تازه ترین ها

نگاهی به زندگی و کارنامه های شهید داکتر عبدالواسع عزام تقبله الله

نگاهی به زندگی و کارنامه های شهید داکتر عبدالواسع عزام تقبله الله

نویسنده : قاری محمد یونس راشد // ترجمه : حبیبی سمنگانی

شهید قهرمان داکتر عبدالواسع عزام – تقبله الله – به تاریخ ۱۵ جمادی الثانی ۱۳۸۶ ه ق در در منطقهء سپیروان ولسوالی پنجوایی ولایت قندهار در خانوادۀ دیندار حاجی عبدالباقی به دنیا آمد.

آموزش :

شهید داکتر عزام تقبله الله تعلیمات دینی را در سن ۷ سالگی در مسجد روستای خود آغاز کرد، تازه به جوانی رسیده بود که قشون سرخ شوروی بر کشور عزیز هجوم آوردند و خانوادۀ شهید داکتر عزام نیز همچون ملیون ها افغان ها هجرت کرد، شهید عزام درسهای دینی خود را در دیار هجرت ادامه داد، چند مدت در مدرسهء افضلیه – کمپ پنجپای، ایالت بلوچستان – درس خواند، اما ولولهء جهادی واداشت تا روند درسی را ناتمام گذاشته به سنگرهای داغ جهاد برود.

دران زمان شمار زیادی مجاهدین زخمی می شدند و بر علاوه از بعضی امکانات، به کسی هم نیاز بود که زخمیان را درمان بکند، بناءً مجاهدین شهید عزام را به دلیل استعداد و ذکاوت ویژه ای که خداوند تعالی برای وی لطف کرده بود برای این خدمت انتخاب نموده، به آموزشهای طبی تشویق نمودند. همان بود که شهید عزام تقبله الله تعلیمات لازم طبی را فراگرفته بحیث یک معالج ابتدایی بخدمت زخمیان مجاهدین آغاز کرد و این وظیفه را با کمال صداقت و دیانت پیش برد.

جهاد و مبارزه :

شهید عزام تقبله الله هنوز در آغاز جوانی قرار داشت که در برابر قشون سرخ شوروی وارد کارزار شد. فعالیت های جهادی را در منطقهء سنگ حصار (قندهار) از جبههء مرحوم فیض الله آخندزاده آغاز کرد، تربیهء جهادی وی در چنان جبهه ای صورت گرفت که غازیان نامدار و بزرگان پاکباز امت اسلامی اعضای آن بودند، مثلا امیرالمؤمنین ملا محمد عمر مجاهد رحمه الله و الحاج ملا برادر آخند حفظه الله و………..

پس از چند مدت خدمت نظامی، از سوی بزرگان جبهه به مرکز آموزشی طبی معرفی شد. پس از فراغت از آموزشهای طبی به سنگرهای جهاد برگشت و بی درنگ بخدمت زخمیان مجاهدین آغاز کرد. نیز در فرصت های فارغ بدون احساس خستگی بخدمت مسلمان های منطقه می پرداخت. وی این وظیفهء مقدس خود را تا زمانی ظهور تحریک اسلامی طالبان برای سرکوبی شر و فساد و نجات مسلمان ها از اوضاع ناگوار، ادامه داد.

یکجا شدن با تحریک اسلامی طالبان :

شهید حاجی داکتر صاحب در همان اوائل با تحریک اسلامی طالبان یکجا شد و به سرکردگی شهید ملا محمد آخند – فرمانده عمومی نظامی طالبان – به مبارزات خود ادامه داد، شهید داکتر صاحب آن زمان یک کلینک سیار ساخته بود تا زخمیان جنگ را درمان بکند، هنگام فتح ولایت هرات در بخش مداوای زخمیان طالبان خدمات مخلصانه و خستگی ناپذیر انجام داد. وی نخست رئیس صحت و سپس رئیس انحصارات ولایت هرات مقرر شد.

