تازه ترین ها

روزی که از صفر شروع کردیم

روزی که از صفر شروع کردیم

محمد داود مهاجر

بیاد آوریم روزهایی را که کفر جهانی با تمام نیروی خود بعد از بمباردمان بی رحمانه اش وارد کشور عزیز ما شد، آرزوها همه به یاس مبدل گشت و گرفتن نام ” طالب ” جرم گشت، طلبا در ایست بازرسی رژیم لفظ ” العلم ” را با آن یکجا می کردند و می گفتند : ” طالب العلم ” هستم، تا با لفظ مختصر “طالب” گمان مجاهد بر او نشود، جایی نبود که مجاهدی خودش را پنهان کند، گویا همه‌ء دنیا کورهء آتشی برای مجاهدین درست شده بود. حکومت همسایه که روزی آنان را به رسمیت می شناخت، اما اکنون مجاهدین را به استخبارات آمریکا تحویل می داد، روزهای سختی بود که گذشت.

اما مردانی از جنس فولاد، با ضمیری پر از بغض و آتش به پا خاستند و آهسته آهسته با آشنایانِ نزدیک و دوستان معتمد خود زمزمه های ” شروع از صفر” را آغاز کردند، بعضی تحسین کردند و بعضی عمل ناپذیر می پنداشتند. جرقه ها، از جنوب زده شد و مرزهای کشور عزیز، اولین جرقه های مقاومت را زدند.

آری کسانی که خداوند متعال آنان را با چنین همت های بلندی آفریده بود، از صفر شروع کردند و با پایین ترین و بلکه کمترین امکانات شروع کردند.

تفنگ های زنگ زده و مرمی های آلوده با خاک و گل را پاک کرده، تهیهء عملیات های چریکی کردند، جاهایی را در کوه های بعضی از شهرهای مرزی پیدا کردند و در آنجا جمعیت کوچکی جهت آمادگی برای عملیات های تهاجمی بر پوسته ها و پایگاه های اطراف، و دور از دسترسِ سریع رژیم، جمع آوری کردند و بعد از معلومات دقیق، عملیات ها را با سپر کردن سینه و دعا و تضرع به دربار ذات بی نیاز آغاز کردند. و عموما با نصرت الهی عز و جل عملیات ها موفق از آب در می آمد و بعد از آن دوباره متواری می شدند، تا اینکه اوضاع کمی سرد شده و تحرکات دشمن عادی گردد، تا بتوانند دوباره اندک مهمات و پولی، جهت مصارف خورد و خوراک مجاهدین و تهیه بنزین و تیل برای وسیلهء نقلیهء کهنهء خود پیدا کنند.

خوب بیاد دارم زمانیکه در دره ها و کوه های دور از تسلط رژیم، تجمع می کردند، آب برای کفایت خود نداشتیم و همیشه با تیمم روزهای متوالی و بلکه ماه ها را سپری می کردیم و فقط در وقت شبانه، هر چند روز یکبار، توسط وسیلهء نقلیه، کمی آب در تاریکی شب از چاه های اطراف آورده می شد و از سوی یکی دو نفر که تا چند مدت با تیمم حالت جنابت را سپری کرده بودند برده می شد، تا غسل کنند.

راه جدیدی که از جاده عمومی جدا شده و داخل درّه (محل مجاهدین) می رفت را مجاهدین دوباره از بین می بردند، تا شکی پیدا نشود که در این درّه کسانی هستند، زیرا استخبارات دشمن نیز فعال بود.

در وقت غذا خوردن، اجازهء شستن دست ها نبود و فقط در حد نوشیدن، اجازه داشتیم. زیرا آب از ما دور بود و نمی توانستیم هر روز برویم و آب بیاوریم، یکی بخاطر مصارفش و دوما بخاطر اینکه تا چشم کسی به حضور مجاهدین نیفتد، تا غافلگیرِ عملیات هوایی دشمن نشوند.

