نگاهی به زندگی شهید مولوی عبدالسلام (رح)

نگاهی به زندگی شهید مولوی عبدالسلام (رح)

نویسنده : قاری سعید // ترجمه : حبیبی سمنگانی

یکی از رمزهای کامیابی، استقامت و ثبات تحریک و امارت اسلامی طالبان اینست که این تحریک در چنین زمان پر فتن، از سوی چنان بندگان صالح و نیکوکار خداوند تعالی به وجود آمد که درین زمان بسیار به ندرت می توان نمونه های آن ها را دریافت.

بخش اعظم این تحریک طلباء و علماء مدارس دینی بودند، همین دلالت می کند که مردم متدین، پاک و خدا ترس درین تحریک گردهم آمده بودند، مجتهد بزرگ اسلام امام مالک رح در مورد طلباء علوم دینی می فرماید : اگر درمیان طالبان قرآن و احادیث هم اولیاء الله نباشد، روشن است که در روی زمین اولیاء الله نیستند.

بسیار شخصیت های گمنام در تحریک و امارت اسلامی طالبان گمنام گذشته اند و هنوز هم هستند که با توجه به اعمال شان می توان آن ها را اولیاء الله خواند، آن دوستان رب العالمین که روز را در جهاد و خدمت بی آلایش دین سپری می کنند و شب هنگام در بارگاه خداوندی سجده کنان می افتند، اگر آن ها از یکسو نمونه های علم، تقوی، دیانت و اخلاص اند از سوی دیگر مثال های ایثار، شجاعت و جرات اند، شهید مولوی عبدالسلام تقبله الله نیز در ردیف چنین رهروان صالح راه خدا قرار داشت، خداوند تعالی وی را به زیبای سیرت و صورت آراسته بود، بیایید چند لحظه ای را با مطالعهء زندگی نامه و کارنامه های این شهید سپری بکنیم.

ولادت و مراحل ابتدایی زندگی :

مولوی عبدالسلام آخندزاده پسر ملا محمد صادق آخند و نواسهء مرحوم مولوی محمد صالح به تاریخ ۱۵ سرطان ۱۳۴۶ خورشیدی در روستای شاویز ولسوالی نیش ولایت قندهار در یک دودمان دیندار و علم دوست به دنیا آمده است.

وی آموزش های ابتدایی را در خانه اش فرا گرفت و بسیاری از کتاب ها را نزد پدر گرامی و  کاکاهای خود مولوی عبدالخالق آخندزاده و مولوی عبداللطیف آخندزاده خواند.

خانوادهء وی از مدت مدید به علم و دینداری شهرت داشت و نیاکان وی تا ۷ پشت علماء گذشته بودند، مولوی عبدالسلام صاحب تازه به مرحلهء جوانی رسیده بود که نیروهای اشغالگر شوروی بر افغانستان یورش آوردند و خانوادهء وی در زمان هجرت عمومی به شهر مرزی پاکستان «چمن» هجرت کرد، مولوی عبدالسلام صاحب دران جا درسهای خود را در نورالمدارس فاروقیه ادامه داد و دورهء حدیث را در مدرسهء شیخ الحدیث مولوی محمد علی صاحب در چمن به پایان رسانید و سند تکمیل احادیث را به دست آورد.

جهاد بر ضد شوروی :

مولوی عبدالسلام صاحب هنوز در عنفوان جوانی قرار داشت که جهاد در برابر کمیونزم در افغانستان آغاز شد. وی با جهاد بسیار علاقه داشت و در پهلوی تعلم در جهاد نیز شرکت می کرد. وی از آغاز تا اخیر در جبههء ملا شیرین آخند که بزرگ ترین جبههء طالبان بود به حیث یک مجاهد خدمت می کرد، این جبهه در مناطق نزدیکی شهر قندهار مثلا محله جات و ولسوالی های ارغنداب و دند فعالیت می کرد، مولوی عبدالسلام صاحب در سال های اخیر رژیم داکتر نجیب در جنگهای که با ملیشه های جبار و دوستم در شاهراه کابل – قندهار رخ داده بود نیز سهم گرفته بود، وی در پهلوی آموزشهای دینی تا زمانی که نظام کمیونستی از بین نرفت به جهاد و مبارزه ادامه داد.

دوران هرج و مرج :

مولوی عبدالسلام صاحب در دوران خشونت ها و جنگهای باهمی تنظیم ها، در حالی که از تحصیلات علوم دینی فارغ شده بود یک مدرسه در منطقهء خوشاب ولسوالی دامان ولایت قندهار ساخت و به تدریس علوم دینی پرداخت. وی ده ها تن طالبان پیش قدم را درس می گفت و در پهلوی تدریس، چونکه آن زمان فساد و هرج و مرج همچون سائر افغانستان در قندهار نیز به اوج رسیده بود، قومندان های خودسر مردم را  اذیت می دادندف از مردم پول می گرفتند و فساد های بزرگی را در جامعه برپا نموده بودند. مولوی صاحب برای جلوگیری از منکرات در سطح منطقهء خود «خوشاب» دست به کار شد و چندین بار افراد بی بند و بار و سرکش را مجازات نمود و به حد توان خود جلو منکرات را در منطقهء خود گرفت، مولوی صاحب برای نظم و انسجام طالبان نیز کوشش های خود را آغاز کرد و با علماء و بزرگان قومی دید و بازدید نمود، همزمان تحریک اسلامی طالبان به سرکردگی ملا محمد عمر مجاهد در منطقهء سنگ حصار ولسوالی ژری ولایت قندهار آغاز شد، مولوی صاحب در همان روزهای آغازین با ۷۰ تن طالبان به تحریک اسلامی طالبان پیوست.

