نگاهی به زندگی و کارنامه های شهید مولوی میر احمد گل هاشمی

نگاهی به زندگی و کارنامه های شهید مولوی میر احمد گل هاشمی

خبیر احمد مجاهد // ترجمه : حبیبی سمنگانی

شهید مولوی میر احمد گل هاشمی فرزند مرحوم میر عبدالله، نسلاً سید در سال ۱۳۵۲ خورشیدی در روستای پادخواب شانه در مربوطات مرکز ولایت لوگر چشم به جهان فانی گشود، پدر گرامی و نیاکانش شخصیت های روحانی بودند و درمیان عوام و خواص جایگاه ویژه ای داشتند.

درس و تعلم :

دورۀ آموزشی شهید میر صاحب پر از خاکساری، ادب و الفت بود، شاگرد ممتاز و زیرک بود و کتاب های را که نزد استادان خوانده بود، بالفعل تدریس می کرد.

شهید میر صاحب در سوانح و خاطرات که به قلم خود نبشته است، گفته است : درسهای ابتدایی را نزد برادر بزرگ خود خوانده، سپس کتب متداول دینی را در مدارس مختلف پاکستان فراگرفته و دستار فضیلت را در دارالعلوم حقانیه (اکوره ختک، پاکستان) به سر نمود.

این مجاهد نامدار راه خدا با یک خانوادۀ بزرگ روحانی وابستگی داشت، اما شاید هیچگاه کسی از وی نشنید و یا احساس نکرد که «من سید، هاشمی یا صاحب مرتبت بلند علمی و روحانی هستم، یعنی مرا احترام بکنید».

دست هر استاد را می بوسید، استادان می گفتند، تو سید هستی، دست ما را مبوس، اما این شرافت و کمال هاشمی صاحب بود که خداوند متعال تا پایان زندگی به این ادب و عقیدت سیراب نگهداشت.

شیخ القرآن و الحدیث مولوی محمد اسماعیل رحمانی، یکتن از استادان مشفق شهید هاشمی صاحب می گوید : مولوی میر احمد هاشمی که بیشتر کتاب ها را نزد او خوانده است، بر علاوه ازینکه بسیار ذهین بود، مطالعهء زیادی می کرد، وقت خود را هیچگاه ضایع نمی کرد، با کتاب، مدرسه و استادان خود نهایت الفت و محبت داشت و ارج می گذاشت.

گاه گاه رفقایش می گفتند که میر صاحب ! سید هستید، یک تعویذ بدهید و یا سر ما را بخوانید. تبسم کنان می گفت، همه چیز را یاد دارم، اجازه هم دارم و به فضل پروردگار اثر هم دارد، اما درین میدان مردمان زیادی اند، آن ها کافی هستند، زیرا این کار ریاضت زیادی می خواهد و خواهشات را می افزاید، مثلا امیدوار می باشی که مردم احترام بکنند و دست های تو را ببوسند، من ازین کار شرم دارم !!

زندگی جهادی و سیاسی :

شهید میر صاحب از زمان درسخوانی، با جهاد و مبارزه نیز علاقهء زیادی داشت. رخصتی های سه ماهی سالانه را با رفقای خود در سنگرهای جهاد بر ضد شوروی ها و کمیونست ها سپری می کرد. عضو مهم اتحادیهء ولایتی اهل سنت و الجماعت بود و بر بنیاد آن، برای اصلاح و وحدت مسلمان ها و جلوگیری از منکرات تلاشهای جدی می کرد.

در سال ۱۹۹۴م، هرگاه تحریک اسلامی طالبان به سرکردگی عالی قدر امیرالمؤمنین مرحوم ملا محمد عمر مجاهد برای نجات کشور عزیز و قیام نظام اسلامی در کشور آغاز شد. میر صاحب به حیث یک مجاهد مخلص شامل کاروان طالبان شد.

مولوی نذیر احمد آخندزاده، از رفقای صمیمی شهید میر صاحب در مورد لحظات آغازین تحریک طالبان و اخلاص میر صاحب می گوید : غالباً روز پنجشنبه، اولین شب و روزهای طلوع تحریک بود. میر صاحب عصر روز به مدرسهء ما آمد. آن زمان در مدرسهء ضیاء الاسلام (شیرداد گری، ورسک رود پشاور) سکونت داشتیم.

