمانی مصروف تنفیذ احکام الهی در آن ولایت  بود .

هرگاه امارت اسلامی افغانستان در نتیجهء تجاوز طاغوت واستکبارجهانی (آمریکا) از شهرهای بزرگ افغانستان عقب نشینی کرد ، بسیاری ها در بدل جاه و مادیات دنیوی ایمان خود را فروختند ، یقیناً مردم در آن شب و روزها با آزمون بزرگی مواجه بودند ، یک طرف نیروی بزرگ و دبدبهء کفار و از سوی دیگر فراوانی مادیات ، بدون تردید غربی ها می خواستند توسط پول و منصب دین و ناموس مردم را بخرند و به اهداف شوم خود برسند ، اما شهید مولوی شیر حیدر تقبله الله به فضل بیکران پروردگار دران آزمون کامیاب شد و این بار برای پاسداری  دین و میهن در برابر صلیبی هاس اسلام ستیز و مزدوران داخلی شان به جهاد و مقاومت مسلحانه پرداخت ،

شهید عزیزی ( رحمه الله ) به حیث قوماندان نظامی ولسوالی های کشم وتگاب ( ولایت بدخشان ) همراه با عده ای از مجاهدین مخلص و دلیر به هدایت مسؤل جهادی ولایت بدخشان جنگ های چریکی را آغاز کرد وپس از مدتی کمی دست به حملات تهاجمی وگروهی بر پاسگاه ها ومواضع دشمن زد ، چندین بار پوسته های دشمن را فتح وغنایم زیادی را بدست آورد وشمار زیادی اجیران را به کام مرگ کشانید ، در اوائل درگیری رویاروی در ولایت بدخشان خیلی ها دشوار بود و لیکن مجاهدین به سرکردگی مولوی شیرحیدر ( رحمه الله ) با تعداد کمی از مجاهدین مرکز ولسوالی کشم را برای یک شب فتح و به تصرف خود درآوردند ، نیز مجاهدین چند بار قوهء عملیاتی دشمن را با شکست فاش مواجه ساختند وعقب راندند .

هرگاه غلامان داخلی توان مقاومت در برابر مولوی شیر حیدر عزیزی را از دست دادند از صلیبی ها درخواست نمودند تا با راه اندازی عملیات شب هنگام این مجاهد غیور وهمسنگران دلیرش را هدف قرار بدهند ، همان بود که امریکای های اشغالگر ومتحدین سفاک شان با حدود پنجاه فروند طیارات مختلف النوع ، ده ها موترسایکل کوه پیما وشماری زیادی از عساکر مزدور عملیات وسیعی را ساعت دوی شب سه شنبه ( ۲۲ سنبله ۱۳۹۰ خورشیدی ) بر مراکز و سنگرهای مجاهدین در منطقهء خنبک ، تگاب و ناوهء ولسوالی کشم به راه انداختند ، عملیات دشمن تا ساعت یک ظهر ادامه یافت ، مولوی شیر حیدر و همسنگرانش با کمال جرات و متانت با خارجی ها جنگیدند و ۳۴ تن عساکر خارجی و داخلی و یک هلیکوپتر را از بین بردند و عدهء زیادی از عساکر وحشی دشمن را زخمی ساختند ، سرانجام مولوی شیر حیدر عزیزی ، یک برادر نوجوان وی و هشت تن مجاهدین قهرمان جام شهادت را نوش جان نمودند  ، تقبلهم الله .

شهید ملا شمس الدین منصور ( تقبله الله ) :

شهید ملا شمس الدین فرزند مرحوم نصرالدین در روستای حکیم خان ولسوالی وردوج ولایت بدخشان به دنیا آمد ، شهید منصور ( رحمه الله ) تحصیلات ابتدایی اش را در مکتب متوسطهء زادگاه اش آغاز کرد، وی محصل با استعداد و شاگرد لائق بود و بیشتر اوقات در کلاس خود رتبهء اول را از آن خود می کرد .

شهید ملا شمس الدین برای فراگیری علوم شرعی راهی پاکستان شد و در مدارس مختلف آن کشور از علماء و اساتید جید اکتساب فیض کرد ، اما هنوز درجهء خامسه را به پایان رسانیده بود که شوق و رغبت جهاد وی را وادار ساخت تا دروس خود را ناتمام گذاشته برای ایفای وجیبهء ملی و دینی با کاروان مجاهدین یکجا شد .

آن زمانی بود که کشور عزیز از سوی کفر جهانی به سرکردگی امریکایی های مستبد اشغال و اندکی پس تر حملات چریکی و بمب گذاری های مجاهدین در بیشتر گوشه و کنارهای افغانستان بر ضد صلیبی ها و غلامان زر خرید آنان آغاز گردیده بود ، شهید منصور پس از آموختن دروس وتمرینات نظامی کمر همت را بست و با چند تن از دوستان مخلص اش وارد  کارزار گردید و تا هنگام شهادت گامی هم از داعیهء بر حق جهاد عقب نگذاشت ، آن پیکر اخلاص و تقوی در ولایات مختلف کشور از جمله بغلان وکندز برضد عساکر وحشی غربی ها به مبارزه پرداخت و در عملیات های جهادی سهم گرفت ، شهامت و دلاوری وی انکار ناپذیر بود ، وی همچنین مدتی در ولسوالی های کشم و درایم ( بدخشان ) برعلیه نیروهای مزدور دست به بمب گذاری ها و حملات چریکی زد ، هرگاه مجاهدین در ولسوالی های یاد شده قوت یافتند شهید منصور ( ر حمه الله ) فعالیت های جهادی خود را در ولسوالی وردوج به حیث قوماندان نظامی آن ولسوالی آغاز نمود ، موصوف چندین تانگ آلمانی ها را با استفاده از ماین های کنار جاده تخریب نمود و شماری زیادی از اشغالگران را از بین برد ،  همان بود که نیروهای اشغالگر و مزدوران شان ملا شمس الدین منصور را دشمن درجه یک خود در سطح بدخشان  قرار دادند ، شهید منصور ( رحمه الله ) تحت تحقیب جواسیس خارجی ها قرار گرفت و بالاخره در طی یک چاپه اسیر گردید و به زندان مرکزی فیض آباد انتقال داده شد .

