تازه ترین ها

سوانح مختصر شهید مولوی احمدالله همام تقبله الله

سوانح مختصر شهید مولوی احمدالله همام تقبله الله

عاکف // ترجمه : حبیبی سمنگانی

شهید مولوی احمدالله همام پسر الحاج مولوی نظرگل و نواسهء مرحوم الحاج قلم الدین در سال ۱۳۶۲ ه ش در یک خانوادهء مجاهد و دین پرور چشم به جهان فانی گشود، شهید همام تقبله الله از طرف مادر نواسهء شخصیت نامدار علمی و جهادی الحاج مولوی فضل الحق (رحمه الله) بود که به ملا حسن قلعه آخندزاده شهرت داشت.

شهید احمد الله همام تقبله الله هنوز دو ساله بود که شوروی های اشغالگر بر افغانستان عزیز یورش آوردند، خانوادهء همام (رح) نیز همچون متباقی هموطنان قریه و کشور خود را بر مبنای حکم الهی به نیت هجرت ترک کردند و در کمپ حرکت انقلاب اسلامی ( در نزدیکی پشاور ) به زندگی مهاجرت آغاز کردند.

آموزش :

شهید همام تقبله الله آموزش های ابتدایی دینی اش را نزد پدر شفیق و مهربان خود فرا گرفت و  آموزش های عصری را تا صنف شش در لیسهء عالیه محمدیه در کمپ مذکور خواند.

شهید همام تقبله الله چون با یک خانوادهء علمی نسبت داشت و خودش نیز از خوردسالی با علوم دینی محبت داشت، در سال ۱۹۹۲م زندگی خانگی را ترک گفت و سفر طولانی را برای فراگیری علوم دینی آغاز کرد و در مناطق نزدیکی شهر پشاور ( مثلا : خیرآباد، اضاخیل، باغبانان و تل) نزد علماء مشهور افغانی زانوی تلمذ نهاد.

اسامی بعضی از اساتید گرامی وی ازین قرار است :

استاد الحدیث الشیخ مولوی عبدالغنی صاحب

استاد الحدیث الشیخ مولوی معلم جان صاحب

استاد الحدیث الشیخ مولوی عبدالمتین فیاض صاحب

ماهرالفنون مولوی عبدالرب وقار صاحب.

مولوی احمدالله همام تقبله الله دورهء صغری را در سال ۲۰۰۶م در جامعهء محمدیه در کمپ فوق الذکر، نزد عالم شهیر استاد الحدیث مولانا عبدالمالک شیخ زاده القدوسی به تکمیل رسانید.

سپس در سال ۲۰۰۷م، برای دورهء کبری به مدرسهء سراج الاسلام (کاهی، هنگو) رفت و کتب احادیث را نزد شخصیت مجاهد، صوفی و عالم نامدار استاد الحدیث مولانا سمیع الله راشد تکمیل نمود و سند فراغت را به دست آورد.

خدمات دینی :

شهید همام تقبله الله با خدمت دین به ویژه تدریس و جهاد بسیار علاقه داشت، وی پس از فراغت با وصف شرایط بسیار دشوار، سه سال در مدارس مختلف به تدریس پرداخت.

مبارزهء جهادی :

افغانستان عزیز چون از سال ۲۰۰۱م به این سو در سلطهء اشغالگران وحشی قرار داشت، شهید همام تقبله الله در حالی که هنوز متعلم بود برای خدمت جهادی کمر بست و در سال ۲۰۰۴م مبارزهء مسلحانهء خود را بر ضد اشغالگران آغاز کرد.

وی در ولایات پکتیا، پکتیکا، خوست و لوگر با اخلاص و صداقت کامل در عملیات های جهادی سهم گرفت.

شهید همام تقبله الله پس از زندانی شدن مولوی عبدالله حسینی مختار، به حیث مسئول مرکز جهادی وی و نیز به حیث مسئول کندک جهادی درهء زدران خدمت نمود.

فتح ولسوالی وزی پکتیا :

ولسوالی وزی ولایت پکتیا در حالی فتح شد که شهید همام تقبله الله مسئولیت فرماندهی مجاهدین تعرضی را به دوش داشت و دلاوری، ایثار و جانفشانی وی دران نبرد، هنوز هم در دلهای مردم به حیث خاطرهء شیرین جا دارد.