خدمت در تحریک اسلامی طالبان :

هرگاه طالبان در روزهای ابتدایی تحریک اسلامی ولسوالی میوند را در کنترول خود در آوردند، مولوی عبدالکریم از سوی بزرگان تحریک به حیث ولسوال میوند و مولوی عبدالسلام صاحب معاون ولسوال مقرر شد.

مولوی صاحب سپس در عملیات های دیگر نیز سهم گرفت، هرگاه ولایت قندهار به گونهء کامل فتح شد مولوی عبدالسلام صاحب نخست به حیث مسئول میدان هوایی قندهار و سپس قومندان امنیهء قندهار تعیین شد.

قومندانی امنیهء قندهار آن زمان مرکز همه تشکیلات جهادی تحریک اسلامی طالبان بود و خوانده می شد و از لحاظ مسئولیت مقام بسیار مهم بود، چونکه مؤسس و امیر تحریک ملا محمد عمر مجاهد بر مولوی عبدالسلام صاحب بسیار باور داشت و با وی شناخت و تعلق عمیق داشت مولوی صاحب را به حیث قومندان امنیهء قندهار انتخاب کرد.

آن زمان مولوی عبدالسلام صاحب بر علاوه از مسئولیت رسمی قومندانی امنیهء قندهار، به حیث مشاور و همکار نزدیک به ملا محمد عمر مجاهد نیز خدمت می نمود. وی عالم جید، مجاهد با درک، امیر مدبر و انسان بی حد متقی و خدا ترس بود. رفقای نزدیکی وی می گویند : دران زمان ملا محمد عمر مجاهد آن قدر رابطهء عمیق و رفت و آمد با مولوی عبدالسلام صاحب داشت که حتی اگر ملا صاحب در دفتر خود نمی بود، در تلاش وی به دفتر مولوی عبدالسلام صاحب می رفتند و عموما در همان جا ملا صاحب را می یافتند.

شهادت :

در سال ۱۳۷۴ خورشیدی، زمامدار هرات اسماعیل خان بار نخست بر گرشک حمله کرد و از طالبان شکست خورد و به ولایت فراه عقب نشینی کرد، قومندان عمومی نظامی طالبان در غرب کشور ملا محمد آخند در طی آن درگیری زخمی شد، مولوی عبدالسلام صاحب با یکعده مجاهدین خود به خط مقدم جنگ رفت و در همان سفر جهادی در درهء خوست در مربوطات منطقهء آب خرمای ولایت فراه در جریان رویاروی با دشمن به شهادت رسید.

شخصیت و کرامت :

شهید مولوی عبدالسلام صاحب در تحریک اسلامی از آنعده کسانی بود که به علم و تقوی شهرت داشتند، خداوند تعالی برای وی بر علاوه از استعداد علمی و درایت سیاسی، شخصیت متشرع هم عنایت کرده بود، رفقاء و متعلقین وی هنوز هم تواضع، زیبای اخلاق و حسن تعامل وی را به یاد دارند، از همینست که وی در جوانسالی محبوب قلب ها گردیده بود و در سطح منطقهء خود بسیار محبوبیت و نفوذ داشت.

کاکا و استاد وی مولوی عبداللطیف آخندزاده می گوید : مولوی صاحب از لحاظ تقوی و دیانت یک شخصیت بی نظیر بود، وی می افزاید : مولوی صاحب سه صفات بارز داشت، با تقوی بود، شجاعت داشت و خداوند تعالی خوب علم داده بود.

آثار قربت الی الله و دیانتِ شهید مولوی صاحب پس از شهادت وی نیز مشاهده شد. هرگاه جسد وی از میدان جنگ به قبرستان آورده شد، کوتی را که پوشیده بود پیش از دفن از بدنش جدا کردند، خوشبویی آن کوت را همه کسانی که برای خاکسپاری آمده بودند احساس کردند، آن ها کوت را چند پارچه کردند و پارچه های آن را با خود بردند. هر بخش آن خوشبوی داشت.

ملا محمد صادق آخندزاده (پدر شهید مولوی عبدالسلام صاحب) می گوید : ۹ سال پس از شهادت مولوی صاحب به قبرش رفتم، دیدم که قبر پایین افتیده است، یکروز علی الصباح اراده کردم که پیش از آمدن مردم قبر را دوباره بسازم، به همین نیت قبر را باز کردم، اما جسد مولوی صاحب معلوم شد، وی می گوید : دیدم که جسد مولوی صاحب پس از گذشت نه سال هنوز هم خاک نشده است و چنان سالم است که گویا همین لحظه شهید شده باشد.

ملا سیف الله آخند که با شهید مولوی صاحب رفاقت ۱۵ ساله داشت می گوید : به یاد ندارم مولوی صاحب نماز با جماعت را قضاء کرده باشد، بلکه در هر گونه وضعیت به نماز با جماعت پابند بود. وی بر علاوه از علم خوب، قرائت خوب و حسن صوت نیز داشت و با ترنم بسیار دلربا آذان می گفت.

این بندهء صالح پروردگار در حالی به شهادت رسید که هنوز عمر جوانی خود را هم به پایان نرسانیده بود، از وی تنها یک دختر به دنیا ماند.

Related posts