واقعهء جالب رهای وی از زندان :

شهید ملا شمس الدین ( رحمه الله ) مدت هشت ماه در زندان فیض آباد شکنجه تعذیب شد ، وی انسان نهایت متقی وجرأت مند بود و در جریان اسارت پلان های رهای از زندان را با خود طرح ریزی می کرد ، تا بتواند با استفاده از کدام تاکتیک زمینهء فرار را برای خود و دیگر مجاهدین اسیر مهیا بسازد ، وی یکروز با بسیار مهارت تام سلاح پهره دار محبس را می گیرد و دست و پای وی را بسته می کند ، سپس رفقای خود را صدا می کند که از عقب من بیرون شوید ، اما رفقای وی جرات نکردند ، شهید منصور رح بایک میل کلاشنکوف از وسط دشمنان مسلح ازداخل محبس که در شهر فیض آباد واقع است پای برهنه بیرون می شود و با استفاده از تاریکی شب پس از چندین ساعت منزل به یکی از قریه های ولسوالی ارگو به خانهء یکی از انصار پناه می برد ، وی پس از سپری کردن چند شب بالاخره به همکاری صاحب خانه و به همرای سلاح که در دست داشت از طریق ولسوالی جرم با مجاهدین یکجا و بلا مکث وارد صحنهء پیکار علیه دشمن می شود .

نمونهء مختصری از شه کاری های شهید منصور( رحمه الله) :

شهید منصور ( تقبله الله ) زمانیکه تازه فعالیت های جهادی را در ولسوالی وردوج آغاز کرده بود ، یکبار قوهء بزرگ عملیاتی دشمن را تنهابا یازده تن مجاهدین مخلص ، شش میل سلاح و چند شاجور مرمی به نصرت پروردگار و در اثر کمال خلوص و صمیمیت  شکست داد ، مجاهدین به شمول ۶ قومندان و ضابط ۳۵ تن عساکر اردوی اجیر را به اسارت گرفتند  ، ۲۲ عراده رینجر را به آتش کشانیدند و ده ها میل اسلحهء سبک وسنگین و مهمات زیادی را به غنیمت گرفتند . این واقعه دران زمان بلا مبالغه در سطح کشور بی نظیر و حتی باور نکردنی بود ، همکاری مردم محل با مجاهدین پس ازین نبرد سرنوشت ساز بهتر و فزون تر گردید و تعداد مجاهدین با گذشت هر روز بیش تر شد ، لله الحمد ، حالا ساحات وسیعی بدخشان از برکت فداکاری ها و جانفشانی های همان مجاهدین در کنترول مجاهدین امارت اسلامی افغانستان قرار دارد .

هرگاه فعالیت های مجاهدین در ولسوالی وردوج رشد و قوت یافت و حملات بر علیه مواضع و قطارهای دشمن شدت گرفت شهید منصور ( تقبله الله ) زیر نظارت وسائل مدرن جاسوسی دشمن قرار گرفت ، سرانجام این مرد قهرمان حوالی ساعت ده روز جمعه ۸ حمل ۱۳۹۱ خورشیدی در قریهء یخشره ( ولسوالی وردوج ) آماج بمب های طیاره بی سرنشین صلیبی ها گردید و به آرمان نهای اش که درجهء رفیع شهادت بود نائل گردید .

ملا حافظ مجاهد یکتن از همسنگران وی واقعهء چشم دید خود را در رابطه به شهادت آن شیر مرد اسلام چنین بیان می کند : هنگامی که ملا شمس الدین ( رحمه الله ) در یک حملهء وحشیانهء طیاره بی سرنشین امریکایی ها به شهادت رسید ما تلاش کردیم تا  مردم عامه ازین واقعه مطلع نشوند ، لذا چند شخص محدود جنازهء وی را خواندیم و سپس چسد وی را دفن خاک کردیم ، حتی مادر وی به این باور بود که فرزنداش مجروح وتحت مداوا قرار دارد ، اگرچه ما برای والده اش توسط شخصی خبر شهادت جگر گوشه اش را رسانیده بودیم و لیکن بازهم خبر ما برای وی قناعت بخش نبود ، شاهد صحنه می گوید : شش ماه از شهادت منصور ( تقبله الله)  گذشته بود که مادر داغ دیده اش نزد ما آمد وجویای احول عزیز  دلبند اش شد ، ما گفتیم که شش ماه می شود فرزند شما ازین دنیا به دارالبقاء رحلت کرده است ، اما مادرش گفت : پس قبرش را برای من نشان بدهید وبشگافید تا فرزند ام را ببینم، ملا حافظ می گوید : قبر را باز نمودیم ، به جز اینکه موی بدن ، ریش وبروت هایش زیاد شده بود دیگر هیچ تغییری درپیکر وی دیده نمی شد  و حتی خون اش تازه بود ، گویا تازه به شهادت رسیده باشد ، مادرش قناعت یافت وشکر خدا را  ادا کرد که واقعاً پسرش در مسیر حق به درجهء رفیع شهادت نائل گردیده است ، انالله وانا الیه راجعون .

مرتب : حبیبی سمنگانی ، برگرفته از مجله حقیقت )

Related posts