غنچه های پرپر

غنچه های پرپر

راشد مبارز

بار دیگـــر غنچـــه های باغ من پرپر شـــده !

جامه های طفلکـــم با خون ِ پاکش تر شده !

بار دیگـــر حمله کردند وحشیـــــان دد منش

کودک ِ افغان من ازدست شان بی سر شده !

بار دیگــــر بر فلک شــــد آه و ســــوز مادرم

با تأسف شیخ ما از هر دو گوشش کر شده !

بار دیگر مهر خاموشی به لب زد شیخ دین

دین وایمان این زمان چون تکه اخگر شده !

بار دیگـر، خانه ام ویران شده از دست ِ کفر

دفتر و کیف و قلم، با خاک، خاکستــر شده !

بار دیگـــر ریش بابایم شده گلگون به خون

جامه و عمامه اش چون لاله ی احمر شده !

بار ِ دیگر لشکــــر ِ نمرود آتش بر فــروخت

فوج ِ ابراهیم یکســــر غرق ِ این آذر شده !

بار دیگر بمب افکند، جت جنگی ی صلیب

بار دیگر مسجد ما بی در و پیکــــــر شده !

بمب می ریزند یکســر بر عموم ِ مسلمین

طفل پاک اندر نگــاهش طالب سنگر شده !

بار دیگــــر نان من گردید با خونم عجیــن

عیشِ من ازدستشان از زهر هم بدترشده !

«راشدا» هرگز نگشته دشمنت بی‌حد قوی

ضعف ایمانت بسی بهرش نمایان گر شده !

Related posts