نگاهی به زندگی و کارنامه های شهید ملا راز محمد خنجری (رح)

نگاهی به زندگی و کارنامه های شهید ملا راز محمد خنجری (رح)

نویسنده : قاری سعید  // ترجمه : حبیبی سمنگانی

شهید ملا راز محمد خنجری (رح) پسر حاجی خان محمد و نواسهء مرحوم لعل گل در سال ۱۳۳۵ خورشیدی در منطقهء دشت لورگی ولسوالی دیلی ولایت پکتیکا در یک خانوادهء دیندار به دنیا آمد.

وی آموزش های دینی اش را در سن ده سالگی آغاز کرد و تا سن ۲۲ سالگی ادامه داد، ملا راز محمد خنجری (رح) در ولسوالی های مقر و ناوهء غزنی، منطقهء مرزی بادینی و در مدارس محلی مناطق مختلف به فراگیری علوم دینی پرداخت، هرگاه در ثور ۱۳۵۷ خورشیدی کودتای کمیونست ها در افغانستان رخ داد و متعاقباً جهاد مسلحانه در برابر رژیم کمیونستی در سراسر کشور آغاز گردید ملا راز محمد خنجری (رح) که در عنفوان جوانی قرار داشت دوشادوش هموطنان خود برای کسب استقلال کشور رزمید.

جهاد در برابر کمیونست ها :

ملا راز محمد خنجری (رح) زندگی جهادی اش را تحت فرماندهی یک فرمانده جهادی ولایت پکتیکا «سید امیر» آغاز کرد، گفته می شود که ملا راز محمد در عنفوان شباب توان پیدا کردن سلاح برای سهم گیری در جهاد نداشت بناءً یک خنجر خریده بود و همواره با خود می داشت، از همین سبب به خنجری ملقب شد، وی نخستین بار در عملیاتی که در منطقهء درخت یحیا در مربوطات ولسوالی شملزوی ولایت زابل بر یک مرکز رژیم کمیونستی صورت گرفت شرکت کرد، پس ازان در مناطق مرزی زابل و پکتیا در عملیات های زیادی سهم گرفت و به سبب جرات، دلاوری و مهارت نظامی اش در سطح منطقه به حیث یک مجاهد ورزیده شهرت یافت.

سه یا چهار سال از آغاز جهاد بر ضد کمیونست ها گذشته بود که ملا راز محمد خنجری (رح) در تنظیم حرکت انقلاب اسلامی افغانستان به حیث یک قومندان مستقل مقرر شد، وی تا سقوط رژیم کمیونستی به حیث یک قومندان برجسته در منطقهء خود فعال بود، صدها تن مجاهدین تحت فرماندهی وی جهاد می کردند و عملیات های زیادی انجام دادند.

مرکز جهادی ملا راز محمد خنجری (رح) در زمان جهاد بر ضد شوروی در منطقهء زرگلانهء کوه شینکی ولایت پکتیکا بود، مجاهدین ازان مرکز به همه مناطق نزدیکی برای عملیات می رفتند، بیشتر ساحات ولسوالی کتواز تحت پوشش عملیات های آن ها قرار می گرفت، اما آن ها بیشتر تمرکز بر مناطق کوه گواشتی و پتنی داشتند، زیرا راه اکمالاتی دشمن از کتواز و ولسوالی ناوهء غزنی از طریق همین مناطق به ولسوالی وازیخوا رفته بود،شوروی ها می خواستند با استفاده از همین راه اکمالات خود را به وازیخوا برسانند.

ملا راز محمد خنجری (رح) کارنامه های زیادی در جهاد بر ضد شوروی ها داشته است، در سطور ذیل به طور نمونه یکی ازان کارنامه ها را درج می کنیم.

رفقای وی نقل می کنند که شهید خنجری صاحب می گفت : یکبار در زمان جهاد شوروی در شرق ولسوالی وازیخوا در منطقهء زنگلی با عساکر شوروی درگیر شدیم، در جریان درگیری به سنگرهای دشمن بسیار نزدیک شدیم، اما زمانی من در نزدیکی سنگر شوروی ها قرار گرفتم مرمی های تفنگ من تمام شد، هرگاه عسکر روسی را رو به رو دیدم با سنگ زدم، وی فی الفور بمب دستی پرتاب کرد، بمب نزدیک من افتید اما پیش ازینکه انفجار بکند بی درنگ از زمین برداشتم و به طرف عسکر روسی انداختم، بمب در اثنای که پیش آن عسکر افتید انفجار کرد و عسکر روسی شکار بمب دستی خود شد، ملا راز محمد می گفت که ما دران جنگ سیزده تن عساکر روسی را کشتیم و سلاح های آن ها را به غنیمت گرفتیم.