شهید داکتر عزام تقبله الله پس از فتح کابل معاون عمومی ادارۀ سره میاشت مقرر شد و با آوردن یک سلسله اصلاحات مهم و تغییرات مثبت در ادارۀ مذکور، استعداد و مدیریت قوی خود را به نمایش گذاشت.

شهید داکتر صاحب تا زمان تهاجم صلیبی ها بحیث معاون عمومی ادارۀ سره میاشت خدمت نمود و در هنگام تهاجم وحشیانهء صلیبی ها با کمال دلاوری و فداکاری به کمک زخمیان شتافت. به زخمیان مجاهدین توسط کلینک های سیار کمکهای عاجل صحی فراهم نمود، تیم های طبی نزد هر زخمی می رسیدند و تداوی می کردند.

در شب و روزهای تهاجم، کارنامهء دیگری شهید داکتر صاحب نگهداری خانواده های مجاهدین عرب و انتقال دادن آن ها به جاهای مصئون بود، سرپرستان آن خانواده ها شهید شده بودند و یا هم در خطوط جنگ محصور مانده بودند.

خدمات جهادی پس از اشغال کشور :

شهید حاجی داکتر صاحب پس از اشغال کشور دست به جهاد مسلحانه زد و نخست در ولسوالی های مختلف قندهار به عملیات های محاربوی و اکمال مجاهدین پرداخت، یکبار در ولسوالی ارغستان (قندهار) برای مدت کوتاه بندی هم شد، شماری از عملیات های بزرگ استشهادی را در ولایت های کابل، قندهار، هرات و بلخ در مقابل اشغالگران صلیبی طراحی و عملی کرد. خودش فدایی ها و لوازم عملیات های استشهادی را به شهرهای مختلف می رسانید و عملیات ها را تحت نظارت خود انجام می داد.

شهید حاجی داکتر صاحب یکبار در سلسلهء انجام دهی عملیات استشهادی در مزارشریف (بلخ) گرفتار شد و به نصرت خداوند متعال به زودی رها شد، اما برای تطبیق یک پلان مهم به کابل رسیده بود که از سوی جاسوسان صلیبی کشف، گرفتار و برای مدت دراز زندانی شد.

شهید داکتر صاحب و زندان ها :

شهید داکتر عزام تقبله الله پس از گرفتاری، نخست به ریاست خاد و پس از شناخت به ریاست هفده انتقال داده شد. از سوی گلالی – رئیس ریاست هفده – چنان تعذیب و شکنجه شد که به گفتهء معاون این ریاست تا هنوز هیچ کسی چنین شکنجه نشده بود، اما به فضل پروردگار هیچ حرف اقراری از زبان وی گرفته نتوانستند.

اما قاضیان اجیر باز هم در محکمهء اول و دوم به ده ده سال قید محکوم کردند، وی پس از ۸ ماه از ریاست هفده به بلاک چهارم زندان پلچرخی انتقال داده شد.

قیادت مجاهدین اسیر در بلاک چهارم زندان پلچرخی بدوش وی بود، وی بلاک را به همکاری رفقای مستعد خود به مدرسه تبدیل کرد و خدمات فراموش ناشدنی برای زندانیان انجام داد. مقامات رژیم شهید داکتر صاحب را از ترس فعالیت های وی چند بار به زندان های دیگر مثلا : محبس قندهار، بلاک نظامی یا گوانتاناموی پلچرخی و بگرام انتقال دادند.

رهایی از زندان و خدمات اخیر جهادی :

شهید حاجی داکتر صاحب در مجموع مدت ۵ سال و ۸ ماه را در زندان ها سپری کرد و بالاخره به تلاش های خاص بزرگان امارت اسلامی از زندان رها شد، متعاقباً از سوی مقام رهبری امارت اسلامی بحیث مسئول کمیسیون نظامی ولایت قندهار مقرر شد، وی اصلاحات و خدمات زیادی درین اداره انجام داد. سپس مسئول عمومی جهادی قندهار مقرر شد، این بار ادارۀ ولایت را منظم نمود و نوآوری های زیادی داشت.