روزها سپری شد و آهسته آهسته ترتیبات امارت اسلامی پا گرفت و استادان جهت تعلیم نو آموخته گان درست شد و آهسته از تجربه استادان مجرب و مجاهد در ساخت مین و مواد انفجاری کار گرفته شد و کم کم پوسته های مرزی در بعضی جاها فتح شد و معسکرات برای حضور نوجوانان بازگشایی شد و عملیاتها گسترده تر شد و کمک های مردمی آهسته آهسته رخ گرفت و دین دوستانِ نزدیک و قریب در هر طایفه، مجاهدین  معتمد خود را به طریق پنهانی کمک نقدی و تسلیحاتی میکردند.

تا اینکه مجاهدین علنا در بعضی مناطق ظاهر شدند و مین کاری و عملیات چریکی در کنار جاده ها، دشمن را از پای در آورد و در داخل شهر ها نیز کم کم رنگ و بوی بمب گذاری ها شروع شد؛ که بعضی موفق و بعضی باعث کشته شدنِ خود مجاهدین نوپا می گشت – رحمهم الله تعالی اجمعین – .

دشمن عملیات چاپه و تهاجم را بر محل اختفای مجاهدین آغاز کرد؛ که در این دورانِ مهم ، بسیاری از بزرگان و افراد بنیادی مجاهدین با عملیات های غیر تجربه شدهء دشمن، توسط هواپیماهای بی سرنشین و چاپه ها، به درجات رفیع شهادت نائل شدند.

این دوران، یکی از خطرناک ترین دورانی بود که مجاهدین آن را تجربه می کردند و تقریبا افراد زیادی در این زمان به شهادت رسیدند و حالات سختی بر مجاهدین طاری شد که دفترها از نوشتن اش عاجزند.

کسانی بودند که در چندین ماه نمی توانستند به دروازهء خانه خود نزدیک شوند؛ اگرچه در همان اطراف می چرخیدند. مجاهدین کرام برای خواب خود محلی امن نمی دیدند؛ بی سرنشین ها شب و روز در حال گشت زنی بودند و شبی نبود که در آن عملیات شبانهء دشمن صورت نگیرد و عموما کسانی که مورد حمله بودند یا شهید و یا زنده اسیر می شدند، راه سومی نبود، الا ما شاء الله.

و به این صورت طایفه ای بزرگی از بهترین های مجاهدین امارت اسلامی در این برههء از انقلاب و مقاومت، با رنگهای سرخ شهادت رنگین شدند و یا بگرام ها و کوبا ها را پر کردند، تقبل الله منهم أجمعين  .

این روز های سخت هم گذشت و آرام آرام مجاهدین اسلام قوت بیشتری گرفته و با خون هر شهیدی ده ها نفرِ دیگر از نزدیکانش به صف امارت می ‌افزودند.

مجاهدین اسلحه و مهماتی را که قبلا از طریق صدقات مردمی می خریدند، با باز شدن دروازهء فتوحات، سلاح های مدرن اشغالگران و مزدوران آنان را صاحب شدند و وسایل نقلیهء دشمن را به غنیمت گرفتند. الان در هر منطقه پایگاه های مخصوص به خود دارند، جنگ از حالت چریکی بیشتر به جنگ های جبهه ای مبدل گردیده است و در روز روشن بر پایگاه های دشمن یورش برده می شود.

صبر و استقامت، اطاعت از امراء و شریعت خواهی راه پیروزی را برای مجاهدین هموار کرد و در حقیقت «نصر من الله و فتح قریب ». زمانی آمد که حالا گروه گروه زیر بیرق توحید جمع می شوند و لوای سفید را بلند می کنند و قطعات هزار نفری با تمام تجهیزات شان به مجاهدین تسلیم می شوند .

و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا، زمان چه با سرعت می گذرد، فقط خاطرات در اذهان کسانی که آن روزهای پر هیجان، ترس و اضطراب و هم اکنون خوشی را سپری کرده اند به یاد می ماند

Related posts