به مجرد اینکه در مدرسه داخل شد، برای من گفت که طلبای پیشگام مدرسه را در مسجد طلب بکن،  خبر بسیار مهم و جالب آورده ام، خودش مشغول وضو شد، هرگاه طالبان در مسجد گردهم آمدند، میر صاحب سه حرفهای مهم به آن داشت.

اول : تبصره های رسانه ها و خبرنگاران را اهمیت ندهید، رسانه های امروزی حیثیت بلندگوی جهان غرب را دارند، حرف مرا گوش بکنید، یه یقین می گویم حرکتی که از قندهار آغاز شده است، حرکت طالبانِ واقعی است. ما کاملا تحقیق کرده ایم، آن ها شاگردان مدارس دینی هستند، کشور را از چند پارچگی نجات می دهند، وضعیت افغانستان بسیار خراب است، کشور از دست جنگهای داخلی ویران شده است، شرایع و احکام اسلامی پامال شده است و جان و مال مردم در خطر است، لازم است که هر چه عاجل کمر را بسته و به جهاد برویم.

دوم : طالبان هر ولایت برای خود یک مسئول نظامی مقرر بکنند و از فردا به سرکردگی آن مسئول به سوی افغانستان حرکت بکنند.

سوم : رفقای که پول کرا ندارند کمی انتظار بکشند، از اهل خیر به نام جهاد پول بگیرند و بروند.

این قهرمان راه جهاد، با ده ها تن رفقای فداکار خود به جبهات مختلف و خط های مقدم جنگ می رفت و در رویاروی ها سهم می گرفت. بیشتر در نگهداری خط های مهم جنگ که دشمن تدبیر زیادی برای آن گرفته بود، نقش کلیدی می داشت.

بطور نمونه، جنگ تاریخی فتح کابل را به یاد می آوریم که به سرکردگی شهید ملا بورجان (رح) با تصفیهء بعضی مناطق پکتیکا آغاز و تا فتح ولایات شرقی و بالاخره تصفیهء کابل ادامه یافت. میر صاحب دران همه فتوحات، زحمات زیادی را متقبل شد و داستان های شگفت آور دلاوری را ثبت تاریخ نمود، حتی در روز شهادت ملا بورجان، میر صاحب نیز در جریان رویاروی شدید با دشمن به شدت زخمی شد.

همچنان میر صاحب در خط های مقدم بنگی (تخار) ، دولت شاه (لغمان) ، پل قندهاری (لوگر) ، ولسوالی های تگاب، نجراب و اله سای (کاپیسا) ، گلدره، شکردره، چاریکار، پل متک و دو راهی بگرام (شمالی) ، حاجی گک (بامیان) و مناطق مختلف ننگرهار و کنر به حیث یک فرمانده توانای امارت اسلامی حضور داشت و حماسه های زیادی جهادی را یادگارهای تاریخ ساخت.

زمان تهاجم امریکایی ها :

شهید مولوی میر احمد گل هاشمی در یک مصاحبه اش، آغاز و چگونگی جهاد و مبارزۀ خود در برابر تهاجم صلیبی ها چنین بیان کرد : «هرگاه امارت اسلامی در سال ۱۳۸۰ خورشیدی در نتیجهء تهاجم صلیبی ها از شهرها به مناطق دور افتاده و قبایلی کشور عقب نشینی کرد، رفقا پراگنده شدند، تا اینکه رفقا دوباره آهسته آهسته منظم می شدند و رابطه ها استوار می شد چند ماه گذشت. پس از وقفهء کوتاه دوباره به جهاد عملی آغاز کردیم، وضعیت بسیار پیچیده و حساس بود، اما به همت رفقا و همکاری مردم سلسلهء حملات بر اشغالگران در همه ساحات لوگر به تدریج آغاز گردید.

مجاهدین در شرایطی حملات خود را بر دشمن مکار در لوگر آغاز کردند که رسانه های شیطانی به گونهء پیهم تبلیغات می کردند که هیچ سلاحی در برابر وسایط و تانگ های امریکایی کار نمی کند، بلکه خودش خنثی می گردد. این تبلیغات نیز به شدت جریان داشت که هر کسی به پایگاه های امریکایی نزدیک شود و ارادۀ حمله بکند، دشمن او را از چند کلومتری می بیند و طیارۀ بی۵۲ امریکایی که کوچک ترین چیزها را در روی زمین تشخیص می دهد، او را هدف قرار می دهد. اما باور بکنید که این تبلیغات دشمن برای ما یک به یک دروغ ثابت شد».