ملا راز محمد خنجری در جهاد بر ضد شوروی فرمانده فعال جهادی در منطقهء خود بود، وی در فتح مرکز ولسوالی وازیخوا، پوستهء ختک قلعه ، پوستهء فیضی قلعهء ولسوالی خوشامند، مرکز ولسوالی خیرکوت، پوسته های منطقهء زیان (ولسوالی ناوه) و پیروزی های مناطق زیادی نقش مهم داشت، همچنان در زمان رژیم داکتر نجیب در عملیات مشترک مجاهدین غزنی، زابل و پکتیکا بر چندین پوسته های منطقهء سره کلی ولسوالی ناوه نقش بارز داشت.

خدمت در تحریک اسلامی طالبان :

ملا راز محمد خنجری پس از پایان جهاد شوروی سلاح را از شانه به زمین گذاشت و برای تکمیل درس های دینی اش کمر بست، هرگاه تحریک اسلامی طالبان قیام کرد و طالبان از قندهار به سوی غزنی روان بودند، ملا خنجری در منطقهء مقر (غزنی) با تعداد زیادی مجاهدین با طالبان یکجا شد و همه اسلحه، مهمات و وسایط خود را که شامل یک تانگ و دو موتر نیز بود به تحریک اسلامی طالبان سپرد و عملا شامل تحریک اسلامی طالبان شد، پس از فتح غزنی مسئولیت یک غوند نظامی در شهر غزنی به وی سپرده شد، اما وی بیشتر اوقتت با رفقای خود در خط جنگ میدان شهر می بود.

پای ملا راز محمد خنجری در اثنای جنگ بر پوستهء شیرعلم در خط جنگی که درمیان میدان شهر و کابل بود زخمی شد و فرماندهی رفقای وی را رفیق اش ملا عبدالقهار به دوش گرفت، ملا عبدالقهار تا فتح کابل این مسئولیت را پیش برد، اما هرگاه ملا عبدالقهار اندکی مدت پس تر از فتح کابل در جنگهای شمالی شهید شد ملا راز محمد خنجری دوباره مسئولیت جنگی را به دوش گرفت.

ملا راز محمد خنجری در زمان تحریک اسلامی طالبان در چندین محاذهای جنگی خدمت نمود، وی با رفقای خود شامل آن کاروان بزرگی بود که در سال ۱۹۹۷م از تونل سالنگ گذشتند و  پس از تصرف پلخمری، قندوز را نیز فتح کردند ، پس از چند مدت سر و دست وی در یک بمباران دشمن در قندوز زخمی شد و برای تداوی به شهر کابل انتقال داده شد.

ملا راز محمد خنجری پس از شفایابی نخست در ولایت خوست به حیث مسئول یک فرقهء نظمی تعیین شد و سپس در ولایت لغمان مسئولیت یک فرقهء نظامی را به دوش داشت که امریکایی ها بر افغانستان حمله کردند.

جهاد بر ضد امریکایی ها :

هرگاه امریکایی ها بر افغانستان یورش آوردند و نیروهای امارت اسلامی از شهرها به اطراف رفتند، ملا راز محمد خنجری نیز با رفقای خود به زادگاه اش برگشت، وی پس از چند ماه دوباره به تحرکات جهادی آغاز کرد و به تنظیم مجاهدین و طراحی حملات چریکی بر ضد اشغالگران پرداخت.

آن زمان وی از سوی مقامات رژیم مزدور بارها دعوت داده شد که با رژیم یکجا شود، یکبار یک قومندان پیشین جهادی که اکنون در صف رژیم ایستاده بود و به نماندگی از رژیم آمده بود گفت : حالا مقابله با امریکایی ها امکان ندارد، بیا شامل این رژیم می شویم و برای فرصت جهاد لحظه شماری می کنیم، اما شهید خنجری (رح) در پاسخ گفت : نمی توانم تفنگ خود را در برابر کفر از شانه پایین کنم، من این را بهتر می دانم که با تفنگ و چانته از دنیا بروم.

ملا راز محمد خنجری در سال های نخست جهاد بر ضد امریکا که آن زمان مولوی عبدالکبیر مسئول عمومی جهادی ولایت پکتیکا بود به حیث یک مسئول مطرح نظامی در منطقه خدمت می کرد، وی با خانواده اش دران روزگار در یک منطقهء دور افتادهء کوهستانی در خیمه ها زندگی می کرد و عملیات های جهادی را مخفیانه رهبری می کرد.

مجاهدین در سال های اول جهاد ولسوالی وازیخوا را به سرکردگی وی فتح کردند و مقدار بزرگ اسلحه را از دشمن به غنیمت گرفتند، مجاهدین بر علاوه از وازیخوا، در ولسوالی های دیله، ترو، خوشامند و جانی خیل نیز عملیات های زیادی انجام دادند و دشمن را با تلفات مواجه ساختند، همان بود که حرکات جهادی در تمام آن حوزه زنده شد.

شهادت شهید خنجری و حماسهء اخیر وی :

شهید خنجری (رح) چونکه از مجاهدین جهاد شوروی بود و در برابر امریکایی ها نیز لواء جهاد را برداشته بود، در وازیخوا و ولسوالی های نزدیکی شهرت و اعتبار زیادی داشت و بسیار جوان ها به پیروی از وی شامل صف جهادی می شدند، امریکایی ها این حیثیت و موقف قوی وی را شناخته بودند و تلاش داشتند به هر نرخی که باشد وی را از بین ببرند.