برای مجاهدین معسکر ساخت، سه بار مجاهدین ازان معسکر فارغ شدند، هر بار ۶۰ الی ۸۰ تن مجاهدین به فن حربی مجهز شدند، ادارات ملکی و نظامی هر ماه مجلس های جداگانه می داشتند و پس از هر دو ماه مجلس مشترک دائر می گردید. برای تمام ادارات ولایت قندهار، کمیسیون ولایتی و معسکر طرز العمل ترتیب داده شد و هر اداره به ترتیب دادن راپور ماهوار مکلف گردید.

ادارۀ ولایت به مناطق مختلف قندهار هیئت روان می کرد، تا امور جهادی را از نزدیک نظارت بکند، شکایات مردم را بشنود و مشکلات مجاهدین را رفع بکند.

شهادت :

پیش از آغاز عملیات های جهادی سال ۱۳۹۳ خورشیدی، شهید داکتر صاحب پس از پایان درسهای پنج روزۀ مجاهدین قندهار، بی درنگ به تنظیم عملیات های جهادی پرداخت. وی بحیث فرمانده مجاهدین قندهار از سوی دشمن به شدت تعقیب می شد، دشمن حتی عکس وی را در هر جا نصب کرده، از مردم خواسته بود که در بدل جائزۀ هنگفت در مورد وی معلومات بدهند. اما داکتر صاحب باک و هراسی نداشت و با کمال شهامت به ولسوالی های مختلف قندهار سفر می کرد و به سنگرهای جهاد حاضر می شد.

شهید حاجی داکتر صاحب برای وظیفهء جهادی در یک داتسن کرایی به همراهی راننده از منطقهء صفار ولسوالی گرمسیر ولایت هلمند می گذشت، پولیس منطقه اشارۀ توقف دادند، حاجی صاحب چون تفنگ کیوبایی اش را با خود داشت آماده نشد که با سلاح زنده دستگیر شود، به راننده فرمان داد که توقف نکن، پولیس ایشان را با موتر رینجر تعقیب کردند و هرگاه رینجر به موتر ایشان رسید پولیس ها حاجی صاحب را با تفنگ های شان تهدید کردند و گفتند موتر را ایستاد بکن، حاجی صاحب رخ تفنگ خود را به سوی آن ها کرد و پولیس های را که در سیت نشسته بودند شلیک باران کرد، اما دو تن پولیس در عقب رینجر مانده بودند، آن ها به شلیک پرداختند، حاجی صاحب در اثر اصابت گلوله ها از ناحیهء دست، پا و شکم زخم برداشت و موتر نیز تقریباً از حرکت ماند، اما دشمن نیز از پا درآمد و از تعقیب ماند، کمی پیش تر موتر ایستاده شد، راننده و حاجی صاحب کمی پیاده رفتند، سپس حاجی صاحب به راننده گفت تو برو، من رفته نمی توانم. در لحظاتی که راننده برای انتقال حاجی صاحب در تلاش موتر دیگری بود، حاجی صاحب در اثر زخمهای عمیق شهید شد و به آرمان نهایی خود رسید. انا لله و انا الیه راجعون.

مردم منطقهء سفیدروان ولسوالی پنجوایی جسد شهید داکتر عبدالواسع عزام – تقبله الله – را انتقال دادند و در قبرستان آبایی اش بسیار به عزت و احترام به خاک سپردند.

اتفاق عجیب : تاریخ ولادت و شهادت داکتر عزام تقبله الله یک است، وی بتاریخ ۱۵ جمادی الثانی به دنیا آمده و به همین تاریخ از دنیا رحلت کرده است.