مولوی محمد قاسم صمیم (یکتن مجاهد مشهور ولایت لوگر که اکنون در تشکیلات امارت اسلامی مسئول جهادی ولایت غزنی است) می گوید : در سال ۱۳۸۰ خورشیدی، شش ماه از تهاجم صلیبی ها گذشته بود. میر صاحب در لوگر به خانهء ما آمد، احمدی صاحب (چرخی) نیز با او بود. میر صاحب گفت که باید جهاد در برابر صلیبی های اشغالگر را آغاز بکنیم، گفتم : کمی انتظار بکنیم، تا وضعیت روشن گردد. اما میر صاحب گفت که انتظار ازین پس گناه است، جهاد فرض عین است و باید نظم جهادی را به حد توان خود عیار بکنیم. همان بود که به همکاری احمدی صاحب و شهید مولوی محمد صاحب (چرخی) یک میل راکت و دو کلاشنکوف پیدا کردیم. بار اول، ساعت یک شب در سرک عمومی ولسوالی چرخ به کمین نشستیم، هرگاه موتر گزمهء دشمن آمد میر صاحب با صدای تکبیر راکت فیر کرد و موتر اشغالگران را نابود ساخت، پس ازان در ولسوالی برکی برک و در مربوطات پل علم (مرکز ولایت لوگر) نیز عملیات های انفجاری و حملات هاوان انجام دادیم. همان بود که به تلاشهای دلیرانهء میر صاحب، فعالیت های جهادی در ولایت لوگر آغاز شد.

میر صاحب در طی یک مصاحبه اش، در مورد بعضی عملیات های ابتدایی جهاد در برابر صلیبی ها گفته بود : در ماه ثور ۱۳۸۱ خورشیدی، نخستین بار یک انفجار قوی ماین بر قطار خارجی ها در منطقهء تنگی واغجان ولایت لوگر انجام دادیم، در نتیجه چند عراده موتر دشمن از بین رفت و چندین تن اشغالگران کشته و زخمی شدند. آن بمب را خود مجاهدین ساخته بودند و ریموت آن را من از تلفون «کارتلس» ساخته بودم. آنجا به رفقا گفتم : دیدید، دروغ شاخدار امریکا را، چطور طعمهء ماین و ریموت طالب شد و همه تدابیر شان بی فایده شد. همچنان یکبار دیگر با چند تن رفقا در دشت پادخواب شانه و آبچکان برای نصب و شارت میزایل به نزدیکی کمپاین قوی امریکایی ها رفتیم، ساعت یک شب بود، ما مصروف کار خود بودیم که هلیکوپتر امریکایی بالای سر ما گذشت و در اطراف کمپاین چرخ زد، شهید خان محمد و شهید طالب گفت که میر صاحب هلیکوپتر ما را دید و دوباره به طرف ما می آید، گفتم هلیکوپتر گرد کمپاین چرخ می زند و گزمه می کند، شما پریشان نشوید، آنچنان شد، هلیکوپتر چند بار گرد کمپاین چرخ زد و سپس به طرف گردیز رفت، ما چند میزایل به طرف کمپاین شارت کردیم و دشمن را با تلفات مواجه ساختیم.

میر صاحب می گوید : همزمان به رفقا گفتم : به فضل پروردگار، دروغ دیگری امریکایی ها برای ما ثابت شد و دیدیم که در چند متری کمپاین ما را تشخیص نتوانست.

میر صاحب نوشته است : سپس ما مجاهدین با گذشت هر روز مطئمن تر می شدیم و مورال ما بلند می شد.