بالاخره به تاریخ ۲۵ ماه مارچ ۲۰۰۵م، امریکایی ها توانستند موقعیت خنجری صاحب را معلوم بکنند و وی را در یک چاپهء وحشیانه به شهادت برسانند.

حاجی محمد عمر حنفی ( جانشین شهید خنجری رح) که شاهد عینی واقعهء شهادت شهید خنجری است می گوید : خانوادهء شهید خنجری (رح) در «مهربان نیکه» منطقهء کوهستانی ولسوالی وازیخوا در خیمه ها زندگی می کردند، شهید خنجری (رح) برای من گفته بود که تیل موتر سایکل بیار، وی برای کدام سفر جهادی اراده داشت، صبح هنگام با رفقای جهادی اش از طریق سیتیلایت رابطه کرده بود و شاید توسط آن  امریکایی ها موقعیت وی را کشف کردند، من از محل اقامت وی چند کلومیتر دورتر در یک جای بلند که خیمه های خنجری صاحب معلوم می شد ایستاده بودم، خواستم با مخابرهء خورد با وی رابطه بکنم که ناگهان طیاره های جنگی در فضا نمودار شد، متعاقبا هلیکوپترهای امریکایی رسید و عساکر را در چهار اطراف خانه خنجری صاحب پیاده کردند، پس از لحظهء کوتاهی هرگاه عساکر امریکایی و مزدوران داخلی آنان به جای خنجری صاحب نزدیک شدند ناگهان صدای فیرها شنیده شد، فیرها از هر دوطرف تا چند ساعت دوام کرد و پس از چندساعت درگیری هلیکوپترهای امریکایی برگشتند.

هرگاه به محل واقعه رفتم دیدم که امریکایی ها دست به وحشت زده بودند، چند خیمهء را که خانوادهء بزرگ خنجری صاحب دران بود و باش می کردند از بین برده بودند و به شمول زنان و کودکان ۷ تن اعضاء خانوادهء ملا راز محمد خنجری (رح) را به شهادت رسانیده بودند.

اعضاء خانوادهء شهید خنجری (رح) گفتند که خنجری صاحب در خیمه اش پسر کوچک و دختر خود را قرآن درس می داد که هلیکوپترهای امریکایی رسید، خنجری (رح) راکت، کلاشنکوف و تفنگچهء خود را گرفت و یک کمبل بزرگ را گرد خود تاب داد تا دشمن سلاح وی را نبیند، عساکر امریکایی و مزدوران شان نزدیک خیمه ها رسیدند، درمیان آن ها یکتن فرمانده کمپاین اورگون به نام عنایت کلیوال نیز بود، عنایت توسط بلندگو صدا کرد که بیرون شو، خود را بدون اگرو  و مگر به نیروهای ائتلافی تسلیم بکن و کودکان و خانوادهء خود را متضرر نساز.

خنجری صاحب در حالی که همان کمبل را به خود پیچانیده بود و راکت را با مرمی عیار ساخته بود بیرون شد، رو به رو آن ها را هدف قرار داد و همهء شان را از بین برد، پسر جوانسال خنجری صاحب «بشیر احمد» و برادر زاده اش طاوس در یک تپه سنگر گرفتند و به مقاومت پرداختند.

این درگیری که درمیان چند تن مسلمان و نیروهای مجهز کفار صورت گرفت خیلی ها حیرت آور بود، مردان خانواده به سرکردگی خنجری (رح) می جنگیدند و زنان و کودکان مرمی می رسانیدند، جنگ ۳ ساعت ادامه کرد، هرگاه خنجری (رح) در طی درگیری به شهادت رسید، خانم اش سلاح را گرفت و تا لحظهء که آخرین مرمی اش را فیر کرد در برابر امریکایی ها مقاومت نمود،

دران درگیری به شمول خنجری صاحب ۸ تن شهید شدند که سه آن ها زنان بودند، ۳ تن اعضاء خانواده زخمی نیز شدند، قابل ذکر است که ۷ تن اعضاء این خانواده در جهاد شوروی نیز به شهادت رسیده بودند.

امریکایی ها که درین جنگ چندین عساکر خود را از دست داده بودند و یک هلیکوپتر شان نیز سرنگون شده بود، به شمول شهید خنجری (رح) اجساد چند شهید را با خود به بیس اورگون انتقال دادند و ازان جا به مرکز پکتیکا بردند و پس از ۹ روز به اصرار پیهم موسفیدان قومی اجساد شهداء را به ورثای شان سپردند.

آن مجاهد گمنام که در منطقهء دورافتاده پکتیکا متعهدانه زندگی می کرد به این گونه به لقای پروردگار رفت، مجاهد که همه زندگی خود را برای دفاع از اسلام وقف کرده بود و زندگی اش عبارت از علم، جهاد، ذکر و تقوی بود.

Related posts