باید بگوییم که شهادت آرمان دیرین شهید حاجی داکتر صاحب بود، شیخ مولوی حبیب الله صاحب می گوید : داکتر صاحب یکبار در حالی که تنها هر دوی ما در اوطاق نشسته بودیم گفت : شهادت آرمان بزرگ من است، باور بکن مردم چنانکه به شب عروسی خوشحال می شوند، من بیشتر ازان شهادت را آرزو دارم.

چندی از خاطره های رفقا :

زندگی جهادی شهید داکتر عبدالواسع عزام تقبله الله مجموعه ای از خاطره های جالب است، خاطره های شیرین وی در قلب هر رفیقش نقش شده است، ذکر همه خاطره ها به کتاب بزرگی نیاز دارد، اینجا خاطره های بعضی رفقا را مشت نمونهء خروار نقل می کنیم.

حافظ حاجی بسم الله – رفیق دیرین شهید داکتر صاحب که در زندان نیز چند سال با داکتر صاحب یکجا بود، بعضی از خاطره های زندان را چنین بیان می کند :

مدرسه : هرگاه شهید داکتر صاحب به بلاک چهارم زندان پلچرخی آورده شد بر علاوه از سایر خدمات، یک مدرسهء منظم برای زندانیان ساخت و این بلاک را کاملا به مدرسه تبدیل نمود، بیش از ده تن استادان درس می گفتند و بر علاوه از صدها جلد کتاب های مختلف، همه لوازم مدرسه را مهیا ساخت. باید بگویم که ده ها تن حافظان قران ازین مدرسه فارغ و تعداد زیادی از طلبای کرام ازین چشمهء علم و هدایت فیضیاب شده اند. خود شهید داکتر صاحب نیز در ردیف طلبای کرام ازین مدرسه استفادۀ بزرگ نمود، قرآن کریم را با قرآت و تجوید آموخت و در پهلوی مطالعهء آزاد یکعده کتاب های درسی را نیز خواند. این مدرسه اکنون هم فعال است و از کتاب های آن زندانیان دیگر بلاک ها نیز استفاده می کنند.

تقوی : شهید حاجی داکتر صاحب شخصیت پرهیزگار و عابد بود، بیاد ندارم که هیچگاهی نماز تهجد را در زندان ترک کرده باشد، نماز تسبیح را هر هفته و حتی گاهی هر روز می خواند، تلاوت قرآن کریم را التزام ورزیده بود، درمیان رفقا مشهور بود که اگر کسی در عبادت ضعیف می بود می گفت می روم به اوطاق داکتر صاحب، تا از صحبت وی متاثر شوم.

ایثار و سخاوت : شهید حاجی داکتر صاحب بسیار سخی بود، پایوازان زیادی به دیدن وی می آمدند و با خود تحائف می آوردند، وی همه اش را توزیع می کرد. هرگاه از بگرام دوباره به پلچرخی انتقال داده شدیم، رفقا نه پول داشتند و نه هم دیگر اسباب ضروری، زندانیان حیران بودند که حوائج شان را چگونه بدست بیاورند. حاجی داکتر صاحب صاحبِ کانتین را طلب کرد و گفت برو به اوطاق های زندانیانی که از بگرام آورده شده اند و برای شان بگو هر چه ضرورت داشته باشید برای من بگویید، من برای تان می آورم و پول اش را حاجی داکتر صاحب می دهد، صاحب کانتین چنین کرد و همه پول را حاجی داکتر صاحب داد.

جرات و سرشاری : وی با مقامات بلند رتبهء زندان و رژیم کابل برای دفاع از حقوق زندانیان بسیار به جرات حرف می زد و در حرفهای خود هیچگونه تنزل و انعطاف نشان نمی داد، از همین بود که بیشتر اوقات جزایی بود و در اوطاقِ قفل (بسته) انداخته می شد.