مسئولیت ها :

شهید میر صاحب بر علاوه ازینکه فرمانده نامدار طالبان و مجاهدین ولایت لوگر بود و صدها تن مجاهدین سر بکف داشت، باکی نداشت که در صفوف امارت اسلامی برای او وظائف بلند داده می شود و یا پایین. جذبهء اطاعت و خدمت همواره در رگهای او موج می زد. هرگاه تجریم اسلامی طالبان به لوی پکتیا رسید، ولسوالی سید کرم منطقهء نا امن بود و حتی گردیز (مرکز پکتیا) را با تهدیدهای امنیتی مواجه می ساخت. میر صاحب با رفقایش به آنجا روان کرده شد و بزرگان به هدف اینکه میر صاحب رفقای زیادی دارد و خودش نیز تجربه و نیروی نظامی دارد، به حیث قومندان امنیهء ولسوالی سید کرم مقرر کردند. کسی برایش گفت که ده ها تن مجاهدین و رفقای ورزیده داری، نام و نشان زیادی هم داری، پس چطور قومندانی امنیهء ولسوالی سیدکرم را می پذیری، باید بزرگان ولایت پکتیا را برای تو می دادند. میر صاحب گفت : چیزی را که بزرگان لازم ببینند، شاید همین قدر توانایی در من دیده باشند، دیگر اینکه تحریک خانهء خود ما است و این همه منصب ها اعم ازینکه بزرگ است یا کوچک، از خود ماست.

همچنان در دوران حاکمیت امارت اسلامی، زمانیکه شهید قهرمان مولوی خوشحال ملنگ والی کاپیسا و شهید مولوی محمد شریف سعید معاون او بود، میر صاحب بر علاوه از فعالیت های نظامی وظیفهء مستوفیت ولایت را نیز پیش می برد. میر صاحب به حیث معاون فرقهء غزنی، مسئولیت چند صد تن رفقا در قطعهء منتظرۀ ننگرهار و ولسوال چپرهار نیز با کمال صداقت خدمات زیادی انجام داد.

پس از تهاجم صلیبی ها، شهید میر صاحب مدت ۵ سال به حیث والی لوگر وظیفهء جهادی را به پیش برد و فعالیت های جهادی را با زیرکی و توانایی زیادی دران ولایت رهبری کرد. در پهلوی مسئولیت ولایتی، عضو کمیسیون عمومی نظامی نیز بود. برای مدتی مسئول عمومی کمیسیون امور مؤسسات و شرکت ها نیز ماند. پس ازان دو بار به حیث والی ولایت ننگرهار با متانت و اخلاص وظیفه اجرا کرد. میر صاحب در اثنای که بار اول مسئول جهادی ولایت ننگرهار بود گرفتار شد و مدت چند سال را در زندان سپری کرد. پس از رهایی بار دوم والی ننگرهار مقرر شد و در جریان پیشبرد این وظیفه به شهادت رسید.

تحمل و استقامت :

میر صاحب تنها در اوضاع عادی دارای حوصلهء بلند، تدبیر و تحمل نبود بلکه در هر گونه وضعیت مشکل از حوصله، صبر و استقامت کار می گرفت و موقف او متزتزل و متغیر نمی شد. همواره حرف های مورال بخش می زد و حرفهای ترس و وهم را هیچگاه به زبان نمی آورد.

شب و روزهای اول تهاجم امریکایی ها بود، یعنی سه چهار ماه گذشته بود، بیشتر رفقا از هم پراگنده و ناخبر بودند. تبلیغات دشمن نیز به اوج رسیده بود. من (نویسنده) هم در خانهء خود خاموش نشسته بودم و بسیار بیرون نمی برآمدم، باور بکنید یک گونه تکلیف روانی پیدا کرده بودم که چه خواهد شد، عصرِ یکروز یکتن مجاهد به خانهء ما آمد و گفت میر صاحب آمده است و شام اینجا می آید، ما در انتظار این بودیم که میر صاحب از کدام راه می آید، مبادا کسی ببیند، شب هرگاه تاریک شد میر صاحب بر تپه ای که رو به روی خانهء ما بود بلند شد و پیاده طرف ما می آمد. با دیدن وی از یکسو از خوشحالی در جامهء خود جا نمی شدم و از سوی دیگر تشویش داشتم که تعقیب نشده باشد، زیرا هلیکوپترهای امریکایی به گونهء پیهم چرخ می زدند. من برایش گفتم : در یک کلومتری عقب تپه، کمپاین امریکایی ها قرار دارد. چگونه ازان جا گذشتی ؟ خندید و گفت که همین طور از پهلویش گذشتم، هدفم این بود که کمی منطقه را بررسی بکنم، تا شبانه گاه گاه به طرف آن میزایل شارت بکنیم. سپس میر صاحب داستان طولانی شب و روزهای سقوط را بیان کرد، همچنان در مورد ارتباط با بعضی بزرگان حرف زد و عزم خود را در مورد جهاد عملی ابراز نمود و این را هدف آمدن خود خواند. سپس من چند سوالی کردم که میر صاحب این کار چگونه ممکن است، در حالی که به گفتهء کسی «پر زده نمی شود» و سراسر کشور را امریکایی ها و جاسوسان آن ها در سلطهء خود گرفته اند، امکانات امریکایی ها را ببین و دستان خالی ما را !!!؟