شهید مولوی احمدالله همام شخصیت با تقوی، خوشطبع، مخلص، دلاور و دارای همت والا و اخلاق زیبا بود. چنانکه قبلا گفته شد شهید همام در پهلوی آموزشهای دینی با سنگر مقدس جهاد نیز عشق داشت، وی در صحنه های جهاد یک فرمانده ورزیده و در وضعیت عادی خادم صمیمی دوستانش بود.

شهادت :

شهید همام تقبله الله که مسئولیت سه کندک جهادی درهء زدران را به دوش داشت یک سلسله عملیات های کامیاب انجام داد و غنائم زیادی را به دست آورد، اما بالاخره به تاریخ ۲۵ جون ۲۰۱۰م، پس ازینکه مجاهدین در طی یک کمین نیرومند، عملیات کوبنده ای را بر ضد اشغالگران انجام دادند و تانگ های اشغالگران را آتش زده بودند، به گفتهء مجاهدی که دران صحنه حضور داشت شهید همام تقبله الله در حملهء هوایی دشمن به مقام عالی شهادت نائل گردید و پیکر آلوده به خون خود را به بارگاه خداوندی پیش کرد، انا لله و انا الیه راجعون.

خواب دلنشین خلیفه صاحب سراج الدین حقانی در حق شهید مولوی احمدالله همام :

خلیفه صاحب سراج الدین حقانی خوابی دیده بود که پیش از شهادت همام تقبله الله چند بار در مجالس یاد کرده بود، اما نگفته بود که این شهید چه کسی است ؟ ، بلکه یکبار شهید همام نشسته بود و خلیفه صاحب این خواب را بیان کرد، شهید همام تقبله الله به طور تعجب خندید و گفت : چه قدر خوش بخت است، کاش این خواب در حق من باشد.

اما هرگاه مولوی احمدالله همام به مقام عالی شهادت نائل گردید و جهان فانی را ترک گفت، خلیفه صاحب برای فاتحه و تسلیت، قاری حجت الله (برادر شهید همام) را در خانهء یکی از رفقاء مولوی سرفراز صاحب طلب کرد، دران مجلس مولوی طه صاحب هم نشسته بود، خلیفه صاحب همان خواب خود را بیان کرد و در اخیر گفت : آن شهید برادر قاری صاحب بود، آن رفیق ما بسیار با تقوی و انسان مطیع بود.

خلیفه صاحب خواب را چنین بیان کرد : در خواب دیدم، کسی برای من گفت که در فلان جا چند تن شهید شده اند و رفقای شما هم درمیان آن ها است، من رفتم و دیدم که یکجای بلند است، هرگاه به آن جا بالا شدم دیدم که اجساد شهدای مجاهدین و افراد دشمن یکجا افتیده اند، درمیان آن ها جسد یک مجاهد را دیدم که بسیار بوسیده بود و بوی بد داشت.

صبح که بیدار شدم بسیار خسته شدم.

شب دیگر خواب دیدم که یک میدان است، جسد شهید دران جا افتیده است، می روم و در نزدیک آن ایستاده می شوم، شهید بسیار زیبا معلوم می شود، می بینم یک کاغذ می آید و بر سینهء شهید می افتد، کاغذ را می گیرم و می خوانم، دران نوشته بود « هر کسی می خواهد خداوند تعالی از وی راضی باشد، این شهید را ببینند.

خلیفه صاحب می گوید : صباح از خواب بیدار شدم، شکر خدا را اداء نمودم که درمیان رفقای ما مردمان نیک هم هستند.

یکی از کرامات شهید همام تقبله الله این نیز بود که هرگاه مراسم جنازه و خاکسپاری وی با احترام و ازدحام زیادی صورت گرفت، من (نویسنده) فردای شب اول متصل نماز صبح به قبر شهید رفتم و برای دعاء ایستادم، خوشبوی زیادی را حس کردم که فضاء را معطر ساخته بود، گمان کردم شاید کسی از اعضاء خانوادهء وی آمده باشد و عطر پاشیده باشد، اما بعدا ثابت شد که آن خوشبوی از خود قبر بود، مردم با حیرت و تعجب گرد آن جمع شدند و هر قدر که خاک قبر را باز می کردیم خوشبوی افزون تر می شد، مردم از جاهای دور به گونهء تبرک خاک آن قبر را می بردند، ازان جمله یک رفیق ما ۸ سال پس از شهادت وی خاک را از صندوقی که دران گذاشته بود بیرون کرد، خوشبوی آن خاک مانند خوشبوی روز اول بود.

Related posts