تازه ترین ها

نگاهی به زندگی شهید مولوی محمد زعیم غوری (تقبله الله)

نگاهی به زندگی شهید مولوی محمد زعیم غوری (تقبله الله)

سعید مبارز

شهید مولوی محمد معروف به مولوی زعیم (تقبله الله) فرزند نعمت الله در سال ۱۳۷۰ خورشیدی مصادف با ۱۹۹۱ میلادی در منطقه خواجه گان ولسوالی دولینهء ولایت غور در یک خانوادهء متدین دیده به جهان گشود.

شهید مولوی زعیم تعلیمات ابتدایی را نزد ملا امام قریهء خود شروع نمود و پس از آن به سن ۱۲ سالگی جهت فراگیری علوم دینی رسما شامل مدرسهء بحرالعلوم (روستای سلمین، ولسوالی دولینه) شد.

زمانی که مردم متدین و مجاهد افغانستان دشوار ترین شب و روزهای خود را سپری می کردند، مولوی صاحب در آغاز جوانی و ابتدای دورۀ آموزشی قرار داشت، نظام شرعی امارت اسلامی از بین برده شده بود، نیروهای وحشی صلیبی کشور ما را از زمین و هوا اشغال کرده بودند و موجی از رسانه های فاسد به ‌تمویل مستقیم اشغالگران در کشور سرازیر شده، شب و روز بخاطر انحراف اذهان مردم و تشویق آن ها بطرف فساد، فحشا و منکرات فعالیت می کردند.

از طرف دیگر، مجاهدین امارت اسلامی هم آرام ننشسته بودند، بلکه بخاطر آزادی این خاک از زیر یوغ اشغال و اعادهء حاکمیت اسلامی، با توکل به الله جل جلاله و عزم و ارادۀ متین به جهاد و مقاومت پرداختند، گاه گاهی شنیده می شد که نیروهای صلیبی را آماج قرار داده اند، تا اینکه همهمه و آوازهء شان در میان مردم بیشتر شد. هر از گاهی خبر یک عملیات و یا فعالیت جهادی که به گوش مردم می رسید همه خوشحال می شدند، به آینده امیدوار می گشتند و جوانان و طلابِ با احساس اظهار علاقه می کردند که ای کاش ! روزی رسد که ما هم در صف این دلاوران و قهرمانان انگشت شمار باشیم.

شهید مولوی زعیم هم یکی از آن جوانان پاک طینت و با احساس بود که محض بخاطر رضای الله جل جلاله آرزو می کرد که روزی افتخار پیوستن به جمع آزادی خواهان افغان را حاصل کند، از همین بود که مولوی صاحب در سالهای اولی (چون مجاهدین امارت اسلامی در ولایت غور تا هنوز موجودیت شان آشکار  نشده بود و یا هم قلیل و اقل بودند) گاه گاهی بخاطر جهاد و مبارزه با تحمل مشکلات امنیتی و اقتصادی که فراروی شان بود به ولایت های هلمند و قندهار سفر می کرد  و به کمک برادران مجاهد و مبارز اش می شتافت.

تا اینکه مجاهدین به نصرت خداوند متعال روز بروز قوی تر شدند و در هر ولایت و ولسوالی حضور علنی پیدا کردند. جناب مولوی صاحب از جمله آن افراد انگشت شماری و در عین حال مخلص و فداکاری بود که برای اولین بار جهاد تکتیکی و مسلحانه را در برابر مزدوران داخلی در ولسوالی دولینه شروع کردند و روز به روز پیروزی ها و پیشرفت ها نصیب شان شد.

مولوی صاحب شهید  چون دائما در خطوط جهادی حضور داشت و در عین حال یک مجاهد زبده و سرشناس بود، بناءً از روی ملحوظات امنیتی هر از گاهی نام عوض می کرد. از همین خاطر در بین مردم و مجاهدین به چندین نام مشهور بود از جمله : صادقی، ضیائی، خبیب و در سال های اخیر به «زعیم» شهرت یافته بود.

شهید مولوی صاحب زعیم گرچه نظر به سن و سالِ خورد یک مجاهد عادی بود، اما از اوصاف و ویژگی های برخوردار بود که او را از بین همسالان اش ممتاز می ساخت. تقوی، اخلاص، للهیت و خداجویی از خصلت های پسندیدهء بود که در حرکات و کردار مولوی صاحب نمایان بود. در هر حالت، عامل به سنت های گهربار نبی اکرم صلی الله علیه وسلم بود و همواره پایبند به شریعت بوده و رضایت الله جل جلاله را طلب می کرد، مجاهدین را نیز به تقوی، خلوص قلب و پاکی نیت توصیه می نمود.

ذکاوت و استعداد فوق العاده :

خداوند جل جلاله برای شهید مولوی صاحب هوش و استعداد فوق العاده ای داده بود. مولوی صاحب بیشتر مدت سال را در خطوط جهادی سپری می کرد، تنها سه ماه زمستان را به درس و تعلیم اختصاص داده بود، در آن فرصت کوتاه به مدارس می رفت و کتابهای را که طلبا در طی هشت یا نه ماه می خواندند او به مدت سه ماه می خواند، به همین منوال به دروس اش ادامه داد تا اینکه روند درسی را در سال ۱۳۹۴ خورشیدی به سن ۲۴ سالگی به اتمام رساند و دستار فضیلت را بر سر پیچید.