خاطرۀ ویژه : یکبار از شهید حاجی داکتر صاحب خواستم تا در کتابچهء یادگاری رفقای من چیزی یادگاری بنویسد. وی در آغاز نوشته، آدرس خود را چنین نوشت : آدرس کنونی : بلاک چهارم زندان پلچرخی ، آدرس دائمی : منزل های بلند جنت الفردوس.

مولوی احمدالله مطیع (والی هرات و سپس وزیر فوائد عامه در زمان حاکمیت امارت اسلامی) می گوید :

شهید داکتر صاحب را از خوردسالی می شناسم، در یک مدرسه درس خوانده ایم، داکتر صاحب از همان زمان اخلاق زیبا داشت، زحمت کش بود، با جهاد بسیار علاقه داشت، در تحکیم روابط مهارت ویژه ای داشت، به نمایندگی از امارت اسلامی با جهت های بسیار خطرناک تماس می گرفت، سپس برای ملاقات ها زمینه سازی می کرد و از سفر های پر خطر حذر نداشت، انسان بسیار دلیر بود، حتی در جهاد کنونی کسانی که از فعالیت های شهید داکتر صاحب خبر داشتند جرات نداشتند با وی در یک موتر سفر بکنند، زیرا داکتر صاحب مواد انفجاری و سلاح های خورد را در موتر خود انتقال می داد و به مراکز مجاهدین می رسانید، هرگاه از شهادت وی خبر شدم بسیار غمگین شدم، خداوند تعالی جنت ها را برایش نصیب بکند.

آغا جان (یکتن از رفقای جهادی شهید داکتر صاحب) می گوید :

شهید داکتر صاحب در کارهای جهادی از تکتیک های بسیار مؤثر استفاده می کرد، یکبار موتری را که برای حملهء استشهادی آماده شده بود و مملو از مواد منفجره بود برای من سپرد تا در شهر قندهار نگه کنم، موتر را در یک فابریکهء خشت سازی ایستاده کردم، دران جا کارگران بیشتر اوقات قطعه بازی (پر بازی) می کردند، داکتر صاحب برای من می گفت : با آن ها شریک شو، تا شک نکنند. من اگر چه یاد نداشتم و لیکن با آن ها یکجا شدم و ۳ روز را دران جا سپری کردم. آن زمان مقامات رژیم بیشتر از موتر سرف استفاده می کردند، شهید داکتر صاحب نیز موتر سرف خرید تا در هر جا از طرف پولیس متوقف نشود و توجه کسی را جلب نکند، نیز برای ما می گفت که لباس خوب قشنگ و تازه بپوشید، تا کسی نداند که ما مجاهدین هستیم، داکتر صاحب ما را همراهی می کرد و وقت خوبی را در شهر سپری می کردیم.

حاجی خلیل در مورد جرات و تدبیر شهید داکتر صاحب می گوید :

شهید حاجی داکتر صاحب موتری مملو از مهمات را برای من سپرد و خودش کمی پیشتر در موتر تونس سوار شد، هرگاه به بازار شکارپور (قندهار) رسیدیم، تلاشی شدید جریان داشت، پیش روی من یک کرولا و پیش روی آن موتر تونس بود، موتر حاجی صاحب تلاشی شد و اجازه یافت، هرگاه نوبت به کرولا رسید، فکر کردم تلاشی هم سخت است و حاجی داکتر صاحب هم رفت، برای اینکه داکتر صاحب را متوجه بکنم هارن بزرگ موتر مزدا را زدم، عسکر بسیار به خشم نزدم آمد و گفت خود را با هارن خلاص می کنی ؟ وی هنوز بد و رد گویی خود را ختم نکرده بود که داکتر صاحب آمد و از عسکر پرسید چه گپ است، عسکر گفت : این راننده خود را با هارن خلاص می کند، داکتر صاحب گفت : بلی، ایشان موترهای بزرگ را به بازار می آورند و هارن های بزرگی را هم فشار می دهند، از دست ایشان مردم در خانه های شان خواب نمی توانند، داکتر صاحب مرا بسیار بد و رد گفت و از گریبانم گرفته از موتر پایین کرد و چند شلاق زد، سپس دوباره به موتر انداخت و گفت : برو ! حرکت کن، عسکر حیران ماند که چه شد. همان بود که موتر را از تلاشی نجات داد، هرگاه کمی پیشتر رفتیم شهید داکتر صاحب از شیشه نگاه کرد و خندید، خداوند تعالی از وی راضی باشد، رهبر جراتمند و دلیر بود.