آن شخصیت توانا و مزاج آشنا طبق مزاج من چند قصه ای کرد که خون تازه ای در رگ های من دمید و ذهن مرا آماده ساخت که دوباره به مبارزۀ عملی آغاز بکنم. خلاصهء حرف های میر صاحب دران مجلس این بود که : «ما و شما داعیه ای داریم که ملت ما آن را می پذیرد، امتحان غیرت را به مردم خود داده ایم،  تنها یک رعب و وهم دشمن باقی است و آن  به این رفع می گردد که مجاهدین چند عملیات انجام بدهند و خون پلید امریکایی ها بریزد. خداوند متعال مهربان است، سپس کارها درست می شود».

به فکرم، میر صاحب پس ازان همان شب سلسلهء حملات بر کمپاین بزرگ امریکایی ها در لوگر «خدر» را با رفقای خود آغاز کرد، آن ها کمپاین را هر شب میزایل می زدند، آن عملیات ها مجاهدین و مردم عامه را روحیه داد که می توان با امریکایی ها مقابله کرد.

میر صاحب دو بار زندانی شد، یکبار از سوی امریکایی ها در خوست و بار دیگر در پاکستان. حدود دو سال تکالیف زیادی را در زندان پاکستان دید، موسی فرهاد (از رفقای زندان میر صاحب) می گوید : میر صاحب دران جا بسیار شکنجه شده بود، هرگاه بار اول گرفتار شده بود در جای بسیار دشوار انداخته شده بود، وی مدتی را دران جا سپری کرد، وزن او از ۱۰۰ به ۶۰ کیلو پایین آمده بود، هرگاه ازان جای دشوار نزد ما انتقال داده شد، بدنش بسیار ضعیف شده بود، رفقای که وی را پیش دیده بودند اکنون نمی شناختند و تصور هم نمی توانستند که این آن میر صاحب باشد. اما در گفتگو، خوشبطعی و حوصله همان میر صاحب پیشین بود، هیچگونه تکلیف را احساس نمی کرد، هر یکی را تسلی می داد. هرگاه یک مقام و یا مسئول زندان می آمد، از گفتن حقایق دریغ نمی ورزید، اما از بی نزاکتی و لهجهء تند هم خود را نگه می کرد و هم به رفقا می گفت چنین کاری نمی کنیم که به ایشان سبک و یا سراسیمه معلوم شویم. تا اینکه ایشان بی نزاکتی نکرده اند، با نزاکت و لهجهء سنگین حرف می زنیم و حقایق را بیان می کنیم.

به گفتهء فرهاد صاحب : شهید میر صاحب شخص معقول، هوشیار و با تقوی بود. بسیار عبادت می کرد، ۲۰ الی ۲۵ پارۀ قرآن کریم را در مدت کمی در زندان حفظ کرد. خداوند متعال همه تکالیف و قربانی های او را قبول بکند.

شهادت :

کارنامه های جهادی و پلان های قهرمانانهء مجاهد کبیر و فرمانده نامدار امارت اسلامی شهید مولوی میراحمد گل هاشمی خار چشم دشمنان اسلام و افغانستان گردیده بود، شهید میر صاحب بالاخره به دستان پلید آن ها روز جمعه ۲۴ شعبان المعظم ۱۴۳۶ هق در دیار هجرت در طی یک حملهء بزدلانه به مقام بلند شهادت نائل گردید. انا لله و انا الیه راجعون.

جنازۀ شهید میر صاحب در منطقهء پدری اش لوگر در حالی که هزاران تن مسلمان ها با کمال اخلاص و عقیدت دران اشتراک کردند ادا گردید و سپس در دامن مسجد جامع روستای پادخواب شانه در پهلوی بزرگ نامدار این منطقه «میر سید محمد ولی» دفن کرده شد.

روح پاکش شاد و کارنامه های جهادی اش مشعل راهش باد، آمین.

Related posts