شجاعت و شهامت :

مولوی صاحب زعیم مجاهد شجاع، دلیر و قهرمان بود که در میادین جنگ همانند شیر می رزمید و بیشتر اوقات در خطوط مقدم جنگ جهت حمله بر خطوط دفاعی و سنگرهای مستحکم دشمن حضور می داشت، سه بار در جنگ ها و عملیات ها جراحت های سطحی و کاری برداشت که خوشبختانه زخم‌ هایش بهبود می یافت و خوب می شد. فعالیت در جبهات جهادی ولایت های هلمند، هرات و غور، حضور در خطوط اول معرکه و نمایان بودن چندین اثر جراحت بر بدنش، بیانگر و گویای شجاعت و شهامت جناب شان بود.

درک و فهم درست مسائل سیاسی :

فهم، آگاهی و معلومات کافی در رابطه به مسائل روز از جمله صفات بارز مولوی صاحب بود. ایشان در رابطه به مسائل پیچیدهء که امروز در افغانستان به معمای حل ناشدنی تبدیل شده است، مطالعهء کافی و تحلیل درست داشت و می توانست جانب مقابل را به زودترین فرصت با دلائل عقلی و‌ نقلی قناعت بدهد.

خوب به یاد دارم، بعد از نماز عصر در حالی که مردم مردم سراپا گوش به سخنان اش بودند، در مورد مشکلات نظام دموکراسی، پارلمان و قانون اساسی رژیم کابل سخن می گفت و چنان مدلل و با سند حرف می زد که برای هر کسی قناعت بخش بود.

مهارت در نحوه های محاربه و مسئولیت رسمی نظامی :

شهید مولوی صاحب در نحوه های محاربه و طرح پلان برای عملیات های کوچک و بزرگ مهارت خاصی داشت. طرح و برنامه ریزی او برای عملیات های نظامی بیشتر مورد قبول قرار می گرفت.

همان فهم و دانش سیاسی و نظامی اش بود که به لزوم دید بزرگان امارت اسلامی در ابتدای سال ۱۳۹۴ خورشیدی بعنوان معاون ولسوال ولسوالی دولینهء ولایت غور تعیین شده بود و موفقانه مسئولیت اش را به پیش می برد.

ذوق و سلیقهء شعری :

مولوی صاحب زعیم با وصف اینکه مرد جنگجو، فرمانده عیار، دعوتگر فعال و سخنور توانا بود از ذوق و سلیقهء شعری نیز برخوردار بود، اگر شاعران دیگر عاشق زلف و خال محبوب بودند، او عاشق سنگر و جهاد بود و با کمال مهارت احکام جهاد، اوصاف و خوبی های مجاهدین را همانند مروارید در سلک نظم در می آورد و اشعار با مفهوم می سرود. خصوصا زمانی که آن اشعار  با صدای طنین انداز و ولوله انگیز  استورهء غور، شهید شیرمحمد متقی – تقبله الله – به خوانش گرفته می شد جذابیت اش به مراتب بیشتر می گردید.

شهادت :

شهید مولوی صاحب دارای چهرهء بشاش و نورانی و اخلاق نیکو و پسندیده بود، شخص زاهد و پرهیزگار بود و در تمام ابعاد زندگی اش سیرت مطهرهء پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم و صحابه کرام رضی الله عنهم را دنبال می کرد.

هنوز شگوفهء بهار ما رو به رو رشد و بهتر شدن بود و همه امید ترقی و تعالی بیشتر آن را داشتند که ناگهان خزان رسید و این شگوفه را بیشتر فرصت شگوفایی نداد و خشکانید. خزانی که زود یا دیر به هر کسی می رسد و نهال وجودش را از این دنیا بر می چیند.

آنچه مقدر باشد انجام شدنیست و هیچکسی جز تسلیم به تقدیر کاری از دست اش ساخته نیست، تقدیر چنین بود که باید  پروندهء اعمال مولوی صاحب  برای ابد بسته شود و خودش از مشکلات و سختی های دنیای فانی رهایی یافته، به دار جاوید و ابدی بپیوندد و صدها امیر، همسنگر، برادر، مادر و خواهر را به گلیم غم بنشاند.

دوشنبه شب بود که مولوی صاحب همراه با چند تن از مجاهدین جهت حمله بر سنگرهای اربکی های شرور و ظالم به منطقهء شاه جوی ولسوالی دولینه ولایت غور رفتند و سرانجام در آن شب، ۳۰ سنبله ۱۳۹۴ خورشیدی مصادف با ۷ ذی الحجه ۱۴۳۶ه ق و ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۵ میلادی به عمر ۲۴ سالگی با دو تن از همسنگران اش جام شیرین شهادت را نوشید و به آرزوی دیرینه اش رسید. نحسبهم کذلک و الله حسیبه.

جنت الفردوس نصیب شان باد و راه شان پر رهرو باد.

Related posts