قاری سعید می گوید، داکتر صاحب نظر خود را در مورد زندانی شدن و شب و روزهای زندان چنین بیان نمود :

«از بسیار مدتی آرزو داشتم خداوند تعالی محل آرام برای فراگیری علوم دینی و یا خدمت دین میسر بکند، تا با رفقای خوب علوم دینی را می خواندم.

هرگاه در پلچرخی زندانی شدم، اگرچه ظاهراً زندانی بودیم، اما رفقا به همت و مساعی شان فضای زندان را طوری ساخته بودند که می توانستیم استفادۀ بزرگی بکنیم. یقیناً اگر کسی بخواهد از هر گونه وضعیت می تواند به فایدۀ دین و دنیای خود استفاده بکند. زندانیان مسلمان و مجاهد اگر بکوشند زندان را نیز به صحنهء خدمت دین تبدیل می توانند.

ما در بلاک چهارم پلچرخی به همت، اتفاق و تفاهم رفقای خود یک مدرسهء منظم ساختیم، این مدرسه در ابتدا در اثر تلاش های ملا جنت گل – باشندهء ولایت بغلان – آغاز گردیده بود، بعدا رفقا به تلاشهای خود فرش و ظرف (مثلا : میز، الماری و پرده) ، کتاب های درسی و مطالعه ای برای ۱۵ تن استادان، ۱۲۰ تن طلاب و ۳۰ تن حافظان قرآن آماده نمودند. این مدرسه مانند مدارس رسمی فعالیت می کرد، نخست مولوی محب الله – باشندۀ ننگرهار – ، سپس مولوی محمد عثمان – باشندۀ غزنی – و سپس مولوی روح الامین – باشندۀ ننگرهار – مهتمم مقرر شدند.

همچنان کتابخانهء بزرگی هم ساختیم و تقریبا به اندازۀ سه لک افغانی کتاب جمع آوری کردیم، حتی به زندانیان بلاک های دو و سه و هفت نیز کتاب می دادیم.

تعدادی از زندانیان کافر نیز در بلاک چهارم زندان پلچرخی بودند، بیشتر آنان افریقایی ها بودند، یکتن انگلیس نیز درمیان آن ها بود، برای اینکه به آن ها نیز فایده برسانیم به دعوت دادن آن ها به اسلام توجه خاصی نمودیم، کتاب های انگلیسی و فیته های ثبت شده پیدا کردیم تا دربارۀ اسلام معلومات پیدا بکنند، چند تن آنان به دین مقدس اسلام مشرف شدند، این دست آورد دیگری برای ما بود، به مناسبت مسلمان شدن آن ها مراسم گرفتیم، رفقا مبارکباد گفتند و چیزی پول نقدی و اشیای تشویقی به آن ها تحفه دادند.

پلچرخی اگرچه زندان بود، اما رفقا ازان بحیث مدرسه استفاده می کردند. خودم بیشتر کتاب های نحو، ادب، اصول و دیگر علوم دینی را در زندان پلچرخی خواندم».

قابل یادآوری است که خاطرات زندان شهید حاجی داکتر صاحب به شکل کتابی بنام «د زندان خاطری او تجربی» یعنی خاطره ها و تجربه های زندان چاپ شده است.

خداوند تعالی بر شهید حاجی داکتر صاحب رحم بکند و خانواده اش را صبر جمیل، نعم البدیلو اجر عظیم نصیب بکند. رحمه الله

Related posts